كعبه، خانۀ آزاد

براى اين كه صفت ممتاز آزادى و آزادگى كه از آنِ فرشتگان است (چون فرشتگان از رذائل اخلاقى آزاد هستند) در انسان ظهور كند، خداوند متعال هم اين خانه را خانۀ آزادى معرفى كرد تا مردم در اطراف اين خانۀ آزاد طواف كنند و معناى طواف اطراف خانۀ آزاد، آزاد شدن و آزادگى آموختن است.
قرآن در دو جا از كعبه به عنوان «بيت عتيق» نام مى‌برد: * «وليطَّوّفوا بالبيت العتيق.» «ثمّ محلّها الى البيت العتيق»
«عتيق» ؛ يعنى آزاد و «عتق» يعنى آزادى. اين خانه آزاد است، نظير ديگر مساجد نيست كه گاهى ملكِ كسى باشد و گاهى مسجد ساخته شود.
خانه‌اى است كه ابداً ملك كسى نشده و مالكى جز خدا نداشته و ندارد.
خانه‌اى است كه از رقّيّت، مالكيت و ملكيت غير خدا آزاد است. شما اطراف خانۀ آزاد طواف كنيد تا درس آزادگى بياموزيد. ملكِ احدى نشويد. مملوك كسى نگرديد و زمام شما به دست غير خدا نباشد.
كعبه بيتى است كه «لا يملكهُ أحد ولم يملكه أحد.»  ٢ طواف اطراف اين خانه انسان را آزاد مى‌كند كه ملك كسى نشود و بندۀ كسى نگردد. نه ملكِ مالكِ درون شود نه ملكِ مالكِ بيرون. انسانِ آزمند و طمع‌ورز، ملكِ آزِ درونى خود است؛ «الطمع وثاق أكيد.» انسانى كه گرفتار طمع است، بندۀ ديو و اهرمن درونى است.
على، امير مؤمنان - ع - فرمود: «عبد الشهوة أذلّ من عبد الرق» ؛   «بندۀ شهوت ذليل‌تر از بندۀ زرخريد است» بندۀ زرخريد عزيز است و انسانِ تابع شهوت ذليل. طواف اطراف كعبه، انسان را از شهوت و غضب آزاد مى‌كند. انسان آزاد شدۀ از بندِ شهوت و رها شدۀ از قيد غضب فرشته است.
           تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك                  برگِ توت است بتدريج كنندش اطلس  

اگر برگِ توت با تربيت مى‌شود حرير و پرنيان، چرا انسان با تربيت فرشته نشود!
حج بهترين آيين فرشته شدن است. اگر كسى خانۀ پاك را زيارت كرد و پاك نشد، بدا به حالش. اگر انسانى اطراف خانۀ آزاد طواف كرد و به سمت بيت عتيق احرام بست و عتق و آزادى فراهم نكرد، بدا به حالش.
اين كه امام صادق - سلام‌اللّٰه عليه - فرمود: «النظر الى الكعبة عبادة»   براى آن است كه كعبه نمودى از عرش خداوند و مظهر طهارت است. اين خانه مجلاى عتق و آزادى از بندگى غير خدا است. نگاه به معدن طهارت، عبادت است. نگاه به مجلاى آزادگى عبادت است. نگاه به نمونۀ عرش خدا عبادت است.

(عرفان حج، آیت الله جوادی آملی)

حکایات آموزنده حج ــ نتيجۀ تكبّر

عمرو بن شيبه مى‌گويد: من بين صفا و مروه مردى را ديدم كه سوار بر اسبى شده و اطراف او را غلامانى گرفته‌اند و مردم را كنار مى‌زنند (تا او سعى بين صفا و مروه را انجام دهد) . مدّت‌ها از اين واقعه گذشت و من به شهر بغداد رفتم. در يكى از روزهاى اقامتم در بغداد، بر روى پل معروف شهر راه مى‌رفتم كه مردى را ديدم كه لباس‌هاى مندرس پوشيده و پا برهنه است و موهاى بلندى دارد. به او نگاه كردم و در صورت او خيره شدم. او به من گفت: چرا به من نگاه مى‌كنى؟ گفتم: تو را شبيه مردى ديدم كه در مكّه بين صفا و مروه او را ديده بودم كه با تفاخر و سوار بر مركب حركت مى‌كرد و. . . آن شخص ژوليده گفت: من همان مردى هستم كه در مكّه او را ديده‌اى! گفتم: چرا به اين وضع در آمدى؟ گفت: در آن جا كه همۀ مردم در برابر خدا متواضعند، من تكبّر ورزيدم و تفاخر كردم. در اين جا كه مردم رفعت مقام دارند (و هر كس براى خود شخصيت و شغل و زندگى آبرومندى دارد) خداوند مرا ذليل كرد و بر زمين زد.  

داستان ها و حکایت های حج، نويسنده:کارگر محمدیاری، رحیم

حکایات حج: عصمت از گناه

نقل است كه ابراهيم ادهم گفت: شب‌ها فرصت مى‌جستم تا كعبه را از طواف خالى يابم و حاجتى بخواهم، ولى فرصتى نمى‌يافتم. تا شبى باران زيادى آمد. من فرصت را غنيمت شمردم، به طرف كعبه رفتم، آن جا را خلوت يافتم. طواف كردم و دست در حلقه زدم و عصمت از گناه خواستم. ندايى شنيدم كه گفت: تو عصمت از گناه مى‌خواهى و همۀ خلق اين را از من مى‌خواهند. اگر به همه عصمت دهم، درياهاى غفورى و غفارى و رحيمى و رحمانى من كجا رود و به چه كار آيد؟ پس گفتم:«اللهم اغفر لى ذنوبى» .