مكه
شهر مكه شهرى است بزرگ و آباد، در كوهستان. آبادى شهر در ميان چند دره واقع شده است. اصل مسجد و خانه در ميان درّۀ گشادى است [و]اطرافش كوه. بسيار گرم و بدهوا [ست]. مردمش اكثر تاجر [و]مايحتاجش از مصر و شام و عراق و هند آيد. آبش هم بركه و هم قنات جارى بسيار خوبى دارد كه از زير زمين مى‌گذرد.
بناها و ساكنان
عماراتش از سنگ تراشيده [و]پنج شش مرتبه بر روى هم [است].
خانه‌ها فضا ندارد. سكنۀ آنجا عرب، هندى، بخارايى [و]اسلامبولى بسيارى به رسم مجاورت در آنجا ساكن‌اند.
مركبات و بقولات و فواكۀ آنجا از طايف مى‌آيد. در خارج آبادى چند درخت سدر و نخل هست. بازار و حمام دارد. كوچه‌ها خيلى كثيف، مردمش دولتمند، بسيار متكبر و بدسلوك، زنهاى فاسد بسيار دارند.  بعضى
قهوه‌خانه‌هاى عربى خيلى ادبار دارد.  
طايفۀ بنى شيبه
لباس اهل شهر مركب از عربى و هندى [است]. از قرارى كه مذكور مى‌شد جمعيّت خود مكه صد هزار نفر هستند. شرفاى آنجا خيلى مقتدر و محترم‌اند. كليد در حرم در دست طايفۀ بنى شيبه  ٣ است. عسكر دولت عثمانى از پياده و سواره و توپخانه در آنجا هست.
امور اجتماعى
اهل اين ولايت نه ماليات مى‌دهند و نه عسكر. گمرك ندارند. از جميع تكاليف دولتى معاف‌اند. همه ساله در وقت آمدن حاج، صرّه امين  ۴ از جانب دولت، نقد و جنس معينى به‌جهت اهل اين ولايت مى‌آورد. قيمت مأكولات در اين ولايت هميشه گران است، خاصه وقت آمدن حاج. تابستانها احدى از مرد و زن در اين شهر نمى‌مانند مگر هنگام بودن حاج، خاجه‌هاى حرم هستند و در هر خانه هم يك نفر محافظ مى‌ماند. جميعا [به]طايف مى‌روند.
طايف
بيشتر اهل جده هم تابستان در طايف‌اند. هواى طايف چندان گرم نيست.
و اما تفصيل بنا و اوضاع مسجد الحرام
بناى مسجد از سنگ تراشيده، طولش چهارصد قدم [و]عرض سيصد قدم [است]. زياده از پانصد ستون سنگ [ى]دارد. نزديك به صد و پنجاه پارچۀ آنها از سنگهاى قطعه‌قطعه، مابقى سنگ يك‌پارچه، بعضى سفيد، پاره [اى] سياه، قطر هريك، يك بغل [و]طولش نزديك به پنج ذرع [است]. طرح مسجد مربع، اطرافش مسقّف به سه طاق، اطراف حرم، دور مسجد و راههايى كه به جهت تردد مردم در مسجد ساخته شده است، جميع از سنگ تراشيده، فرش شده است. در چهار گوشۀ مسجد چهار منارۀ مربع خيلى بلند از سنگ تراشيده، ساخته شده است. در يك سمت مسجد، دو مدرسه به‌جهت طلاب ساخته‌اند. چهل در از مسجد به اطراف شهر گشوده مى‌شود. بعضى از عمارات [دو سمت شهر كه متصل به مسجد است، پنجره‌ها [ى]روى به مسجد دارد. اكثر از خانه‌ها كه در دامنۀ كوه و بلنديها واقع است، از مسجد نمايان است.
بناى كعبه
خود خانه در وسط مسجد واقع است، به شكل مربّع. بناى خانه از سنگ، بعضى تراشيده بعضى نتراشيده [و]از طرف طاق بنى شيبه خانه درى دارد از نقره، بقدر دو ذرع از زمين بلند.
حجر اسمعيل و ناودان رحمت
حجر اسمعيل   در طرف ديگر، زير ناودان رحمت واقع است.  ٢ اين محل را از سنگ مرمر ساخته‌اند.
مقام ابراهيم
مقام ابراهيم، سمتى كه در خانه واقع است به‌طرف طاق بنى شيبه، ضريحى دارد از آهن، مربّع. در وسط ضريح صندوقى است [كه]سنگ حجر الاسود از يك سمت خانه كه مى‌خواهد به‌طرف ديوارى كه در خانه است برود، در گوشه واقع است.
طاق بنى شيبه
روبروى در خانه، طاقى است مجرد از سنگ سياه [كه]هيچ سمتش به جايى بسته نيست. گويا، سابق بزرگى مسجد اين طاق بوده است و طاق در مسجد بوده است. بعد كه مسجد را بزرگ كرده‌اند، ديوارها برداشته شد؛ طاق در جاى خود باقى است.
چاه زمزم
چاه زمزم به‌سمت حجر اسمعيل واقع است. روى چاه، عمارتى مثل سقاخانه ساخته‌اند از سنگ.  ٣ آب چاه لب شور [است]. دو بقعۀ ديگر نزديك به‌طرف چاه واقع است. در يكى ساعتهاى وقفى حرم است موسوم به ساعتخانه. يكى ديگر كتابخانه است.
محل نماز چهار مذهب
در چهار سمت خانه چهار عمارت در مسجد واقع است، مثل گلدستۀ بزرگى.
اينها اركان چهار مذهب شافعى و حنفى، مالكى و حنبلى  ۴ است.  ۵ مسجد به اين وسعت و عظمت به‌جهت همين عمارات كه اطراف خانه واقع است نمايش چندان ندارد.
پيراهن كعبه
همه ساله پيراهن سياهى كه از ابريشم بافته مى‌شود و سمت بالاى آن يك كتيبۀ گلابتون دارد از مصر مى‌آورند و پيراهن سال پيش در ميان شرفا و خدّام پارچه‌پارچه قسمت مى‌شود. پيراهن ابريشم [ ٧٧  آ]سرخى كه اطرافش گلابتون دوخته است، به‌جهت داخل حرم، همه ساله از اسلامبول مى‌آيد و پيراهن سال پيش را به‌جهت شرافت به خزانۀ سلطان مى‌برند. كسى نمى‌تواند او را تصرّف كرد.
وضع حرم
توى حرم شمعدانهاى بزرگ طلا و نقره و شمعهاى موم سفيد دارد كه از اسلامبول شمعها را صره امين مى‌آورد. هريك سال سوخته مى‌شود. دور خانه از جايى كه حدّ اصل مسجد قديم بوده است، چوبها نصب است و سيمها كشيده، قنديلهاى بلور با زنجيرهاى نقره آويخته است. اطراف مسجد هم در هرطاقى قنديلى آويخته است. دم درهاى معبر مردم هم قناديل زياد آويخته است. هرشب نزديك به ده هزار چراغ احتمال مى‌رود كه در حرم و اطراف روشن شود. روغن آنها زيتون است [كه]از جانب سلطان، صره امين در وقت آمدن حاج از شام حمل كرده، مى‌آورد.
خادمان حرم
خدمت حرم با خاجه‌هاى سياهى است كه از جانب پادشاه حبشه مى‌آورند. چهل خاجه‌اند [و]همه ساله حاج مغربى كه مى‌آيند، خاجه‌ها مى‌آورند. اگر كسى مرده باشد عوض او را مى‌گذارند و مخارج ساليانۀ خاجه‌ها را هم از جانب پادشاه مغرب مى‌دهند. احدى قادر نيست بر آنها تحكم كند مگر بزرگى كه از خود دارند. همۀ اينها متموّل و صاحب مال‌اند. هريك به‌جهت خدمت خود خاجه‌هاى متعدد نگاه مى‌دارند.
حكايت حكايت بسيار عجيبى از همۀ مردمى كه در مكه ساكن‌اند از غريب و بومى شنيده شد. العهده على الراوى. گفتند همه ساله روز پانزدهم ماه شعبان، هرفصل كه باشد، آب چاه زمزم جوشيده، بالا مى‌آيد و از دهن چاه كه بقدر يك ذرع از سنگ مرمر از زمين بلند كرده‌اند، جارى شده، داخل مسجد مى‌شود. باز كم‌كم فرورفته به همان حد خود مى‌ايستد. اگر حقيقت داشته باشد از جملۀ غرايب است.
و اما تفصيل صفا و مروه
خارج مسجد الحرام، كوچه‌اى است عريض، طولش نزديك به هفتصد قدم.
دو طرف كوچه، بازار است و خانه‌ها مشرف به كوچه. آخر كوچه يك طرف كه صفاست، چهار پنج پله است از سنگ [كه]بالا مى‌رود. روى پله‌ها سه طاق است از سنگ تراشيده.  ١ از پله‌ها كه بالا رفت جايى است مثل سكويى طولانى.
طرفى كه مروه نامند به‌همين قسم پله‌ها دارد از سنگ. مقابل پله‌ها يك طاق سنگى دارد. بعد از بالا رفتن از پله‌ها، باز سكّوى مطولى است.