شاذروان

موقعيت
در چهار طرف ديواره‏ هاى كعبه، يك برآمدگى قرار دارد كه به نظر مى ‏رسد براى حفاظت از ديوارها قرار داده شده و به آن شاذروان گفته مى‏شود.زمانى كه در بازسازى ‏هاى كعبه، ابعاد خانه قدرى كوچكتر از بناى ابراهيمى بنا شد؛ براى حفظ ابعاد اصلى، فضاى عقب‏ نشينى شده را با ساخت سكويى كم ارتفاع، علامت‏گذارى كرده و آنرا «شاذَروان» ناميدند. چون ملاك در طواف، حدّ اصلى كعبه است؛ فقها براى حصول شرط خارج بودن طواف‏ گزار از كعبه، طواف بر روى شاذروان را صحيح نمى ‏دانند.
از آنجا كه در روايات و برخى از احكام فقهى مربوط به طواف، از شاذروان سخن گفته شده لذا اطلاعات مربوط به شاذروان دست كم از قرن دوم وجود داشته است.

علت نامگذاري
دهخدا شاذروان‏ را معرّب شادروان ذكركرده و معناى آن را پايه و اساس دانسته است‏ در برخي كتاب ها راجع به بناي شاذروان اينگونه آمده است:
... شاذروان از ساخته ‏هاى حَجّاج (و بنا به نظر برخي ديگر ابن زبير) بوده كه آن را جهت استحكام خانه كعبه‏ در مقابل تأثير باران و سيل بنا كرد و دليل آن اصطلاح شاذروان است كه بر آن قرار داده ‏اند؛ زيرا در زمان حَجاج تعدادى كارگر ساختمانى ايرانى براى ساختمان كعبه به مكه آمدند و اين اصطلاح كه كلمه ‏اى است فارسى، از آن تاريخ بر آن اطلاق شده است.
در كتاب «اغانى» از ابن سريح نقل شده است كه اصطلاح شاذروان و ميزاب هر دو از كلمات فارسى بوده ‏اند و از هنگامى ‏كه تعدادى كارگر ايرانى جهت ساختمان كعبه به مكه آمدند، در بين مردم رواج يافت.

ابعاد شاذروان
 در قرن سوم، شاذروان از قطعه سنگ­هاى زيادى تشكيل شده بود كه ازرقى، مورخ مكه و نويسنده كتاب اخبار مكه شمار آنها را به دست داده است.
رفعت پاشا با اشاره به اين كه شاذروان ازسنگ رخام در اطراف ديوار كعبه قرار گرفته است، ارتفاع ديواره شاذروان را از سمت شمالى 50 سانت در عرض 39، در سمت غربى ارتفاع 27 در عرض 80، از جهت جنوبى ارتفاع 24 در عرض 87 و از سمت شرقى ارتفاع 22 در عرض 66 سانت دانسته است. آخرين بار شاذروان در بازسازى سال 1417 با تركيبى از سنگهاى مرمر قديمى آن با مرمر جديد بازسازى شد.

شاذروان در گذر زمان
تاريخ دقيق بناي شاذروان معلوم نيست اما اين نكته مسلم است كه در طول تاريخ بارها ترميم و تجديد بنا شده است.
ازرقى در كتاب «اخبار مكه» تاريخ مشروحى از شاذروان را بيان مى ‏كند كه نكات زير از آن نقل مى‏ شود:
•اصل شاذروان ابتدا به وسيله خزاعيان هنگامى كه امر مكه و كعبه در دست آنان بود، جهت محافظت كعبه از سيل، در اطراف آن ساخته شد كه اين كيفيت تا زمان ساختمان قريش از كعبه باقى ماند.
•بدون شك، شاذروان با اين كيفيت از ساخته ابن زبير
در ساختمان كعبه است؛ زيرا نامبرده پس از كشف پى‏ هاى اوّليه ساختمان كعبه، آن را بدين صورت كه هم اكنون ملاحظه مى‏شود بر روى زمين بنا كرد. حجّاج نيز در ساختمان و تغييرات خود در كعبه، به شاذروان تعرضى نكرد بلكه اضافات آن را از سوى حجر اسماعيل به حالت اوليه برگرداند و درِ غربى كعبه را مسدود كرد. و نيز درِ شرقى را همانند ساختمان قريش از سطح زمين بالا برد و ديگر بخشهاى كعبه را بر بناى ابن زبير باقى گذارد.در رجب سال 1417 هجرى نيز سنگهاى شاذروان‏ با سنگهاى مرمر زيبايى كه بر روى هر قطعه ي آن يك حلقه فلزى طلايى جهت اتصال پرده كعبه نصب كرده‏ اند،تعويض شد.

برگرفته از دانش نامه حج

(حج در ادبیات فارسی) حاجت خواستن و دعا در كنار كعبه

كنار خانۀ خدا، كعبه، بهترين مكان جهت راز و نياز با خداوند بى‌نياز و مناجات با ذات پاك پروردگار است. آنجا مكانى است كه پيامبران الهى و امامان پاك نماز مى‌گزاردند و دست دعا به سوى معبود برداشته و با محبوب خويش عاشقانه سخن مى‌گفتند.   آنجا مكانى است كه مشتاقان و دردمندان، اميدواران و بيدار دلان به گرد «بيت‌اللّٰه» خلقه زده و با «رب‌البيت» در خلوت شب زمزمه مى‌كنند. آنجا مكانى است كه آوارگان و شكوه داران، بزرگان و برگزيدگان، با آگاهى و معرفت و با شعور و شناخت سر بر خاك مى‌سايند و به سجده مى‌روند و با درد و داغ و سوز و گداز اشك مى‌ريزند و گريه مى‌كنند.
«سعدى» در كتاب «گلستان» در اين باره مى‌گويد:
درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مى‌گفت: يا غفور يا رحيم، تو دانى كه از ظلوم جهول چه آيد.
عذر تقصير خدمت آوردم
عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت. من بنده اميد آورده‌ام نه طاعت، و به دريوزه آمده‌ام نه به تجارت، اصنع بى ما انت اهله.
عبدالقادر گيلانى را رحمة اللّٰه عليه ديدند در حرم كعبه روى بر حصبا نهاده همى‌گفت: اى خداوند ببخشاى، و گر هر آينه مستوجب عقوبتم، در روز قيامتم نابينا برانگيز تا در روى نيكان شرمسار نشوم.
يكى از كسانى كه در كنار خانه كعبه به مناجات پرداخته « ابراهيم ادهم»   است. وى از بزرگان زهاد نيمۀ اول قرن دوم هجرى (مقتول  ١۶٠  يا  ١۶۶  ه‍. ق.) است. او از كسانى است كه از بلخ به مكه رفت و مجاور خانۀ خدا شد. در مكه به صحبت چند تن از اوليا مانند فضيل بن عياض و سفيان ثورى رسيد و سپس به شام رفت و تا پايان عمر بدانجا بود. وى در جنگ دريايى ضد بيزنطيه (بيزانس) به شهادت رسيد. نام كامل وى ابواسحق ابراهيم بن ادهم بلخى است.  
به پيش کعبه ابراهيم ادهم
بحق ميگفت کاي داراي عالم
مرا معصوم دار و بي گنه دار
گناهي کان رود زانم نگه دار
يکي هاتف خطابش کرد آنگاه
که اين عصمت که تو خواهي ز درگاه
همين بوداست از من خلق را خواست
اگر کار تو و ايشان کنم راست
که تا جمله بهم معصوم مانيد
همه از رحمتم محروم مانيد
اگر معصوم بينم جاودان من
کرا آمرزم آخر آن زمان من
هزاران بحر رحمت بي قياس است
وليکن بنده را جاي هراس است
نميدانم که تا حرمان من چيست
طريق عقل سرگردان من چيست
ندارم در جهان جز نيم جان من
ز درد او زباني ترجمان من
چو من از عمر بهبودي نديدم
زيان ديدم بسي سودي نديدم
بمردن راضيم زين زندگاني
اگر بازم رهاني ميتواني
ز سر تا پاي من جاي نظر نيست
که بر وي هر زمان زخمي دگر نيست
عطار نيشابورى
يكى ديگر از كسانى كه به كنار خانۀ خدا رفت تا دعا كند « شيخ صنعان» بود كه پس از عمرى ارشاد عاقبت زنار بست. مريدان به كنار خانۀ خدا آمده و براى او دعا كردند. سپس وى به كعبه آمد و به دعا برخاست. اين داستان در «منطق الطير» از «عطار نيشابورى» به تفصيل آمده است.

بر گرفته از کتاب حج در آیینه شعر فارسی، نوشته محمد شجاعی