جمرات

جمرات

سه نماد مشخص در حج براي رمي، با هدف ابراز انزجار از شيطان، جمرات نام سه محل در مناست كه در موسم حج، به عنوان نماد شيطان، با هفت سنگ، سنگسار مي‌شوند. جمرات جمع «جَمْره»، به معناي گروهي از افراد يا اشياي گرد آمده ؛ سنگريزه‌هاي كوچك (حصي) و شتاب كردن است. مكان‌هاي ياد شده، به دليل جمع شدن سنگريزه‌ها در آن‌جا يا جمع شدن حجاج براي رمي يا فرار شتابان ابليس، پس از رمي شدن به وسيله حضرت آدم در اين مكان‌ها، جمره ناميده شده است.

در مسير حاجيان، از منا به مكه، ابتدا جمره اولي، با فاصله حدود هفت كيلومتر از مسجد‌الحرام، قرار دارد. (با توجه به فاصله‌هاي تعيين شده ميان جمرات و مسجدالحرام) اين جمره با نام‌هاي ديگري مانند جمره صغري، دنيا و سفلي (به معناي پايين‌تر) نيز خوانده شده است.

جمره دوم، در امتداد آن به سمت مكه، و (با توجه به فاصله مشخص شده ميان مسجد‌الحرام و جمره ثالثه) در فاصله حدود6800 متري مسجدالحرام، قرار دارد و جمره وسطي يا الثانيه نيز خوانده مي‌شود.

جمره سوم با نام‌هايي چون جمره عقبه، كبري، قصوي ، عظمي و ثالثه در مرز ميان مكه و منا و در فاصله 6549 متري مسجدالحرام است.

منابع جديد، فاصله بين جمره عقبه و وسطي را 247 متر و بين جمره وسطي و اولي را 200 متر مشخص كرده‌اند. اما در منابع متقدم، به اختلاف، فاصله بين جمره عقبه و دوم از400 ذراع تا 487 ذراع و اندي (حدود243 متر) ذكر شده است. فاصله جمره اول و دوم نيز از 305 ذراع (حدود 152 متر) تا350 ذراع (حدود 175 متر) تعيين شده است. اختلافات، به احتمال، ناشي از خطا در عدم دقت در اندازه‌گيري، به دليل ازدحام جمعيت ، يكسان نبودن معيارهاي اندازه‌گيري، تقريبي بودن محاسبات، بزرگ و كوچك شدن ستون جمرات و ايجاد حوضچه براي آنان و توسعه شهر مكه و مسجدالحرام، در زمان‌هاي بعد باشد.

بنا بر رواياتي، ابليس در اين مكان‌ها بر حضرت آدم(عليه السلام)، در حج وي، نمايان شد و با پرتاب هفت سنگريزه، به تعليم جبرئيل، از آن حضرت فرار كرد. از جمرات، در حج‌گزاري حضرت ابراهيم(عليه السلام)، در منابع شيعه و سني نيز ياد شده است. بر اساس برخي از اين روايات، ابراهيم(عليه السلام) براي ذبح فرزندش در جمره وسطي تلاش كرد و شيطان در اين سه محل بر وي ظاهر شد و وسوسه‌اش كرد تا تكليفش را انجام ندهد و ابراهيم(عليه السلام)، با پرتاب سنگريزه بر ابليس، با وي مقابله كرد و او را فراري داد. سنت رمي جمرات به تأسي از اين دو پيامبر، به عنوان ابراز انزجار و بيزاري از ابليس و وسوسه‌هاي او، باقي ماند.

گزارش‌هاي مربوط به رمي ابليس توسط حضرت آدم و حضرت ابراهيم(عليه السلام) فاقد هرگونه اطلاعي در مورد قرار دادن علامت يا نشاني در مكان‌هاي مشخص شده براي رمي است؛ به احتمال، محل دقيق اين جمره‌ها در طول ساليان مختلف، نسل به نسل و به صورت شفاهي منتقل شده است. اولين گزارشي كه به شكل ظاهري جمرات پرداخته، مربوط به زمان سلطه عمرو بن لحي خزاعي بر مكه است. وي كه به ترويج بت‌پرستي در جزيرة‌العرب و ايجاد انحراف در آيين ابراهيمي مشهور است ، هفت بت در منا نصب كرد و سه عدد از اين بت‌ها را بر جمرات سه‌گانه، به ترتيب بزرگي آن‌ها، قرار داد؛ به گونه‌اي كه بزرگ‌ترين اين بت‌ها بر جمره عقبه، و بت بعدي بر جمره وسطي، و بت كوچك‌تر بر جمره اول قرار گرفت و اشتهار جمره‌هاي ياد شده به كبري، وسطي و صغري به همين مناسبت بوده است. بر اساس اين گزارش، او سنت رمي جمرات ابراهيمي را به نوعي نيايش و احترام نسبت به بت‌ها، با ابراز احترام به هركدام از آن‌ها، هنگام رمي شدن، تبديل كرد. به گواهي بيتي از قصيده لاميه ابوطالب، در زمان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نيز شكل ظاهري جمرات، به همان‌گونه دوره عمرو بن لحي و با قرار داشتن بتي روي هر جمره حفظ شده است. البته در اين بيت، خود بت، جمره خوانده شده است.

به احتمال، تغيير بعدي جمرات پس از فتح مكه، در سال هشتم هجري، انجام شده باشد؛ زيرا به فرمان پيامبر(صلي الله عليه و آله) تمام بت‌هاي اطراف مكه شكسته شد و از بين رفت. شايد بت‌هاي منصوب روي جمرات نيز مشمول اين فرمان شده باشند. هرچند به صراحت از اين مطلب ياد نشده و احتمال مي‌رود به خاطر مفهوم اهانت‌آميز رمي، اين بت‌ها در اين محل، حفظ شده باشند.

با وجود گزارش‌هاي تفصيلي درباره حجة الوداع، درباره شكل ظاهري جمرات، توضيح، تبيين يا اشاره‌اي نشده است. گزارش‌هاي اين دوره بر بسته بودن شمال شرق جمره عقبه، به خاطر قرار گرفتن جمره در كنار كوه در مسير جمرات، دلالت مي‌كنند. شايد به همين سبب است كه توقف كنار اين جمره كه در مسير حركت حجاج بوده، بر خلاف جمرات ديگر، مستحب نيست.

گزارش‌هاي مربوط به حج‌گزاري در قرن اول، از وجود بقاياي ديواري از دوره‌هاي قبلي كنار جمره عقبه، حكايت مي‌كند كه عده‌اي، از جمله خليفه دوم، از بالاي آن جمره عقبه را رمي مي‌كردند. ساخت اين ديوار را مي‌توان براي ممانعت از ريزش سنگ‌هاي كوه مجاور اين جمره روي حجاج دانست كه در ايام حج، جمعيت زيادي براي رمي، از آن بالا مي‌رفتند در برابر اين عده، گروهي ديگر مانند عبدالله بن مسعود، چنان‌كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) انجام داده بود، از درون دره منا، جمرات را رمي مي‌كردند.

از ديگر نشانه‌هاي جمرات در اين دوره، درختي كنار جمره بود كه بنا به گزارش قتادة بن دعامه (م.117 يا 118ق.) در عهد جاهليت پرستش مي‌شد و بعدها قطع گرديد.

ƒبازسازي و توسعه جمرات:تا سال 241ق. كه گزارشي از سيلي شديد، خبر مي‌دهد كه جمره را از جا كند، گزارش ديگري طي اين سال‌ها، در مورد شكل ظاهري جمره، در دست نيست. پس از اين حادثه، متوكل عباسي (حك:232-247ق.)، اسحاق بن سلمه (از استادكاران ماهر در بازسازي و ساخت و ساز) را مأمور ترميم جمرات كرد. اسحاق، علاوه بر بازگرداندن جمره به مكان سابق، با ساختن ديواري پشت جمره عقبه، براي ممانعت از صعود حجاج بر كوه مجاور و رمي از فراز آن، مسجدي كنار ديوار ساخت. وي در اين بازسازي، نشانه‌هايي بالاي هركدام از جمرات با سنگ ساخت تا مانع جابه‌جايي و تكرار حوادثي از اين دست باشد. اين نشانه‌ها، با آهك و گچ، سفيد شده بودند. ظاهراً در اين تاريخ بود كه جمرات شكلي را شبيه جمرات دوره عثماني كه به صورت ستون‌هايي سنگي، با روكشي از گچ و آهك بود، به خود گرفت.

اولين گزارشي كه به روشني از اين شكل جمرات سخن گفته، گزارش ابن جبير است. وي كه در سال 579ق. به حج آمده، ضمن ياد كردن از ستون‌هاي جمرات، كه مانند انصاب حرم (ستون‌هاي نشان حرم مكي) است، جمره عقبه را بر بالاي تلي از سنگريزه‌هاي پرتاب شده، وصف كرده است. ذكر نشانه‌ها

و ستون‌هاي جمرات، در بيشتر منابع، بعد از اين دوره يافت مي‌شود. در سال 1073ق.،

در زمان شريف زيد بن محسن، امير وقت مكه در دوره عثماني (حك: 1041-1077ق.)،

سر ستون‌هاي جمرات، با سنگ مرمر، بازسازي شد. گزارش ديگري در مورد تعمير يا بازسازي ستون‌هاي جمرات در دست نيست.

تغيير بعدي در شكل ظاهري جمرات، در سال 1291ق. اتفاق افتاد. در اين سال، با موافقت علماي حرمين، براي جلوگيري از ازدحام جمعيت در مقابل جمره عقبه، حفاظي فلزي قرار داده شد. اما با نظر برخي از علما، اين حفاظ فلزي، برداشته شد. به عقيده آنان، اين حفاظ باعث مي‌شد تا بسياري از حج‌گزاران، به جاي رمي ستوني كه خود جمرات خوانده مي‌شود، تمام قسمتي را كه داخل حفاظ فلزي بود، جمرات دانسته و با اكتفا به رمي آن، ستون‌ها را رمي نكنند. در سال 1292ق.، به جاي حفاظ فلزي، حوضچه‌هاي بزرگي پيرامون ستون‌هاي جمرات ساخته شد. در مرحله بعدي، اين حوضچه‌هاي بزرگ نيز كوچك شد و به شعاع 5/1 متر از ستون جمرات، از هر سو، رسيد. البته پيرامون جمره عقبه كه قسمت شمال شرقي آن به كوه متصل بود، يك حوض نيم‌دايره ساختند. اين حوضچه، در سمتي كه باز بود و به كوه متصل نشده بود،بنا شد. از اين تاريخ به بعد، در متون سفرنامه‌ها، به خطا، به مجموعه ستون و حوضچه، جمرات گفته شد.  

در دوره معاصر با افزايش روزافزون تعداد حجاج ـ به ويژه با توجه به اصرار همه حجاج به رمي جمره عقبه، در صبحگاه روز عيد قربان، جهت مناسك، حج و تنگ بودن مسير ميان مكه و منا، به دليل وجود كوه در كنار جمره عقبه، (گردنه واقع در مسير)، با مجوز صادره از سوي رئيس محاكم شرعي مكه، شيخ عبدالله بن عمر دُهَيش ـ كوه قابل كه پشت جمره عقبه قرار داشت و راه منا را تنگ مي‌كرد، در جمادي‌الاولي سال 1373ق. تخريب شد. در سال 1383ق. راه ميان جمره‌هاي كبري و وسطي توسعه يافته و عرض آن به هزار متر رسيد؛ بدون اين‌كه تغييري در اندازه و ارتفاع ستون‌ها پديد آيد.

در سال 1395ق. (1975م.) فضاي پيرامون جمرات توسعه يافت و بالاي هر سه جمره پلي ساخته شد تا حجاج بتوانند از فراز اين پل، ستون‌هاي جمرات را، كه بلندتر شده بود، رمي كنند. در اين بازسازي ديوار پشتي جمره عقبه تا طبقه دوم ارتفاع يافت. حوضچه‌ها نيز در طبقه بالا، به قطر 12 تا 15 متر، توسعه يافتند. طبقه دوم جمرات، كه در آغاز به عرض 40 متر بود، به 80 متر رسيد. اين پل حدود 25 سال مورد استفاده بود.

در تاريخ 12 ذي‌حجه سال 1426ق.، و پس از حادثه هولناك كشته و زخمي شدن تعداد زيادي از حجاج، وزير كشور وقت عربستان از علماي بلاد خواست، براي محافظت از جان حجاج، راه حل شرعي ارائه دهند. اين امر، منجر به ارائه پيشنهادي از جانب «هيأت كبار العلماء» سعودي براي توسعه جمرات شد و بر اساس اين پيشنهاد، طرح توسعه جديد جمرات، شكل گرفت. اين طرح بر مبناي تقسيمِ جمعيتِ متمركزِ حجاجي كه براي رمي به جمرات مي‌آمدند به گروه‌هاي كوچك‌تري كه قابل كنترل و بدون ازدحام بودند، طراحي شد و سيستم تهويه پيشرفته و امكانات رفاهي متعدد، براي حجاجي كه قصد رمي داشتند، پيش‌بيني شد.

اين اهداف مستلزم ساخت ساختماني پنج طبقه براي رمي و تغيير شكل ستون‌ها و حوضچه‌هاي جمرات و تخريب وسيع كوه‌هاي اطراف آن‌ها بود. با توجه به استمرار فريضه حج و لزوم عدم مانعيت توسعه براي آن، كار بسيار دشوار بود. عمليات اجرايي اين توسعه، در سال 2006م.، با تخريب ساختمان قبلي جمرات و تراشيدن كوه‌هاي مجاور آن شروع شد و در سال 2012م. با هزينه 4/1 ميليون دلار، با به كارگيري يازده هزار نيروي فني و تجهيزات بسيار، به پايان رسيد.

ساختمان جديد، به طول 950 و عرض 80 متر در 5 طبقه، ساخته شد كه قابليت اضافه شدن 7 طبقه ديگر روي آن، براي ظرفيت پنج ميليون نفر را در آينده داراست. فاصله هركدام از طبقات، 12 متر است و 12 ورودي و خروجي در جهت‌هاي چهارگانه دارد. ستون‌هاي جمرات، در اين بازسازي، به شكل استوانه‌هايي توخالي و بيضي‌شكل، به طول 40 متر، در وسط حوضچه‌هايي بيضي‌شكل ساخته شد. اين حوضچه‌ها مجهز به سيستم مكش خودكار ريگ‌ها براي تخليه است.

براي تقسيم جمعيت رمي كننده، هر كدام از خيابان‌هاي اصلي پيرامون ساختمان جمرات، به وسيله راهي به يكي از مدخل‌هاي ورودي ساختمان، در طبقات مختلف، متصل شد و دستگاه تهويه هواي پيشرفته‌اي در آن‌ها قرار داده شد. همچنين براي حفظ امنيت و كنترل جمعيت، سيستم تصويربرداري مداربسته متصل به اتاق كنترل مركزي و نيز سيستم پيشرفته امداد و نجات، در نقاط مختلف اين ساختمان، طراحي شد. مكان‌هايي نيز براي خدمات رفاهي، چون تغذيه، سرويس‌هاي بهداشتي، آرايشگاه (براي تراشيدن سر پس از رمي) و مركز خدمات پزشكي، تدارك ديده شد.

در طرح جديد، همه ريگ‌ها از طريق حوضچه‏هاي اطراف ديوارهاي جمرات، به سمت درون ديوار جمرات هدايت مي‏شود و از آن طريق، با سنگ‏ريزه‏هاي ديگر طبقات، در يك مسير قيفي‌شكل، به سمت طبقات زيرين سرازير مي‏شوند؛ همه ديوارهاي ساخته شده جديد جمرات، كه در دو طرف آن مي‏توان عمليات رمي را اجرا كرد، توخالي‏اند. جنس اين ديوارها از سيمان، و به صورت مربع‏هاي نزديك به نيم‌متري از هم جدا شده و كما بيش به شكل موزاييك درآمده است. اين ديوار سيماني، توخالي است و قطر چنداني ندارد. راهي عريض در زيرزمين ساخته شده است كه با گذر از آن به آساني مي‏توان به پاي ديوارهاي جمرات رسيد و از آن‌جا عمليات رمي را اجرا كرد. سنگ‌هاي رمي شده در طبقات بالا، به سمت طبقه زيرزمين هدايت مي‏شوند و پس از آن همراه با سنگ‌هاي طبقه زيرزمين به سمت طبقه پايين‏تر از زيرزمين كه انبار سنگ‌هاي رمي به شمار مي‏رود، سرازير و در آن‌جا جمع مي‏شوند؛ سنگ‌هاي جمع‌شده در پايين جمرات، با نوارهاي غلطان، به بالا هدايت مي‏شود و با ماشين‏هاي باري، تخليه و به خارج منتقل مي‌شوند. بنا به گزارشي كه از اين محل منتشر شد، وزن اين سنگريزه‌ها، در هر موسم، به 1000 تن مي‌رسد و اين تأسيسات، در پانزده متر، زير حوضچه‌هاي جمرات قرار دارد اين طراحي، حائز جايزه بهترين طراحي از فدراسيون جهاني راه (International road federation award) و جايزه بهترين طرح خدمت‌رساني به حجاج، در مكه مكرمه، در سال 2008م. شد.

برخي معتقدند، كه ستون مياني هركدام از اين استوانه‌هاي بيضي‌شكلبر جاي جمرات قبلي نصب شده و بر اين اساس، رمي جمره بر قسمت وسط ضرورت دارد. هرچند مدرك روشني، براي اين ادعا يافت نشد.

پس از تغييراتي كه شكل ظاهري جمرات، طي اين سال‌ها به خود ديده است، ميان فقها، احتمالات فراواني در مورد ماهيت جمرات زمان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) وجود دارد: بسياري از فقهاي اهل سنت و برخي از فقيهان شيعه، جمره را خود زميني مي‌دانند كه ستون‌ها به عنوان نشانه در آن ساخته شد و پيرامون هركدام، حوضچه‌اي قرار داشت.

برخي ديگر از فقيهان شيعه و سني، جمره را «مجتمع الحصي» (توده و پشته‌هاي متراكم از سنگريزه) دانسته‌اند. برخي ديگر، جمره را ستون‌هاي سابق جمرات (پيش از تخريب آن) دانسته‌اند. برخي، ستون‌ها به همراه سنگريزه‌هاي جمع شده پيرامون آن را جمره در زمان پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌دانند.

به نظر مي‌رسد جمره، در زمان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله)، سنگ نشاني بوده، كه به طور طبيعي، امكان جمع‌شدن، توده‌هاي سنگريزه پيرامون آن را با قابليت رمي شدن و ايستادن بالاي آن را داشت و براي رمي آن دقت چنداني لازم نبود. اين احتمال نزديك به معناي چهارم بود. قرايني وجود دارد كه احتمال اخير را تقويت مي‌كند:

1. جمرات در مسير سيلاب بوده و سيلاب‌هاي متعددي بر آن مي‌گذشته، بنابراين بايد از قديم براي از بين نرفتن جاي آن، علامت و نشانه‌هاي ثابتي تعبيه شده باشد.

2. گزارشِ قرار دادن بت، توسط عمرو بن لحي روي جمرات، بيانگر اين است كه جمرات چيزي شناخته شده بود كه عمرو روي آن‌ها بت‌ها را قرار داد.

3. قصيده حضرت ابوطالب كه به شكل ظاهري جمره كبري، اشاره دارد.

3. تعبيرهاي روايات، مانند: «ترمي من قبل وجهها» امر به رمي كردن جمره از روبه‌رو و تعبير «حصي الجمار»؛ «سنگريزه‌هاي جمرات» كه نشان از تفكيك بين جمرات و سنگريزه‌هاست. همچنين دستور رمي كردن از فاصله ده تا پانزده ذراع يا خطوه (حدود 5 تا 7 متري از جمرات) و پرتاب سنگريزه‌ها با سر انگشتان كه فقهاي شيعه  بر آن فتوا داده‌اند، مؤيد اين نكته است كه جمره، نه زمين است و نه استوانه، اما بايد چيزي باشد كه روبه‌رو و پشت براي آن معنا داشته، و امكان ايستادن روي آن ممكن باشد.

ƒحوادث پيرامون جمرات:دو بيعت انصار با پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله)، در سال‌هاي دوازدهم و سيزدهم بعثت، در نزديكي جمره عقبه رخ داد. در بيعت اول دوازده نفر از اهل يثرب و در بيعت دوم گروهي شامل 70 نفر مرد و 20 زن از آنان با پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) بيعت، و موجبات هجرت ايشان را به مدينه فراهم كردند. از اين پيمان‌ها با نام پيمان عقبه اول و دوم ياد مي‌شود ؛ به يادبود اين پيمان‌ها مسجدي به نام مسجدالبيعة در اين مكان ساخته شد.

از جمله حوادث جمرات، در زندگي پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله)، ابلاغ آيه برائت در سال نهم، توسط امير مؤمنان، در كنار جمره عقبه و رمي جمرات پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله)، توصيه‌هاي آن حضرت در جريان رمي و سخنراني آن حضرت در حجة الوداع است.

اوج ازدحام و شلوغي در جمرات را مي‌توان در صبح روز عيد قربان و ظهر دوازدهم ذي‌حجه دانست؛ چراكه در اين دو زمان، اكثر حجاج، براي رمي جمرات، شتاب دارند. اين ازدحام سبب بروز سانحه‌هاي مختلفي در طول تاريخ شده است؛

از جمله اين حوادث، زخمي شدن عمر بن خطاب در آخرين سال حياتش (23ق.) در جريان رمي جمره ، سوء استفاده مفسده‌جويان از شلوغي جمعيت و ترور برخي از شخصيت‌هاست؛ از جمله ترورهاي رخ داده در اين محل، ترور عبدالله بن عمر در سال 73ق. ، ترور ياسور، امير مغول، به دستور ابوسعيد ايلخان و با همكاري مجد سلامي و امير مكه، شريف رميثه، در سال 733ق. و ترور حسن پاشا، امير جده و مدينه، در سال 1081ق. است.

پس از ساخت پل اول روي جمرات، حوادث ناشي از ازدحام افزايش يافت. بارها افرادي در اثر فشار به پايين پرتاب شدند و افرادي نيز زير دست و پا رفته، آسيب مي‌ديدند. يك بار نيز بخشي از پل فروريخت و تعدادي كشته شدند. از پرقرباني‌ترين اين سانحه‌ها، حادثه 1415ق. بود كه به كشته شدن 270 نفر و زخمي شدن 400 نفر انجاميد. اين حادثه‌ها در سال‌هاي 1417، 1418 و1421ق. نيز تكرار شد آخرين حادثه در صبح روز عيد قربان، سال 1426ق. مطابق با دوشنبه 1382ش.، رخ داد و تراكم جمعيت باعث زير دست و پا افتادن تعداد زيادي از حجاج، در اطراف حوض جمره عقبه، شد و 251 نفر كشته، و بيش از240 نفر زخمي شدند. بيشتر افراد كشته شده، از زنان و پيران و كودكان تابعيت‌هاي مختلف؛ از جمله جنوب شرق آسيا و كشورهاي عربي بودند.

كاربردهاي ديگري از جمرات، در جامعه آن روز، رواج داشت؛ چنان‌كه در حج سال 940ق. يازده سارق بر ديوار جمره به دار آويخته شدند.

ƒمساجد پيرامون جمرات:مساجد متعددي نزديك جمرات وجود داشت كه از جمله آن‌ها مي‌توان به مسجد النحر، كه بين جمره اولي و وسطي در 300 متري شمالي جمره عقبه قرار داشت، اشاره كرد. برخي آن را همان مسجد كبش دانسته‌اند. ساخت مسجد به لبابه، دختر علي بن عبدالله عباسي، نسبت داده شده است. اين مسجد تا سال 1365ق. پابرجا بود. از ديگر مساجد اين منطقه، مسجد كوثر، محل نزول سوره كوثر بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) بوده است. اطلاعات بيشتري از اين مسجددر دست نيست.

مسجد البيعه، از ديگر مسجدهاي اين منطقه، كه در كنار جمره عقبه جهت يادبود بيعت پيامبر(صلي الله عليه و آله) با انصار است، به دستور منصور عباسي (حك:136-158ق.)، ساخته شد. اين مسجد، اكنون، تنها ساختمان موجود در ميدانگاه كنار جمرات است و دو كتيبه، مربوط به سال‌هاي 144ق. در دوره حكومت منصور و 629ق. در دوره مستنصر، بر ديوارهاي آن نصب شده است.

منزلگاه‌ها و محل برپايي خيام بني‌هاشم، از پيش از اسلام تا زمان امام سجاد(عليه السلام)، نزديك مسجد (احتمالاً مسجد النحر)، در مجاورت جمره وسطي، در منا قرار داشت كه از آن استفاده مي‌كردند. در زمان امام سجاد(عليه السلام)، به سبب مشكلي نامشخص كه ميان بني‌هاشم و بني‌اميه در اينجا پيش آمد، بني‌هاشم مكانشان را تغيير دادند. بنا به گزارش‌هايي، در همين مكان، مادر مكرمه حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) به آن جناب، باردار شد.

اسرار اخلاقى حج

اسرار اخلاقى حج

قرآن مهم‌ترين هدف انبياى الهى را، تزكيه و اصلاح نفوس بشرى دانسته (يُزَكِّيهِمْ) و پيامبر گرامى اسلام نيز، هدف از بعثت خود را به اتمام رساندن كرامت‌هاى اخلاقى معرفى كرده است (انّما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق)...بر اين اساس مهم‌ترين برنامۀ مذهب، تربيت اخلاقى انسان‌ها است و حج يك برنامه تربيتى است كه مى‌تواند با آموزه‌هاى جامع و سازندۀ خود، انسان‌هاى نمونه و كاملى بپروراند و درس‌ها و پيام‌هاى اخلاقى فراوانى، براى حج‌گزاران داشته باشد.
اگر حج به صورت صحيح و با محتواى دقيق، كامل و واقعى انجام شود، روح انسان را لطيف، ارادۀ او را قوى، نفس وى را پاك و منزّه و غرايز طغيانگر او را تعديل و كنترل مى‌كند. به عنوان نمونه: پرهيز از محرّمات احرام و دقت فراوان درعمل به وظايف شخص محرم، تمرين عملى در راستاى رياضت و طهارت نفس است و باعث مى‌شود، شخص در برابر وسوسه‌هاى شيطانى و خواسته‌هاى نفسانى، مقاومت كند و اين را ذخيره‌اى براى روزهاى آتى قرار دهد.
مهم‌ترين سفارش امام صادق (ع) به حج‌گزاران، پاكسازى درون و اخلاق، رأفت، زهد و آزادگى از همۀ تعلّقات و ... را از خود به ظهور مى‌رسانند.
همۀ اينها منافع و بركات معنوى است كه در سايۀ اين سير درونى و حضور در مكان‌هاى مقدس و ارتباط تنگاتنگ با صالحان و مؤمنان، به دست مى‌آيد؛ چنان كه قرآن مى‌فرمايد: لِيَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللّٰهِ ... ؛ «مردم رابراى حج فرا خوان تا از هر جا گرد آمده، منافع خويش را شاهد باشند و در روزهاى معين، نام خدا را ياد كنند». امام رضا (ع) پس از بيان حكمت‌هاى مختلف حج مى‌فرمايد: «و ما في ذلك لجميع الخلق من المنافع و الرغبة و الرهبة الي الله سبحانه و تعالي» ؛ «براى همۀ مردم منافعى است و شوق و كشش و بيم به سوى پروردگار».

خلق نيكو و حسن

شايد يكى از حكمت‌هاى مهم حج، تمرين و مداومت بر اخلاق حسنه و ملايمت و زيبايى در گفتار است؛ به خصوص در زمان‌هاى گذشته كه حج گزاران نزديك به يك سال باهم در يك كاروان بودند و ارتباط مداومى با هم داشتند. آنان بايد با هم ملاطفت و دوستى نموده و سختى‌ها و دشوارى‌هاى راه را با همدلى وخلق نيكو تحمّل مى‌كردند.
همچنين اگر حج گزار توجه كند كه ميهمان خدا و در محضر اواست، نسبت به بندگان خدا رفتارى ملاطفت آميز و مؤدبانه خواهد داشت. از ديدگاه عارف الهى ملكى تبريزى در چنين صورتى، حج‌گزار ناچار است خلق خود را با رفقايش نيكو گرداند و معاملۀ خود را با آنان دوستانه نمايد و اتصال با آنها را دوست بدارد و به خدمت آنان شايق باشد و آزار آنها را تحمّل كند و از آنان لذّت ببرد و با آنها مأنوس شود، حتى با باربران و كارگران و ... .
از نظر امام باقر (ع) كسى را كه همراهى خوب با مصاحبان خود نباشد، بى بهره از حج مى‌داند ( حسن الصحبة لمن صحبه ).

تواضع و فروتنى

امام على(ع) دربارۀ اين حكمت حج مى‌فرمايد: «جعلّه سبحانه علامة لتواضعهم لعظمته و اذعانهم لعزّتهِ»؛ «خداوند حج را نشانه قرار داد تا بندگان دربرابر عظمت او فروتنى نموده، به عزت و بزرگوارى پروردگار اعتراف كنند».
امام رضا (ع) نيز علّت و فلسفۀ حج را فروتنى، ذلّت وخضوع مى‌داند: «انّ علّة الحجّ الوفادة الي الله... وما فيه من الخضوع و الاستكانة و الذلّ» .
پوشش هم رنگ و هم شكل با ديگران، طواف بنده وار به گرد خانه خدا، سعى وحركت بين دو كوه صفا و مروه، كوتاه كردن موهاى سرو انداختن سنگ به جمرات، پياده روى و ... همه براى از بين بردن روحيه نخوت و خودبزرگ‌بينى و نشانۀ فروتنى و انكسار انسان دربرابر خداوند است؛ چنان كه امام صادق(ع) مسعى را محبوب‌ترين مكان ناميد؛ زيرا جباران و گردن‌كشان در آنجا به ذلّت مى‌افتند و در هنگام هروله، همه ساز و برگ‌ها را از بدن فرو مى‌ريزند.  از ديدگاه مولا مهدى نراقى، يكى از وظايف اساسى حج‌گزاران تواضع و فروتنى براى صاحب خانه و تضرّع و زارى در درگاه عزّت و جلال اواست. 

آشنایی با اماکن مقدسه مسجدالحرام/ حطيم

 

حطيم

از مكان‏هاى محترم در مسجدالحرام، در كنار كعبه، حطيم است و مردم در اين قسمت براى دعا جمع مى‏شوند و به يكديگر فشار مى ‏آورند.
حطيم از آغاز مورد توجه مسلمانان بوده و مردم براى استغاثه و دعا در آنجا جمع مى ‏شوند. خواندن نماز در اين قسمت فضيلت بسيار دارد و مورد سفارش قرار گرفته است.

 مكان حطيم

اين كه آيا حطيم تنها همان محدوده كنار حجر الأسود و باب كعبه را شامل مى ‏شود يا وسعت بيشترى‏ دارد، اختلاف است.
در روايتى از امام صادقعليه السلام، تنها همين موضع را حطيم مى‏ نامند. چنان‏كه شيخ صدوق نيز آورده است­ كه حطيم فاصله ميان درِ كعبه و حجر الاسود را گويند، جايى كه خداوند توبه آدم را پذيرفت. ( محلي كه در برخي روايات به عنوان ملتزم شناخته مي شود.)
تعريف ديگر، حطيم قسمتى از سطح مسجد الحرام است كه از حجر الاسود آغاز مى‏شود و به سمت اصل چاه زمزم در فاصله نزديك كعبه  و از آنجا تا مقام ابراهيم و پس از آن تا حجر اسماعيل ادامه مى ‏يابد. اين محدوده را تا ديوار كعبه «حطيم» مى‏نامند.
در تعريف ديگر كه از آنِ حنفى‏ ها دانسته شده، حطيم محدوده داخلى حِجْر اسماعيل است.

علت نامگذاري:

معاوية بن عمّار: از امام صادقعليه السلامدرباره حطيم پرسيدم. فرمود: «ميان حجر الأسود و درِ كعبه است». پرسيدم: چرا به آن، حَطيم مى ‏گويند؟ فرمود: «چون در آن جا مردم همديگر را فشار مى‏ دهند».
به اين علت آن را «حطيم» ناميده‏اند كه از كعبه كاسته شده و كعبه در اينجا شكسته است.
در دوران جاهليت، در اين مكان نفرين مظلومان در حق ظالمان مستجاب مى ‏شده و ظالمان به هلاكت مى‏ رسيدند؛ لذا اين امر موجب شد مردم نسبت به يكديگر ستم نكنند و سوگند خوردن در نظرشان حرمت داشته باشد.
در وجه تسميه حطيم، همچنين آمده است: از اين جهت بدين نام خوانده شد كه مردم در آنجا با سوگند درهم فرو كوبيده مى شدند و كمتر پيش مى‏ آمد كه كسى ستمكارى را نفرين كند و هلاك (و درهم كوبيده- حطيم-) نشود.
و به روايت اخبار مكه ازرقى‏ كمتر موردى بوده كه كسى در آنجا گناه مرتكب شود و سوگند (بى‏ گناهى) بخورد و در مجازاتش تعجيل نشود.

 فضيلت حطيم:

از پيامبرصلى الله عليه و آلهنقل شده است: بهترين و پاك­ترين مكان‏هاى روى زمين نزد خداوند، فاصله ميان ركن اسود و مقام ابراهيمعليه السلاماست كه اين مكان باغى است از باغ‏هاى بهشت، پس كسى كه چهار ركعت در آن نماز گزارد، از عرش ندا مى ‏رسد «اى بنده من، گناهان گذشته‏ ات بخشيده شد».
از پيامبرصلى الله عليه و آلهنقل‏ شده كه فرمودند: هرگاه امت پيامبرى هلاك مى‏ گرديد، آن پيامبر خود را به مكه مى‏ رساند و در آنجا به اتفاق همراهان، به عبادت مى‏ پرداخت تا از دنيا مى‏ رفت. لذا مي گويند در محدوده حطيم؛ يعنى ميان ركن، مقام تا زمزم وحِجر اسماعيلعليه السلام، 99 تن از پيامبران الهى؛ مدفونند.
پيامبر خداصلى الله عليه و آله: كنار درِ كعبه، جبرئيل، دو بار امام جماعت من شد [و من به او اقتدا كردم‏].
ابوبلال مكّى گويد: امام صادقعليه السلامرا ديدم كه بر گرد كعبه طواف كرد. سپس‏ ميان درِكعبه و حجرالأسود، دو ركعت نماز خواند. گفتم: هيچ يك از شما را نديده ‏ام كه اين جا نماز بخواند! فرمود: «اين جا، همان جايي است كه توبه آدم پذيرفته شد».

منابع جهت مطالعه :
الحج و العمره في الكتاب و السنه
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام
تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه
آثار اسلامي مكه و مدينه

 

مکالمه روز مره عربی

ایّام الاسبوع و فصول السّنه
روز های هفته و فصل های سال

 حامد: السّلام علیکم

 حامد: درود بر شما

نادر: علیکم السّلام و رحمة الله و برکاته.

نادر: درود و رحمت خدا بر شما

حامد: هل أنت مستعدّ لأن نتحدث فی ایّام الاسبوع و فصول السّنه.

حامد: ایا تو آماده هستی برای اینکه درباره روزهای هفته و فصل های سال گفت و گو کنیم؟

نادر: نعم، أنا بخدمتک.

نادر: بله، من در خدمت تو هستم.

حامد: هل تعرف یا نادر ایّام الاسبوع بالّغه العربیة؟

حامدک نادر آیا ایام هفته را به زبان عربی می شناسی؟

نادر:نعم، السّته، والاحد، والاثنین، و الثلاثاء، والاربعاء، والخمیس و الجُمعة.

نادر: بله ، شنبه، یکشنبه، دو شنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه، جمعه.

حامد: ما هو الیوم الثالث من ایّام الاسبوع؟

حامد: روز سوم از روزهای هفته چیست؟

نادر: الاثنین هو الیَوم الثالث.

نادر: روز سوم ، دو شنبه است.

حامد: ما هو الیوم الخامس؟

حامد: روز پنجم چیست؟

نادر: الاربعاء هو الیَوم الخامس

نادر: روز پنجم چهارشنبه است.

حامد: کم فضلاً فی السّنه؟

حامد: در سال چند فصل است؟

نادر: فی السّنه اربعة فصولٍ.

نادر: در سال چهار فصل است.

حامد: ما هو أسماءُ الفصول الاربعة؟

حامد: نام های چهارفصل چیست؟

نادر: الفصول الاربَعَةُ هی الرّبیع والصّیف، و الخریف و الشّتاء.

نادر: چهارفصل عبارتند از : بهار، تابستان، پاییز و زمستان.

حامد: ماذا یحدث فی فصل الرّبیع؟

حامد: در فصل بهار چه اتفاقی رخ می دهد؟

نادر: فی فصل الربیع یَقصُرُ اللیل و یطول النِهار و تعتدل حرارة الجوّ و تکون السّماء صافیةً کالمرآة و طبیعة تدعونا الی الخروج من المنازل لِنَملأ صدورنا بعطورها و تُغرّدُ الطّیور علی اغصان الأشجار فهو فَصلُ الفرحَ و سرور لِکثیرٍ من النّاس .

نادر: در فصل بهار شب کوتاه و روز طولانی می شود و گرمی هوا معتدل می شود . آسمان همچون آیینه می باشد و طبیعت ما را به خروج از خانه ها فر می خواند برای اینکه سینه هایمان را با عطرها پر کنیم و پرندگان بر شاخه های درختان آواز می خوانند پس آن فصل شادی و شادمانی برای بیشتر مردم است.

حامد: فعلی هذا وَداعاً حتّی الغد.

حامد: پس تا فردا خداحافظ.

نادر: وَداعاً معَ السّلامت.

خداحافظ، به سلامت.

حجر اسماعيل

حجر اسماعيل

كليات

در فاصله ميان ركن عراقى (شمالي) و شامى(غربي)، ديوارى است با ارتفاع 30/ 1 متر كه قوسى شكل بوده و حجر اسماعيل ناميده مى‏شود.«حِجْر» به معناى پناه و دامن است و از اين رو به اسماعيل عليه السلام منسوب كرده ‏اند كه وقتى ديوارهاى كعبه بر افراشته شد، او براى پناه بردن از گرماى خورشيد، در سايه و كنار اين ديوار مى‏ نشست و يا اين‏كه سايبانى كنار آن براى خود مى‏ ساخت و در آن پناه مى ‏گرفت. حجر اسماعيل يادگار زمان ابراهيم و اسماعيل عليه السلام است. بنابراين، قدمت و پيشينه آن به زمان بناى كعبه به دست ابراهيم عليه السلام مى‏ رسد.

نقل‏هاى تاريخى حكايت از آن دارد كه اسماعيل عليه السلام در همين قسمت زندگى مى‏ كرد و خيمه‏ گاه او در اين سوى بوده است. مادرش هاجر نيز با وى در همين جا مى‏ زيست و پس از رحلت، در حجر دفن شد. از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «الحِجْرُ بَيْتُ إسماعيل، وَ فِيهِ قَبْرُ هاجَر و قَبْرُ إسْماعِيل.» «حجر، خانه اسماعيل و محل دفن هاجر و اسماعيل است.». در برخى از روايات آمده است كه پيامبران زيادى در اينجا مدفون شده ‏اند.

منشا پيدايش حجر

اين مكان با راهنمايى جبرئيل امين، محل نزول ابراهيم خليل عليه السلام و همسرش هاجر و كودك شير خواره‏ اش اسماعيل عليه السلام شد و به امر الهى خانه و مأواى اسماعيل و مادرش گشت. بر طبق نقلى كه شيخ كلينى از امام صادق عليه السلام آورده است، هنگامى كه اسماعيل ولادت يافت، ابراهيم عليه السلام او و مادرش را بر الاغى سوار كرد و با راهنمايى جبرئيل حركت كردند تا به جايگاه حجر رسيدند. آنان مقدارى غذا و آب به همراه خود داشتند. محل كعبه به صورت تپه اى كوچك و تلى از خاك سرخ مملو از كلوخ بود، ابراهيم روى به جانب جبرئيل كرد و پرسيد: آيا بدين‏جا ماموريت يافته‏ اى؟ در پاسخ شنيد: آرى!

 ابراهيم عليه السلام با راهنمايى جبرئيل عليه السلام ، آن دو را در كنار حِجر اسماعيل‏ كنونى جاى داد و سايه‏ بانى براى آنان فراهم كرد و گفت: رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ؛ «خدايا! من ذُرّيّه خود را در اين سرزمينِ بى‏كشت و زرع، در كنار خانه‏ات جاى دادم.»

 و بدين‏ سان اينجا خانه اسماعيل شد بيش از آنكه نام حجر اسماعيل به خود گيرد. از همين روست كه مى ‏بينيم گاهى در روايات از آن تعبير به منزل و بيت اسماعيل مى ‏شود؛ مثل روايتى كه مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه: حجر خانه اسماعيل است. اسماعيل در اين خانه پرورش يافت و رشد كرد و منشأ آثارى جاويدان شد.

 حجر قسمتي از كعبه

حجر در بناى معروف به بناى ابراهيم، داخل كعبه بود،  قريش در بازسازى كعبه، حجر را به خاطر عدم توانايى مالى در بازسازى كامل، از كعبه بيرون گذاشتند؛ يعنى حدود سه متر. بنابراين، از ديوار كعبه تا 3 متر در طول، جزو كعبه است. طول حِجر 80/ 6 متر است. ياقوت حموى انتخاب نام حِجر را هم براى آن از همين‏ روى مى‏ داند كه در بناى قريش آن را بيرون گذاشته اما حدود آن را مشخص كردند. به همين دليل است كه حجر مى ‏بايد در داخل محدوده طواف باشد و نمى‏ بايست كسى آن را از طواف خارج كند.

 پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه فرمودند: هرگاه خواستى دركعبه نماز بگزارى، درحجرنمازگزار كه بخشى از كعبه است، ليكن قوم تو آنگاه كه كعبه را مى ‏ساختند، از طول آن كاستند و آن را بيرون كعبه قرار دادند. اين گفته پيامبر صلى الله عليه و آله نيز سندى است براى اين كه طواف در داخل حجر جايز نيست.

مدفونين در حجر

  1. عده‏اى از پيامبران‏

اين مكان مدفن عده‏اى از پيامبران الهى است و سرانجام محلى كه به امر خداوند و هدايت جبرئيل امين به عنوان خانه اسماعيل مشخص شده بود، آرامگاه و مضجع عده ‏اى از رادمردان متصل به رشته وحى خداوندى گرديد تا از نو منشأ نور و هدايت گردد و عنوان آيت پروردگارى به خود گيرد و بازتابش جهان را فراگيرد.

در پايانِ روايتى كه شيخ كلينى به سندش از معاويه بن عمار از حضرت امام صادق عليه السلام درباره حجر اسماعيل نقل كرده، چنين آمده است: .. فيه قبور الأنبياء؛در آن قبرهاى پيامبران است.

از جمله پيامبرانى كه احتمال دفن او در حجر اسماعيل داده شده است، حضرت هود عليه السلام است. اين مطلب را علامه مجلسى به عنوان يكى از اقوالى كه در محل دفن اين پيامبر گفته شده است، نقل مى ‏كند و پس از آن، ديگر اقوال را كه عبارت از دفن آن حضرت در حضرموت و يا در نجف اشرف، در نزديكى قبر اميرمؤمنان عليه السلام است نقل كرده و بعد به صورتى جمع مى‏ كند. هم اكنون در وادى السلام نجف اشرف قبر هود و صالح وجود دارد كه زيارتگاه مؤمنان است.

  1. مادر اسماعيل‏

ظاهراً نخستين كسى كه پيكر او در اين مكان به خاك سپرده شده، هاجر مادر اسماعيل است و همان‏گونه كه گفتيم، اسماعيل پس از دفن مادر، اطراف آن را سنگ‏چين كرد تا زير پاى مردم قرار نگيرد. اين كار او شدت علاقه‏ اش را به مادر رنج كشيده‏اش نشان مى‏ دهد.

شيخ صدوق در علل الشرايع به اسنادش از ابوبكر حضرمى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏ كند: اسماعيل مادر خود را در حجر دفن كرد و قبر او را بالا آورد و بر آن ديوارى ساخت تا قبر مادرش زير پاى قرار نگيرد. اصل دفن مادر اسماعيل در حجر را بسيارى از مورخان، از جمله ابن‏ هشام در السيرة النبوية و ديگران نقل كرده‏اند.

بر حسب نقل ابن‏ سعد در الطبقات الكبرى اسماعيل هنگام مرگ مادر، جوانى بيست ساله بود و مادرش در نود سالگى وفات يافت و اسماعيل وى را در حجر دفن كرد.

3. اسماعيل‏

و تقدير چنين بود كه سرانجام مدفن اسماعيل در كنار بيت الهى قرار گيرد و خانه او جايگاه دفن پيكر وى گردد و در جوار قبر مادر زجر كشيده‏ اش بيارامد. دفن اسماعيل در حجر را در كتاب‏هاى روايى و تاريخى و برخى‏ تفاسير آورده‏ اند؛ از جمله: شيخ كلينى به سندش از مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: حجر خانه اسماعيل است و در آن قبر هاجر و قبر اسماعيل است. در وسائل الشيعه به نقل از علل الشرايع از امام صادق عليه السلام روايت شده است: اسماعيل بعد (از پدرش ابراهيم) وفات يافت در حالى كه 130 سال داشت و در جوار مادرش در حجر دفن شد.

عبداللَّه بن زبير، هنگام تجديد بناى كعبه، حِجر را حفر كرد و در آن سنگى به رنگ سبز يافت؛ از قريش در اين باره پرسيد، عبداللَّه بن صفوان گفت: گور اسماعيل عليه السلام است؛ لذا ابن زبير آن را به حال خود رها كرد. او در اين حفريات پايه‏ هاى كعبه در زمان ابراهيم عليه السلام را كشف كرد و آن را بر همان اساس بازسازى كرد. بنابراين، حِجر اسماعيل كنونى، در دوران وى جزو بيت قرار گرفت.

4. دختران اسماعيل‏

چند تن از دختران اسماعيل، از جمله كسانى هستند كه در حجر اسماعيل به خاك سپرده شدند. در كافى به نقل از امام صادق عليه السلام روايت شده است: در حجر نزديك ركن سوم كعبه (غربى) تنى چند از دختران اسماعيل دفن شده‏اند.

 فضيلت حجر اسماعيل

بر اساس رواياتي كه شيخ حر عاملى در وسائل الشيعه عنوانى را براي آنها باز كرده است فضيلت و استحباب نماز در حجر اسماعيل پس از حطيم، مقام ابراهيم، قرار دارد و پس از آن هر جايى كه نزديك‏تر به كعبه باشد.

حسن بن جهم مى‏ گويد: از امام رضا عليه السلام درباره بهترين جا در مسجدالحرام كه نماز در آن فضيلت دارد پرسيدم، حضرت فرمود: حطيم كه در حد فاصل‏ بين حجرالاسود و در كعبه واقع است. پرسيدم: پس از آن كجاست؟ فرمود: نزد مقام ابراهيم؛ عرض كردم: پس از آن؟ فرمود: در حجر (اسماعيل)؛ پرسيدم: پس از آن؟ فرمود: هر جا كه به كعبه نزديك‏تر باشد.

 اما از برخى ديگر از روايات دانسته مى‏ شود كه اين فضيلت در رتبه دوم قرار دارد؛ مانند روايتى كه شيخ صدوق (ره) از حضرت امام صادق عليه السلام نقل كرده است: اگر بتوانى كه همه نمازهاى واجب وغير واجب را در حطيم به جاى آورى، به جاى آور، كه بهترين جاى روى زمين است و بين درِ كعبه و حجر الاسود واقع است و اينجاست كه خداوند توبه آدم را پذيرفت. پس از آن نماز در حجر افضل است و پس از آن در حد فاصل ركن عراقى و درِ كعبه كه جايگاه اول مقام ابراهيم بوده است، و پس از آن نماز در پشت مقام ابراهيم (در جايگاه فعلى آن) و هر چه كه به كعبه نزديك باشى افضل است.

گفتنى است استحباب نماز در حجر اسماعيل مربوط به غير از نماز طواف واجب است؛ چه آنكه نماز طواف واجب بايد در نزد مقام  بجا آورده شود.

حِجر در گذر زمان

تا پيش از دوره منصور ديوار حجر، با سنگ‏هاى معمولىِ روى هم چيده شده بنا شده بود، اما نخستين بار منصور عباسى، حجر اسماعيل را با سنگ‏هاى سفيد پوشانيد. پس از آن در دوره مهدى و نيز هارون عباسى اين سنگ‏ها تعويض و نو شدند و اين كار در دوره‏ هاى مختلف ادامه يافت.

 چراكسه حِجْر اسماعيل‏ را هم با سنگ مرمر تعمير كردند و براى آن پرده‏اى از حرير مشكى كه آن را از داخل و خارج بپوشاند، فرستادند. اين نخستين پرده در نوع خود براى حجر اسماعيل‏ و آخرين آن بود.

در دوره منصور عباسى، زمين آن با سنگ مرمر پوشيده شد و در سال‏هاى 161 ق. و 283 ق. و سال‏هاى بعد نيز همواره سنگ‏هاى حِجْر را تعويض و ترميم مى‏كرده‏ اند و اكنون نيز با سنگ مرمر مفروش است.

آخرين بار در سال 1417 ق در جريان بازسازى اساسى كعبه، سنگ‏هاى آن و نيز فانوس‏هايى كه روى آن قرار دارد تعويض شدند.

حِجر كه اكنون با نيم دايره‏اى كوتاه محصور شده، داراى ديوارى به ارتفاع 32/ 1 متر و پهناى 5/1 با دو ورودي شرقى و غربى است. طول آن از ديوار كعبه (زير ناودان طلا) تا ديوار حِجر، حدود 80/6 متر و عرض آن ميان دو در شرقى و غربى 77/ 8 متر است. از اين مقدار سه متر آن، كه از ديوار كعبه آغاز مى ‏شود، در طول، جزو كعبه و بناى اصلى است. 

حجراسماعيل در فقه

حجر اسماعيل‏، در نگاه فقه حرمت خاصى يافته است، وبا آنكه جزء كعبه نيست، ليكن بايد چون كعبه مورد طواف قرار گيرد، ومسلمانان بايد آن را بسان كعبه، در طواف خود قرار دهند، ودر طواف حق داخل شدن در آن وحتى حركت بر ديوار آن را ندارند، گويا حِجْر، كعبه است وهمچون كعبه بايد دل نزد آن سپرند، وبه هنگام احرام بستن براى حج، احرام بستن از درون آن مستحب شمرده شده است. اكنون گذرا برخي از مباحثي را كه در فقه پيرامون حجر مطرح شده است را بازگو مي نماييم:

1. نماز در حجر اسماعيل‏

هماننطور كه ذكر شد حجراسماعيل دومين يا سومين مكاني است كه در مسجدالحرام از جهت اهميت و ثواب براي اقامه نماز معرفي شده است. البته در خود حجر نيز زير ناودان رحمت از امتياز بيشتري برخوردار است.

2. لزوم طواف در خارج حجر اسماعيل‏

از آنجا كه حجر را جزو كعبه دانسته اند لذا طواف از داخل آن باطل است

3. جايز نبودن حركت روى ديوار حجر در طواف‏

4. جايز نبودن خواندن نماز طواف واجب در حجر

ذكر شد كه ( برابر فتواي عموم مراجع و مشهور ) نماز طواف واجب را حتما بايد پشت مقام ابراهيم اقامه نمود.

5. استحباب نماز پيش از احرام حج در حجر

مستحب است حاجي پيش از احرام حج دو ركعت نماز پشت مقام يا در حجراسماعيل بجا آورد.

6. استحباب احرام حج در حجر اسماعيل‏

هشتم ذى ‏الحجه را روز ترويه گويند. بيشتر حاجيان در اين روز محرم شده و آماده حركت به سوى عرفات مى‏شوند. بايد در مكه احرام بست، اما فضيلت آن، احرام بستن از مسجد الحرام از كنار مقام ابراهيم يا در ميان حجر اسماعيل است.

7. حجر اسماعيل محل اعلام‏

هداياى كعبه و چگونگى مصرف آن، يكى از مسائلى است كه در فقه مطرح است. شيخ صدوق (ره) روايت كرده است: كعبه نمى‏ خورد، و نمى ‏آشامد هر چه كه براى آن هديه آورده شود براى زائران كعبه است. همچنين روايت كرده است:بر روى حجر ندا شود: هر كس كه خرجى او تمام شده است حاضر شود، آن‏گاه از هديه كعبه به او داده شود.

8. ناودان حجر و قبله مدينه‏

در مباحث مربوط به ناودان گذشت كه پيامبر فرمودند : محرابي علي الميزاب يعني محراب ايشان به سمت اين ضلع از كعبه و در واقع به سمت حجر اسماعيل است.

 

ملزوماتی که در سفر حج مورد نیاز زائران خواهد بود  وبهتر است همراه آنان باشد

 

🔴ضروری‏ترین لوازم:

✅الف: وسایل احرام (ویژه آقایان) 
لباس ویژه  احرام مردانه (دوخته نشده) (در ساک کوچک گذاشته شود)
▪️دمپایی یا کفش ویژه احرام (روباز و بدون دوخت) (در ساک کوچک گذاشته شود)                   
▪️همیان (کمربند ویژه احرام)(در ساک کوچک گذاشته شود)                                                
▪️دکمه مخصوص لباس احرام (در ساک کوچک گذاشته شود)                                              
▪️ تیغ و ماشین خودتراش جهت ادای فریضه حلق  (در ساک بزرگ گذاشته شود)                   
▪️ پیش بند یکبار مصرف (جهت حلق)                                      

✅ب: وسایل احرام (ویژه بانوان)
▪️ لباس احرام سفید (چادر، پیراهن، شلوار، مقنعه بلند) (حتما نازک و بدن نما نباشد)                                 ▪️ جوراب سفید (ترجحا ضد سُر خوردن)                                
▪️ کفش راحتی و یا طبی                                                       

✅ج: وسایل احرام (آقایان و بانوان)
▪️کیسه سنگ                                                               
▪️ ناخن گیر (در ساک بزرگ گذاشته شود)                                                                    
▪️قیچی کوچک   (در ساک بزرگ گذاشته شود)                                                                     
▪️ صابون و شامپو بدون بو و عطر کوچک (برای استفاده در ایام تشریق و زمان مُحرم بودن)

✅د: لوازم مورد نیاز ویژه ایام تشریق
▪️ پتو سبک و کم حجم (مسافرتی)                                      
▪️ ملحفه                                                                        

✅هـ : لوازم فردی بهداشتی و پزشکی
▪️ مسواک و خمیر دندان                                                  
▪️حوله دستی                                                                
▪️ لوازم حمام (لیف، صابون، شامپو و حوله حمام)                   
▪️ ماسک بهداشتی                                                          
▪️ لباس زیر نخی                                                              
▪️ سایر لوازم بهداشتی شخصی (شانه و کرم ضدآفتاب...)
▪️ داروی مصرفی اختصاصی مجاز (با نظر پزشک)  برای40روز

✅و: سایر لوازم ضرو
▪️کفش مناسب، سبک و راحت                                             
▪️ دری برای سفر
▪️کفش مناسب، سبک و راحت                                             
▪️ دمپایی یا کفش‌های تابستانی                                            
▪️ روبالشتی 50 * 70                                                           
▪️نخ، سوزن و سنجاق قفلی                                                
▪️لباس اضافی فصل                                                            
▪️ دفتر خاطرات و خودکار                                                       
▪️ عینک آفتابی                                                                   

🔴🔴ز: لوازم ممنوعه
▪️ هر گونه مواد مخدر، حتی تنباکو
▪️ داروهای (قرص یا شربت و...) دارای مواد مخدر (مانند متادون و داروهای کدئین دار)
▪️شکلات ‏ای قهوه‏ای و بسته بندی
▪️زعفران
▪️ پسته (بیش از نیاز یک فرد) ( تنقلات به صورت مغز شده باید باشد)
▪️ انگشتر (بیش از نیاز یک فرد)
▪️ مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا و دعای توسل (کتاب،CD، صوتی و…)

حجر الاسود

✅كليات :

حجرالاسود يا سنگ سياه، يكي از نقاط بسيار مقدس مسجدالحرام بوده و در ركن شرقي كعبه كه ركن حجر الاسود نام دارد در ارتفاع يك و نيم مترى قرار گرفته است. اين سنگ حدود نيم ذراع برروي ركن كعبه قرار داده شده است، آنچنانكه در اين باره گفته‏ اند: مقدار طول حجرالأسود نيم ذراع و عرض آن ثلث ذراع، يك قيراط كم، مى‏ باشد. حجرالأسود نقطه آغاز و پايان طواف مي باشد كه تا چند سال پيش، به موازات آن روي زمين سنگ سياه رنگي (از مقابل حجرالاسود تا انتهاى صحن مسجد) كشيده شده بود كه به هدف جلوگيرى از ازدحام برداشته شد. به علاوه، چراغى سبز رنگ بر ديوار مسجد برابر حجرالأسود نصب شده تا راهنماى طواف كنندگان باشد.

✅فضيلت حجر الاسود
در بسيارى از روايات آمده است كه حجرالأسود از سنگ­هاى بهشتى است و همراه آدم عليه السلام به زمين فرود آمد. همچنين از رسول­ خداصلي الله عليه و آله وسلم نقل شده­ است كه فرمود: «حجرالاسود، دست خداوند در روى زمين است، كسى كه آن را مسح كند، دست خدا را مسح كرده است.»در نقلى از ابن‏ عباس آمده است كه اگر كسى‏ با رسول‏ خداصلي الله عليه و آله وسلم بيعت نكرد و سپس حجرالاسود را استلام نمود، با خدا و رسول صلي الله عليه و آله وسلم بيعت كرده است.همچنين در روايات آمده است كه اين سنگ در آغاز سفيد بود، اما گناهانى كه فرزندان آدم انجام دادند، سبب سياه شدن آن گرديد.از رسول­ خداصلي الله عليه و آله وسلم نقل شده است كه فرمود: «خداوند در روز قيامت، حجر الاسود را زنده مي­كند، در حالى كه دو چشم بينا و زبانى گويا دارد و شهادت مي­دهد كه چه كسى آن را استلام كرده است.»

✅آداب استلام حجرالاسود
امام صادق عليه السلام فرمود: در صورتى كه كسى در اطراف حجر نبود و به راحتى امكان‏ استلام و بوسيدن بود، آن را ببوسيد و در وقت ازدحام، از دور بر او تكبير بگوييد. اين رسم در حال حاضر توسط غالب مسلمانان بكار گرفته مي­شود.همچنين حضرتش فرمود: از جمله سه كار مستحبي كه از زنان برداشته شده است، استلام حجر الاسود است.  هنگام استلام حجر الاسود، اگر ازدحام جمعيت است، تكبير گفته و صلوات فرستاده (و سپس از مقابل آن بگذرند.)يعقوب ‏بن شعيب نيز گويد: هر گاه امام صادق عليه السلام كنار حجر الأسود مى‏ آمد مى ‏فرمود: «اللَّهُ أَكْبَرُ، السَّلامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ».درنقل ديگري امام صادق عليه السلام به سيف تمار فرمود: اگر حجر الأسود خلوت است آن را لمس كن و گرنه از دور سلام بده (و بگذر).

✅حجرالاسود در گذر تاريخ
اين سنگ مقدس، پيش از اسلام و پس از آن، همواره مورد اعتنا و توجه كامل بوده و در حقيقت در شمار عناصر اصلى كعبه بوده است. به لحاظ همين تقدّس، رسول­ خداصلي الله عليه و آله وسلم آن را نگاه داشت و ديگر سنگ­هايى را كه به شكل بت ساخته شده بود، به دور ريخت. حجرالأسود در حادثه تخريب كعبه، كه پنج سال پيش از بعثت صورت گرفت، در فاصله ‏اى دور از مسجد واقع شد. هنگام نصب آن در جاى خود، قريش به نزاع پرداختند، اما با درايت رسول­ خداصلي الله عليه و آله وسلم، و انتقال آن توسط عباى مبارك به طورى كه همه سران طوايف گوشه ه‏اى از آن را گرفته بودند، همه قريش در فضيلت آن سهيم شدند و عاقبت به دست خود آن حضرت نصب گرديد. در سال 317 قمرى يكى از فرقه­ هاى منسوب به اسماعيليان كه به قرامطه شهرت داشت، حجرالأسود را از كنار كعبه برداشت و به احساء بردند ، اين گروه به مدت 22 سال‏ چهار روز كم- تا سال 339 هجرى سنگ را در آنجا نگاه داشت و سپس در عيد قربان همين سال، آن را به جاى نخست باز گرداند. پس از آن، طى سال­هاى پياپى، حجر الاسود به طور عمد يا غير عمد از جاى خود كنده شد و هر بار اجزايى از آن خرد و جدا گرديد. يكبار در سال 363 يك رومى (به احتمال زياد مسيحى) به مكه آمده و در وقت خلوتى مسجد، ضربه‏اى به آن زد. در محرم سال 1351 ق نيز يك افغانى قطعه‏اى از حَجر، پرده كعبه و نقره پلكان كعبه را برداشت كه او را دستگير و اعدام كردند. به مرور زمان و در اثر تحوّلات و تغييرات، از حجمِ نخستينِ اين سنگ كاسته شد و حتى به چند پاره تقسيم گرديد كه آخرين بار قسمت­هاى مختلف آن را به يكديگر متصل كردند و آن را در محفظه‏اى نقره‏اى قرار دادند. در تاريخ نقل است پس از آنكه كعبه در زمان حكومت عبدالله بن زبير آتش گرفت حجر الاسود سه قسمت شد و پس از آن ابن زبير آن‌را در يك محفظه نقره‌اي قرار داد. در حال حاضر تنها به آن اندازه كه براى بوسيدن و استلام لازم است، جاى گذاشته­اند و روي حجر را با ماده­اي شفاف جهت حفاظت آن پوشانده اند.

 ✅منابع جهت مطالعه:
الحج و العمره في الكتاب و السنه شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ‏التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم يا ترجمه فارسي آن با نام كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ آثار اسلامي مكه و مكدينه تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدين.فصل‌نامه ميقات حج شماره پنج مقاله‌اي با عنوان «فتنه قرامطه در مكه»

در كعبه

 در كعبه

در گذشته

در دوران حضرت ابراهيمعليه السلامبراى كعبه مدخلى قرار داده نشد و قريش هنگام تجديد بنا، مدخلى براى آن گشودند كه كمى بالاتر از زمين قرار داشت و آن را به وسيله درى از چوب مى ‏بستند. عبداللَّه بن زبير آن در را، هم‏سطح زمين قرار داد و درِ ديگرى نيز پشت كعبه گشود.
حَجّاج بن يوسف ثقفى پس از آن‏كه كعبه را با منجنيق خراب كرد، به بازسازى آن پرداخت و درى را كه ابن زبير در پشت كعبه گشوده بود بست و درِ اصلى را مانند گذشته بلندتر از زمين قرار داد كه از آن هنگام تاكنون به همان حال باقى مانده است. در دوران‏هاى بعد، درهاى بسيار زيبايى براى كعبه ساختند و آن را، پس از آن‏كه تزيين و مذهّب مى‏ كردند، بر كعبه مى ‏نهادند.

طلا كاري درِ كعبه
در روايات اسلامى راجع به حفر چاه زمزم به وسيله عبدالمطلب آورده‏ اند كه: «وقتى عبدالمطلب زمزم را كشف كرد دو آهوى طلا و چند شمشير و زر بسيار بدست آورد كه ساسان پادشاه ايران به حرم كعبه اهدا كرده بود ... باب‏ كعبه‏ را با آنها بساخت». پس از ايشان در سال 551 قمري نيز در ساخت درِ كعبه از طلا استفاده شده است.

درِ كنوني:
در فعلي در سال 1357 ش. از طلاي خالص ساخته و بر روي كعبه ممعظمه نصب گرديده است. اين در داراى دو جدار يا دو قسمت خارجى و داخلى است. باب داخلى آن، به «باب التوبه» معروف است و از لحاظ شكل و نوع تزيين، با باب خارجى يكسان و مشابه است. وزن باب كعبه 280 كيلوگرم مى ‏باشد كه از عيار 100% تهيه شده ­است.

مشخصات درِ كعبه
طول باب كعبه 10/ 3 متر، عرض آن 90/ 1 متر، پهناى آن 50 سانتى ‏متر، ارتفاع آن از كف، 25/ 2 متر است. روى در كعبه به طرز بسيار زيبايى آيات قرآن در چهار دايره و شش مربع مستطيل به خط ثلث منقوش شده است. اين در به وسيله قفلى كه آيات قرآن بر آن نقش بسته، قفل مى ‏گردد. قفل موجود به جاى قفل قديم كه هفتاد سال قدمت داشته، نصب شده است.
گفتنى است در عصر جاهلى، كليددارى كعبه، از منصب‏ هاى مهم بود. هنگام فتح مكه، كليد كعبه در اختيار «عثمان بن ابى طلحه عبدى» بود و پيامبرصلى الله عليه و آلهآن را از وى گرفت و با ورود به كعبه، تمامى بت‏ها را شكستند.

منابع جهت مطالعه :
•تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه
•الاطلس المصور لمكه المكرمه و المشاعر المقدسه

عربی در سفر حج

 

عبارت های کوتاه در احوالپرسی

  •  صبح بخير:/ صَبَاحُ الخَيرِ.
  • در جواب گفته می‏شود:/ صَبَاحُ النُّورِ.
  • توجه: شب، هنگام خواب گفته می‏شود: «تُصْبِح عَلَی خيرٍ».
  • عصر بخير:/ مساءُ الخيرِ...
  • در جواب گفته می‏شود:/ مساءُ النُّورِ.
  • روز بخير:/ نَهارَك سعيد.
  • در جواب گفته می‏شود:/ نهارَك سعيد مُبارَك.
  • وقتتان خوش:/ طابَتْ أوقاتُكُمْ.
  • متشكرم/ شُكْراً، أَشْكُرُكُمْ.
  • شب خوش: طابَتْ ليلتُكَ، ليْلةً سَعِيدَة! تُصْبِحُ عَلَي خَيْرٍ.
  • خوابت خوش (خوابی همراه با تندرستی): صَحَّ النَّوْمُ.
  • خيلی از شما سپاسگزارم:/ أَشْكُرُكَ جِدّاً.
  • بسيار متشكرم:/شُكْراً جَزِيلاً.
  • انشاء الله قبول باشد!     مقبول، ان شاء الله!
  • با اجازه شما: / عَنْ إِذنِكُم
  • به سلامت:    مَعَ السَّلامَةِ، أَلْف سَلامَة،أَلْف خَير.
  • تو را به خدا می‏سپارم./ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّه.
  •  به اميد ديدار:/ إِلي اللِّقاءِ....
  • در امان خدا:/ في أَمانِ اللَّهِ.
  • از آشنايي‌ با شما خرسندم‌./أنا سعيدٌ بمعرفتك‌.
  • تعارف نكن:/ لاتُجامِلْ.

زمزم

چاه زمزم، از ديگر اماكن مسجدالحرام است كه با نام‏هاى چاه اسماعيل، حَفيرة عبد المطّلب، شَفاءسُقْم ، عافيه، مَيْمونه، طُعْم، بَركة، بَرّة و ... شناخته مى ‏شود. اين چاه در قسمت شرقى مسجدالحرام است و همانند ديگر مشاهد حج، از آثار ابراهيم، اسماعيل و هاجر است.
اين چاه در آغاز، منبع تأمين آب مكه بود و پس از آن چاه‏هاى ديگرى در مكه و اطراف آن ايجاد شد. عرب‏ها براى اين چاه تقدّس بسيار قائل بودند و حتى مى‏ گويند كه ساسان بن بابكان جدّ سلسله ساسانى نيز از اين چاه آب نوشيده است! اين را نشانى از آن دانسته ‏اند كه ايرانيان هم براى زمزم حرمتى قائل بوده ‏اند.
اين آب همواره نزد مردم مكه قِداسَت و اهميت فراوانى داشته است. آنان مردگان خود را با آب زمزم غسل مى ‏دادند و خود مقيد به استفاده و نوشيدن از آن بودند.
پيامبرصلى الله عليه و آلهبيشتر از آب زمزم مى ‏نوشيدند و در هر جا كه بودند، از اصحاب مى ‏خواستند آن را براى آشاميدن و وضو ساختن ايشان فراهم آورند. آن حضرت زمزم را از چشمه‏ هاى بهشت و از آيات خداوندى در حرم اللَّه و بهترين آب روى زمين دانسته ‏اند.

 منشا پيدايش زمزم

هنگامى ‏كه ابراهيمعليه السلام، هاجر و تنها فرزند او اسماعيل را به وادى خشك و سوزان مكه آورد، همراه مادر اسماعيل مشك آبى بود و هيچ‏گونه زاد و توشه ‏اى غير از آن نداشت. حضرت ابراهيم آن دو را كنار درختچه‏ اى در نزديكى جاى كعبه نشاند و سپس از مكه خارج شد و آنان را به خدا سپرد. پس از اندك زمانى آبِ همراه هاجر تمام و شيرش نيز خشك شد.
هاجر در پى آب، فاصله ميان كوه صفا و مروه را دوان دوان، هفت بار پيمود. هنگامى ‏كه نزد كودكش بازگشت، جبرئيلعليه السلامبر او ظاهر شد و بر زمين كوبيد كه به قدرت الهى آب از همان‏جا به روى زمين فوران زد. مادر اسماعيلعليه السلامبه آب، كه جارى بود، گفت: «زَمْ زَمْ»؛ يعنى بايست. خود نيز مقدارى خاك و شن اطراف آن ريخت تا مبادا پيش از آن كه آب را در مشك بريزد، به زمين فرو رود! در برخي روايات آمده، اگر هاجر چنين نمى ‏كرد، شايد زمزم رود روانى مى ‏شد. هاجر مشك را پر كرد و به فرزندش نوشانيد.
البته در اينكه پيدايش زمزم با چه شيوه و چه عاملى بوده، اختلاف است.
برخى آن را به شهپر جبرئيل يا پاشنه پاى او يا سرانگشت او نسبت داده ‏اند كه به صورت انسانى در آمد و چنين مأموريتى را انجام داد و آب زمزم را جارى ساخت.
برخى ديگر آن را با اثر پاى اسماعيل به عنوان يك كرامت و اعجاز مرتبط دانسته و گفته ‏اند: اين هنگامى بود كه كودك از تشنگى و بى ‏قرارى پاشنه پاهايش را بر زمين مى‏ ساييد كه ناگاه آب از زمين جوشيد. روايات فريقين نيز در اين باب مختلف است؛ چنانكه مورّخان نيز در اين خصوص به گونه ‏هاى متفاوت سخن گفته ‏اند.
گروه سوّمى از مورّخان نيز به شيوه احتياط آميز از جوشش آب و پيدايش زمزم به اراده خداوند سخن گفته ‏اند و متعرض چگونگى آن نشده ‏اند.

 اسامي زمزم:

زمزم نام‌هاى مختلفى دارد نظير: «ركضة جبرئيل» به معناى قدمگاه جبرئيل، «حفيره اسماعيل»، به معناى چاه اسماعيل، «حفيره عبدالمطلب» به معناى چاه عبدالمطلب، «برّه» به معناى پرخير، «مضنونه» به معناى نفيس، «رواء» به معناى آبرو، «شبعه» به معناى سير كننده، «شفاء سقم» به معناى شفاى بيمارى و «زمزم».
به اين علت به اين آب زمزم مى ‏گويند كه هاجر بعد از آنكه آب زير پاى اسماعيل آشكار شد با ريگ‏ها دور آن را گرفت تا آب در آنجا جمع شود (زمّ يعنى جلو چيزى را گرفتن يا جمع كردن).
براى زمزم اسامى ديگري نيز گفته اند؛ از جمله: بركة، سَيّده، نافِعَه، عَونَه، بُشْرى‏، صافيه، عَصِمَه، سالِمَه، مِيْمُونه، مُباركه، كافيه، عافيه، طاهِره، طَعامٍ طُعْم، شَفاءٍ سُقم و ..

زمزم و شكل گيري شهر مكه

در دشت مكه آبى وجود نداشت و هيچ كس نيز در آن زندگى نمى ‏كرد، تا اينكه خداوند (چاه) زمزم را براى اسماعيلعليه السلامبه وجود آورد و در پى آن، مكه آباد شد و قبيله ‏اى از يمن به نام جُرهُم به خاطر وجود آب، در آن ساكن شدند. اگر آبى كه خداوند متعال براى اسماعيلعليه السلامقرار داد وجود نمى ‏داشت، كسى در آن روزگار در مكه ساكن نمى ‏شد.
مدتي پس از پيدايش زمزم كاروانى از آن نزديكي عبور كرد كه از قبيله «جرهم» بود. آن كاروان از شام برگشته و از راه پايين مكه مى ‏گذشت. كاروانيان پرندگانى را ديدند. يكى از آنان گفت در اين دشت هيچگاه آب و ساكنى نبوده است.
ايشان دو تن از سقاهاى خود را در پى آن فرستادند، آنان وقتى نزد مادر اسماعيل آمدند، با او سخن گفتند و سپس نزد كاروان خويش باز گشتند. و آن جايگاه را بدانان خبر دادند. پس كاروانيان نزد مادر اسماعيل آمده، سلام دادند و او پاسخ داد. آنان پرسيدند: اين آب از آنِ چه كسى است؟ مادر اسماعيل پاسخ داد: از آنِ من است. آنان گفتند اجازه مى ‏دهى كه به همراه تو در كنار اين آب زندگى كنيم؟ گفت: آرى.
ابن عباس مي گويد: پيامبرصلى الله عليه و آلهفرمودند: پاسخ مثبت به مادر اسماعيل از جانب خداوند القا گرديد و او دوست داشت كه كسانى در اطرافش باشند.
پس در آنجا فرود آمدند و سپس كسى فرستادند كه زن و فرزندانشان را هم بياورد. همگى آمدند و در زير همان درخت ساكن شدند و براى خود سايبانى ساختند و هاجر به همراه فرزندش اسماعيل با ايشان زندگى كردند.

 زمزم محو مي شود

«جُرهميان» از آب زمزم نوشيدند و ساليان دراز بر اين منوال گذشت و آنان همچنان در آنجا ساكن بودند. آنگاه كه جُرهميان حرمت حرم را نگاه نداشته و خانه را خوار و سبك شمردند و اموالى را كه به كعبه اهدا مى‏ گرديد آشكارا و پنهانى خوردند و به همراه آن گناهان بزرگى را در آن مرتكب گرديدند، آب زمزم كاهش يافت و سپس قطع گرديد. جايگاه چاه با گذشت زمان فرسوده شد و در اثر سيل‏هاى پى در پى نشان چاه نيز از ميان رفت.
«عمر بن حارث بن مضاض بن عمرو جُرهمى» قوم خود را پند و اندرز داد كه در منطقه حرم ستم نكنند و بى ‏حرمتى روا ندارند و بدانان گفت: مكه سرزمينى است كه ستمگر نمى ‏تواند در آن باقى بماند، پس خدا را پاس داريد پيش از آنكه كسانى بيايند و شما را با خوارى و كوچكى از آن برانند. در آن صورت است كه آرزو مى‏ كنيد بتوانيد بر كعبه طواف كنيد ليكن ياراى آن را نخواهيد داشت. هنگامى‏ كه مشاهده كرد آنان پند و اندرز او را نشنيده مى ‏گيرند و بدان ارجى نمى‏ نهند، به دور از چشم هر بيننده ‏اى، دو غزال زرّينى را كه در كعبه قرار داشت، به همراه شمشيرهايى از قلع كه آنها نيز در درون كعبه بود شبانه در محل چاه زمزم از ترس ديده شدن آن، آنها را پنهان نمود.
آنگاه خداوند «خزاعه» را بر آنان مسلّط ساخت و جرهميان را از حرم اخراج كرد. در اين حال بزرگى و فرمانروايى كعبه و مكه در دست «خزاعه» قرار گرفت و اين زمانى بود كه محل زمزم پوشيده و ناشناخته باقى مانده بود .

حضرت عبدالمطلب و حفر مجدد زمزم

محدّث گرانقدر، مرحوم كلينى از على بن ابراهيم و برخى از محدّثان ديگر روايت كرده است كه: چون قُصىّ بر خزاعه غلبه يافتند، جايگاه زمزم را نمى‏ دانستند و محل آن پنهان بود تا اينكه عبدالمطّلب فرمانرواى مكه گرديد و براى او در كنار كعبه فرشى مى‏ گستردند و جز او كسى داراى چنين منصبى نبود.
عبدالمطّلب بزرگ قريش بود و سقايت حاجيان را بر عهده داشت و از چاه‏هاى اطراف مكه با شتران خود آب مى ‏آورد و به زائران بيت مى ‏نوشاند. و چون فرزندى جز حارث نداشت، اين كار براى او دشوارى بسيار به‏ همراه داشت.
براى مدتى مكه شاهد خشكسالى شد و بر اثر نباريدن باران، چاه‏هاى مكه خشكيد و مشكل بزرگى پديد آمد. چون موسم حج سپرى شد و قريش به محل زندگى خود ـ مكه ـ برگشتند، در يكى از شب‏ها در خانه عبدالمطّلب گرد آمدند و از دشوارى‏ هايى كه عبدالمطّلب براى تهيه آب تحمل كرده بود، سخن گفتند و در آن ميان از چاه زمزم گفتگو شد و آرزو كردند كه اى‏كاش مى ‏توانستند به آن دست يابند. در اين حال عبدالمطّلب به فكر افتاد كه اگر موفق به حفر زمزم شود آرزويى بزرگ تحقق يافته است و مشكل آب در مكه حل خواهد شد.
در يكى از اوقات كه عبدالمطّلب در جوار كعبه و در حجر اسماعيل آرميده بود، كسى را درخواب ديد كه به اوگفت: «احفر برّة»؛ «بره را حفر كن». پرسيد: برّه چيست؟ روز دوم آمد و گفت: «طيبه را حفر كن» و روز سوّم آمد و گفت «مضنونه را حفر كن» پرسيد مضنونه چيست؟ تا اين كه روز چهارم آمد و گفت: زمزم را حفر كن؛ آبى را كه نخشكد و مورد نكوهش قرار نگيرد و انبوه حاجيان را سيراب كند، آنجا كه زاغى با منقار و پاى قرمز بر لانه مورچگان منقار زند. و در آن حال بر محل زمزم سنگى بود كه مورچه‏گان از زير آن خارج مى ‏شدند و زاغى آنها را مى ‏خورد.
بدين‏وسيله عبدالمطّلب محل چاه را شناسايى كرد و قريش را گفت: «چهار شب است كه مرا به حفر زمزم فرمان مى ‏دهند و اين مايه عزت و افتخار ماست». اما قريش نه تنها وى را يارى ندادند حتي به دليل وجود بتى كه در آنجا بود مانع كارش شدند. اما او با كمك فرزندش حارث به حفر زمزم پرداخت و چون با دشوارىِ اين كار روبه‏ رو شد به درِ كعبه آمد و دست‏هاى خود را به دعا برداشت و در آن حال نذر كرد كه اگر ده پسر پيدا كند، عزيزترين آنها را قربانى نمايد و حفر را ادامه داد تا به نقطه‏ اى رسيد كه اسماعيل آن را حفارى و اطرافش را سنگ‏چين كرده بود و در اين هنگام به آب دسترسى پيدا كرد و تكبير گفت و قريش نيز تكبير گفتند و خطاب به او اظهار داشتند: اى ابو حارث! اين ميراث (پدران) ماست و ما را در آن سهمى است! و عبدالمطّلب در پاسخ آنان گفت: شما در حفر آن مرا يارى نداديد و اين آب براى هميشه براى من و فرزندان من خواهد بود».
در وقت بازگشايى زمزم، دو غزال طلا و مقدارى جواهر و شمشير و طلاى زيادى كه به حرم هديه شده و در زمزم دفن شده بود، يافت شد. عبدالمطلب با اين طلاها درى براى كعبه ساخت. پس از آن، خداوند به وى ده پسر عطا كرد. او نيز براى اداى نذر خود، ميان آنان قرعه انداخت كه نام «عبداللَّه» محبوب‏ترين پسرانش در آمد؛ آنگاه ميان عبداللَّه و از ده تا صد شتر قرعه زد كه قرعه به نام صد شتر افتاد و آن‏ها را در راه خدا قربانى كرد و گوشت‌شان را ميان باديه ‏نشينان انفاق نمود. بر اساس اين سنت، از آن روز ديه يك مرد صد شتر تعيين شد.

سقايت حجاج

قرآن از زبان حضرت ابراهيمعليه السلاممكه را (بوَادٍ غَيْرِ ذِى‏زَرْعٍ‏) ناميده؛ يعنى جايگاه خشكى كه با كم آبى روبرو است و رويش گياهان در آن ناممكن است. در آغاز، چاه زمزم‏ وسيله تأمين آب آنجا بود؛ اما به مرور چاه‏هاى ديگرى نيز در اطراف آن به وجود آمد. در واقع، حضور شمار فراوانى از حجاج در هر سال، در اين شهر مقدس، ايجاب مى ‏كرد تا براى تهيه آب، تلاش بيشترى صورت گيرد. به همين دليل، از پيش از اسلام، يكى از مناصب مهم در مكه، منصب سقايت بوده و خلفا، اميران و حاكمان مكه نيز هميشه در انديشه ايجاد چاه‏هاى جديد براى تأمين آب آشاميدنى، غسل و حمام براى زائران و مردم بوده‏ اند. هنگام ظهور اسلام، سقايت حاجيان از آب زمزم در دست عباس بن عبدالمطّلب بود.

فضيلت زمزم

•  در روايات اهل بيتعليه السلام، نوشيدن از آب زمزم سفارش شده است
•  همه مسلمانان به متبرك بودن آن باور دارند.
•  روايات موجود نشان مى ‏دهد كه پيامبرصلي الله عليه و آله وسلمو امامانعليه السلامبه طور معمول بعد از طواف، از آب زمزم استفاده مى ‏كردند.
•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: آب زمزم، شفاى هر دردى است.
•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: آب زمزم، به همان انگيزه‏اى كه نوشيده مى ‏شود [، اثر گذار است‏]. اگر آن را به قصد شفاى خود بنوشى، خدا شفايت مى ‏دهد، و اگر به قصد پناهجويى بياشامى، خدا پناهت مى‏ دهد، و اگر به قصد سيراب شدن بنوشى، تشنگى ات را برطرف مى ‏كند.
•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: آب زمزم، شفاى دردى است كه به خاطر آن نوشيده شود.

زمزم در روايات

•  امام علىعليه السلامفرمود:«آب زمزم، بهترين آب روى زمين است.»
•  پيامبرصلى الله عليه و آلهفرموده ‏اند: «زمزم بهترين چاه‏هاى دنيا است».
•  و نيزگفته ‏اند هرگز از آب چاه زمزم كاسته و خشك نخواهد شد. بهترين خوراك و مايه سلامت از هر درد است.
•  هرگاه پيامبرصلى الله عليه و آلهمى‏ خواست به كسى تحفه‏ اى دهد، از آب زمزم به او مى‏ نوشاند.
•  على بن مهزيارمي‌گويد: امام جوادعليه السلامرا در شب زيارت ديدم. طواف نساء را انجام داد و پشت مقام، نماز خواند. سپس وارد زمزم شد و به دست خود با دلوى كه نزديك حجر الاسود بود آب كشيد و نوشيد و بر بخشى از تنش ريخت. سپس دو بار به درون زمزم سركشيد [و نگريست.]

 آداب استفاده از زمزم

•  مستحب است پس از نوشيدن آن بگويى: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ‏كُلِّ دَاءٍ».
•  مستحب است حج گزار بعد از فراغ از نماز طواف و پيش از سعى، از آب زمزم قدرى بياشامد و به سر و پشت و شكم خود بريزد و بگويد:«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْم». «خداوندا! اين را عملى سودمند و رزقى گسترده و درمانى براى هر درد و بيمارى قرار بده.»

اسرار زمزم

يك) بخشش گناهان
نوشيدن آب زمزم گناهان را مى ‏برد، آن‏ها را مى ‏شويد و درون انسان را پاك مى ‏گرداند. رسول خداصلى الله عليه و آلهفرمود:«كسى كه هفت بار طواف كعبه كند و دو ركعت نماز پشت مقام بخواند و از آب زمزم بنوشد، تمام گناهان او- هر مقدار كه باشد- آمرزيده مى ‏شود.»
سرّ اين تأثير شگرف آن است كه نهر زمزم از نهرهاى بهشتى است كه در روى زمين جارى است، پيداست كه هر گاه آبى از بهشت به درون و بيرون آدمى ريخته شود او را از هر جهت پاك و مبرا خواهد كرد. لذا آب زمزم بهترين آبهاى روى زمين است.

دو) درمان دردها

آب زمزم براى كسى كه آن را بنوشد شفاست، دردهاى او را درمان مى ‏كند، آلام او را از بين مى‏ برد و امراض روحى، روانى و تنى انسان را علاج مى ‏كند. رسول خداصلى الله عليه و آلهفرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ لِمَا شُرِبَ لَهُ». همچنين ايشان فرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ دَوَاءٌ مِمَّا شُرِبَ‏ لَهُ». آب زمزم هم شفا مى‏ دهد، هم دواى دردها محسوب مى‏ گردد. امام صادقعليه السلاممحدوده شفاى آب زمزم را تعميم داده، آن را براى هر دردى مؤثر مى‏ داند. «زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ». شفادهى آب زمزم اختصاصى به دردهاى ظاهرى و سطحى ندارد، اين آب مى ‏تواند آلام روحى را هم درمان كند، بيم‏ها، اندوهها و افسردگى ‏ها را از بين ببرد.

رسول خداصلى الله عليه و آلهفرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ وَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ حَزَنٍ».«آب زمزم هر دردى را شفا مى ‏دهد و از هر بيم و اندوهى ايمن مى ‏دارد.»

 زمزم در گذر زمان

•  اولين بارسقاخانۀ آب زمزم در صحن مسجدالحرام بين ركن ومقام توسط عباس بن عبدالمطلب ساخته شد وسقاية العباس نام گرفت. بعدها درسال65 ق. هنگام توسعه ، آن را به شرق مسجدالحرام انتقال دادند وبرروي آن گنبدي چوبي نصب كردند به نام " قبة العباس ".
•  آل زبير متولى توقيت‏ نماز در مسجد الحرام بودند. بعدها عباسيان به دليل درگير شدن در كار خلافت، كار سقايت زمزم‏ را هم به آنان واگذار كردند. دراين ايام كه فرزندان عباس عموي پيامبر دنبال اين ميراث خانوادگي نرفتند ، ديواري دور چاه زمزم كشيده مي شود . به طوري كه هر كس مي خواست از آن بنوشد مي بايست از اين ديوار بالا رود وبوسيله طناب و قرقره اي، از آن آب استخراج كند.
•  مهدى عباسي دو قبّه در كنار چاه زمزم‏ در سمت شرق آن ساخت؛ يكى براى سقايت، جايى كه عباس در آن‏جا سقايت مى‏كرد، و ديگرى محلى براى نگهدارى قرآن‏ها.
•  مدتي بعد در دوران امين، آب زمزم‏ كم شد و حتى خشكيد، به طورى كه در كف آن كسانى نماز خواندند. خليفه به عمر بن ماهان عامل خود در بريد و صوافى دستور داد چند ذرع كندند تا آن كه آب بيرون زد. در آنجا بود كه دريافتند آب از سه جهت وارد چاه زمزم‏ مى‏شود؛ يكى برابر ركن اسود، ديگرى برابر ابوقبيس و صفا، و سوم برابر مروه. عمق جاه تاآن وقت چهل‏ ذراع در خاك و 29 ذراع‏ كنده‏ در صخره‏ بود.
•  در سال 252ش. (259 ق.)اين بنا (قبه العباس)با سنگ تجديد مي شود.
•  ابن جبير در سفرنامه اش راجع به زمزم مي نويسد: ...باب قبّه زمزم‏ به سمت شرق بوده است. همين طور درِ قبّه عباس به سمت شمال قرار داشته است. هر دو قبّه انبار وقفيات كعبه از مصحف‏ها و كتاب‏ها و شمع و غير آنها بوده است. قبّه عباسيه، محل آب‏رسانى به حجاج بوده و تا به امروز- يعنى زمان ابن جبير- آب زمزم‏ در آنجا خنك مى ‏شود و شب‏ها آن آب را در كوزه‏ هايى كه آن را دورق مى‏ نامند و يك دسته دارد، بيرون آورده به حاجيان مى‏ دهند. در قبّه عباسيه صندوق چوبى فراخى هست كه در آن مصحفى متعلق به يكى از خلفاى اربعه به خط زيد بن ثابت كه 28 سال پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آلهنوشته شده، وجود دارد كه اوراق آن بسيار بزرگ است. سپس ابن جبير مى ‏گويد: در مكه وقتى قحطسالى شده يا مردم در تنگنا قرار مى‏ گيرند آن مصحف را بيرون آورده، درِ كعبه را باز مى‏ كنند و آن را در قبّة المقام در داخل كعبه مى‏ گذارند. آن گاه مردم در حالى كه سرهايشان را برهنه كرده ‏اند، با حالت تضرّع اجتماع كرده از جاى خود تكان نمى ‏خورند تا رحمت خداوند برسد.
•  در سال1093ش.(1126 ق.) درتجديد بناي دوبارۀ "قبة العباس" آن را به صورت هشت ضلعي مي سازند در حالي كه قبلا به صورت مربع بوده است .
•  به مرور ايام ، كه ديگر از اين سقاخانه استفاده نمي شد، از آن جهت نگهداري قرآن ها و كتاب هاي وقف شده براي طلاب علوم ديني استفاده مي شد تا اين كه در سال 1222ش. (1259ق.) يك كتابخانۀ كاملي در محل آن تأسيس مي شود و همين كتابخانه بعدها گسترش مي يابد و اكنون در بيرون مسجدالحرام به اسم « مكتبة الحرم المكي الشريف » شناخته مي شود.
•  سقاخانه هاي صحن مسجدالحرام دردهۀ هفتاد، قرن 14 هجري به 8 عدد مي رسد.
•  جهت استفاده و رفاه زائران، در حدود سال 1334ش.(1374ق.)  هم زمان با نصب اولين موتورآب روي زمزم، ساختماني بر فراز آن احداث شد، ولي از آنجا كه در هنگام ازدحام طواف كنندگان اين بنا ، مانع طواف مي شد، سال 1343ش. زيرزميني ساختند واين تأسيسات را به آن جا انتقال دادند

زمزم در حال حاضر

در سال هاي اخير، با اقبال گسترده تر مسلمانان ، باز هم به فضاي بيشتري براي مطاف نياز بود، لذا در سال 1382 زيرزمين را هم پوشاندند . وبه جاي آن درضلع شرقي مسجد الحرام جايگاه ويژه¬ اي رابراي استفادۀ خيل عظيم زائران از آب زمزم احداث كردند كه اين غير از جايگاه هاي خاص زمزم در شبستان هاي مسجدالحرام و ظرف هاي مخصوص (كلمن ) زمزم در جاي جاي مسجدالحرام است . اين جايگاه نيز در سال 1391 ش. به جهت توسعه مجدد مطاف تخريب گرديد.
آب زمزم پس از استخراج به ساختمان تصفيه، واقع در خيابان اجياد، نزديك طريق دايري سوم پمپاژمي شود و بعد از تصفيه در  ساختمان خاص خنك كردن آب ( كه در نزديكي باب الفتح قراردارد )، خنك شده  دگر بار به مسجد الحرام منتقل مي شود. هر روز مقداري آب زمزم براي مسجدالنبي با تانكرهاي مخصوص حمل آب فرستاده مي شود. گفتني است اين ساختمان تا پيش از توسعه مسجدالحرام در سال 1391 ش. در اين مكان قرار داشته است.
مرسوم است مسلمانان پس از انجام حج يا عمره، قدرى از آب زمزم را به بلاد خود مى ‏برند. در اين‏باره، به خصوص حجاج تركيه و مصر گوى سبقت را از ديگران ربوده‏ اند.

مشخصات چاه زمزم

اكنون دهانه آن 5/ 1 متر، عمق آن سى متر و فاصله‏ اش تا كعبه 21 متر است. اين چاه تا حدود 13 متري سنگ چين است و چشمه هاي جوشش زمزم در اين عمق واقع شده اند. نكته قابل توجه اين كه چشمه اصلي زمزم در جهت حجرالاسود قرار دارد.
 متوسط مصرف آب زمزم به وسيله زائران بيت اللَّه، حدود ده هزار متر مكعب در روز و 765 متر مكعب در ساعت؛ يعنى 29600 ليتر است.

منابع جهت مطالعه :

• حج و عمره در قرآن و حديث
•   تاريخ مكه ازرقي
•  شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام
•التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم يا ترجمه فارسي آن با نام كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ
• آثار اسلامي مكه و مكدينه
•تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه
• حجر اسماعيل (در نگاه قرآن، روايات، فقه و تاريخ)
• تاريخ مكه (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه - 1344 ه . ق)
•زمزم (تاريخچه، تحولات، آثار)
• تحفة الكرام في تاريخ مكة وبيت الله الحرام
• اسرار عرفانى حج
• موزه و پرده بافي مكه مكرمه 

زمزم

چاه زمزم، از ديگر اماكن مسجدالحرام است كه با نام‏هاى چاه اسماعيل، حَفيرة عبد المطّلب، شَفاءسُقْم ، عافيه، مَيْمونه، طُعْم، بَركة، بَرّة و ... شناخته مى ‏شود. اين چاه در قسمت شرقى مسجدالحرام است و همانند ديگر مشاهد حج، از آثار ابراهيم، اسماعيل و هاجر است.
اين چاه در آغاز، منبع تأمين آب مكه بود و پس از آن چاه‏هاى ديگرى در مكه و اطراف آن ايجاد شد. عرب‏ها براى اين چاه تقدّس بسيار قائل بودند و حتى مى‏ گويند كه ساسان بن بابكان جدّ سلسله ساسانى نيز از اين چاه آب نوشيده است! اين را نشانى از آن دانسته ‏اند كه ايرانيان هم براى زمزم حرمتى قائل بوده ‏اند.
اين آب همواره نزد مردم مكه قِداسَت و اهميت فراوانى داشته است. آنان مردگان خود را با آب زمزم غسل مى ‏دادند و خود مقيد به استفاده و نوشيدن از آن بودند.
پيامبرصلى الله عليه و آلهبيشتر از آب زمزم مى ‏نوشيدند و در هر جا كه بودند، از اصحاب مى ‏خواستند آن را براى آشاميدن و وضو ساختن ايشان فراهم آورند. آن حضرت زمزم را از چشمه‏ هاى بهشت و از آيات خداوندى در حرم اللَّه و بهترين آب روى زمين دانسته ‏اند.

 منشا پيدايش زمزم

هنگامى ‏كه ابراهيمعليه السلام، هاجر و تنها فرزند او اسماعيل را به وادى خشك و سوزان مكه آورد، همراه مادر اسماعيل مشك آبى بود و هيچ‏گونه زاد و توشه ‏اى غير از آن نداشت. حضرت ابراهيم آن دو را كنار درختچه‏ اى در نزديكى جاى كعبه نشاند و سپس از مكه خارج شد و آنان را به خدا سپرد. پس از اندك زمانى آبِ همراه هاجر تمام و شيرش نيز خشك شد.
هاجر در پى آب، فاصله ميان كوه صفا و مروه را دوان دوان، هفت بار پيمود. هنگامى ‏كه نزد كودكش بازگشت، جبرئيلعليه السلامبر او ظاهر شد و بر زمين كوبيد كه به قدرت الهى آب از همان‏جا به روى زمين فوران زد. مادر اسماعيلعليه السلامبه آب، كه جارى بود، گفت: «زَمْ زَمْ»؛ يعنى بايست. خود نيز مقدارى خاك و شن اطراف آن ريخت تا مبادا پيش از آن كه آب را در مشك بريزد، به زمين فرو رود! در برخي روايات آمده، اگر هاجر چنين نمى ‏كرد، شايد زمزم رود روانى مى ‏شد. هاجر مشك را پر كرد و به فرزندش نوشانيد.
البته در اينكه پيدايش زمزم با چه شيوه و چه عاملى بوده، اختلاف است.
برخى آن را به شهپر جبرئيل يا پاشنه پاى او يا سرانگشت او نسبت داده ‏اند كه به صورت انسانى در آمد و چنين مأموريتى را انجام داد و آب زمزم را جارى ساخت.
برخى ديگر آن را با اثر پاى اسماعيل به عنوان يك كرامت و اعجاز مرتبط دانسته و گفته ‏اند: اين هنگامى بود كه كودك از تشنگى و بى ‏قرارى پاشنه پاهايش را بر زمين مى‏ ساييد كه ناگاه آب از زمين جوشيد. روايات فريقين نيز در اين باب مختلف است؛ چنانكه مورّخان نيز در اين خصوص به گونه ‏هاى متفاوت سخن گفته ‏اند.
گروه سوّمى از مورّخان نيز به شيوه احتياط آميز از جوشش آب و پيدايش زمزم به اراده خداوند سخن گفته ‏اند و متعرض چگونگى آن نشده ‏اند.

 اسامي زمزم:

زمزم نام‌هاى مختلفى دارد نظير: «ركضة جبرئيل» به معناى قدمگاه جبرئيل، «حفيره اسماعيل»، به معناى چاه اسماعيل، «حفيره عبدالمطلب» به معناى چاه عبدالمطلب، «برّه» به معناى پرخير، «مضنونه» به معناى نفيس، «رواء» به معناى آبرو، «شبعه» به معناى سير كننده، «شفاء سقم» به معناى شفاى بيمارى و «زمزم».
به اين علت به اين آب زمزم مى ‏گويند كه هاجر بعد از آنكه آب زير پاى اسماعيل آشكار شد با ريگ‏ها دور آن را گرفت تا آب در آنجا جمع شود (زمّ يعنى جلو چيزى را گرفتن يا جمع كردن).
براى زمزم اسامى ديگري نيز گفته اند؛ از جمله: بركة، سَيّده، نافِعَه، عَونَه، بُشْرى‏، صافيه، عَصِمَه، سالِمَه، مِيْمُونه، مُباركه، كافيه، عافيه، طاهِره، طَعامٍ طُعْم، شَفاءٍ سُقم و ..

زمزم و شكل گيري شهر مكه

در دشت مكه آبى وجود نداشت و هيچ كس نيز در آن زندگى نمى ‏كرد، تا اينكه خداوند (چاه) زمزم را براى اسماعيلعليه السلامبه وجود آورد و در پى آن، مكه آباد شد و قبيله ‏اى از يمن به نام جُرهُم به خاطر وجود آب، در آن ساكن شدند. اگر آبى كه خداوند متعال براى اسماعيلعليه السلامقرار داد وجود نمى ‏داشت، كسى در آن روزگار در مكه ساكن نمى ‏شد.
مدتي پس از پيدايش زمزم كاروانى از آن نزديكي عبور كرد كه از قبيله «جرهم» بود. آن كاروان از شام برگشته و از راه پايين مكه مى ‏گذشت. كاروانيان پرندگانى را ديدند. يكى از آنان گفت در اين دشت هيچگاه آب و ساكنى نبوده است.
ايشان دو تن از سقاهاى خود را در پى آن فرستادند، آنان وقتى نزد مادر اسماعيل آمدند، با او سخن گفتند و سپس نزد كاروان خويش باز گشتند. و آن جايگاه را بدانان خبر دادند. پس كاروانيان نزد مادر اسماعيل آمده، سلام دادند و او پاسخ داد. آنان پرسيدند: اين آب از آنِ چه كسى است؟ مادر اسماعيل پاسخ داد: از آنِ من است. آنان گفتند اجازه مى ‏دهى كه به همراه تو در كنار اين آب زندگى كنيم؟ گفت: آرى.
ابن عباس مي گويد: پيامبرصلى الله عليه و آلهفرمودند: پاسخ مثبت به مادر اسماعيل از جانب خداوند القا گرديد و او دوست داشت كه كسانى در اطرافش باشند.
پس در آنجا فرود آمدند و سپس كسى فرستادند كه زن و فرزندانشان را هم بياورد. همگى آمدند و در زير همان درخت ساكن شدند و براى خود سايبانى ساختند و هاجر به همراه فرزندش اسماعيل با ايشان زندگى كردند.

 زمزم محو مي شود

«جُرهميان» از آب زمزم نوشيدند و ساليان دراز بر اين منوال گذشت و آنان همچنان در آنجا ساكن بودند. آنگاه كه جُرهميان حرمت حرم را نگاه نداشته و خانه را خوار و سبك شمردند و اموالى را كه به كعبه اهدا مى‏ گرديد آشكارا و پنهانى خوردند و به همراه آن گناهان بزرگى را در آن مرتكب گرديدند، آب زمزم كاهش يافت و سپس قطع گرديد. جايگاه چاه با گذشت زمان فرسوده شد و در اثر سيل‏هاى پى در پى نشان چاه نيز از ميان رفت.
«عمر بن حارث بن مضاض بن عمرو جُرهمى» قوم خود را پند و اندرز داد كه در منطقه حرم ستم نكنند و بى ‏حرمتى روا ندارند و بدانان گفت: مكه سرزمينى است كه ستمگر نمى ‏تواند در آن باقى بماند، پس خدا را پاس داريد پيش از آنكه كسانى بيايند و شما را با خوارى و كوچكى از آن برانند. در آن صورت است كه آرزو مى‏ كنيد بتوانيد بر كعبه طواف كنيد ليكن ياراى آن را نخواهيد داشت. هنگامى‏ كه مشاهده كرد آنان پند و اندرز او را نشنيده مى ‏گيرند و بدان ارجى نمى‏ نهند، به دور از چشم هر بيننده ‏اى، دو غزال زرّينى را كه در كعبه قرار داشت، به همراه شمشيرهايى از قلع كه آنها نيز در درون كعبه بود شبانه در محل چاه زمزم از ترس ديده شدن آن، آنها را پنهان نمود.
آنگاه خداوند «خزاعه» را بر آنان مسلّط ساخت و جرهميان را از حرم اخراج كرد. در اين حال بزرگى و فرمانروايى كعبه و مكه در دست «خزاعه» قرار گرفت و اين زمانى بود كه محل زمزم پوشيده و ناشناخته باقى مانده بود .

حضرت عبدالمطلب و حفر مجدد زمزم

محدّث گرانقدر، مرحوم كلينى از على بن ابراهيم و برخى از محدّثان ديگر روايت كرده است كه: چون قُصىّ بر خزاعه غلبه يافتند، جايگاه زمزم را نمى‏ دانستند و محل آن پنهان بود تا اينكه عبدالمطّلب فرمانرواى مكه گرديد و براى او در كنار كعبه فرشى مى‏ گستردند و جز او كسى داراى چنين منصبى نبود.
عبدالمطّلب بزرگ قريش بود و سقايت حاجيان را بر عهده داشت و از چاه‏هاى اطراف مكه با شتران خود آب مى ‏آورد و به زائران بيت مى ‏نوشاند. و چون فرزندى جز حارث نداشت، اين كار براى او دشوارى بسيار به‏ همراه داشت.
براى مدتى مكه شاهد خشكسالى شد و بر اثر نباريدن باران، چاه‏هاى مكه خشكيد و مشكل بزرگى پديد آمد. چون موسم حج سپرى شد و قريش به محل زندگى خود ـ مكه ـ برگشتند، در يكى از شب‏ها در خانه عبدالمطّلب گرد آمدند و از دشوارى‏ هايى كه عبدالمطّلب براى تهيه آب تحمل كرده بود، سخن گفتند و در آن ميان از چاه زمزم گفتگو شد و آرزو كردند كه اى‏كاش مى ‏توانستند به آن دست يابند. در اين حال عبدالمطّلب به فكر افتاد كه اگر موفق به حفر زمزم شود آرزويى بزرگ تحقق يافته است و مشكل آب در مكه حل خواهد شد.
در يكى از اوقات كه عبدالمطّلب در جوار كعبه و در حجر اسماعيل آرميده بود، كسى را درخواب ديد كه به اوگفت: «احفر برّة»؛ «بره را حفر كن». پرسيد: برّه چيست؟ روز دوم آمد و گفت: «طيبه را حفر كن» و روز سوّم آمد و گفت «مضنونه را حفر كن» پرسيد مضنونه چيست؟ تا اين كه روز چهارم آمد و گفت: زمزم را حفر كن؛ آبى را كه نخشكد و مورد نكوهش قرار نگيرد و انبوه حاجيان را سيراب كند، آنجا كه زاغى با منقار و پاى قرمز بر لانه مورچگان منقار زند. و در آن حال بر محل زمزم سنگى بود كه مورچه‏گان از زير آن خارج مى ‏شدند و زاغى آنها را مى ‏خورد.
بدين‏وسيله عبدالمطّلب محل چاه را شناسايى كرد و قريش را گفت: «چهار شب است كه مرا به حفر زمزم فرمان مى ‏دهند و اين مايه عزت و افتخار ماست». اما قريش نه تنها وى را يارى ندادند حتي به دليل وجود بتى كه در آنجا بود مانع كارش شدند. اما او با كمك فرزندش حارث به حفر زمزم پرداخت و چون با دشوارىِ اين كار روبه‏ رو شد به درِ كعبه آمد و دست‏هاى خود را به دعا برداشت و در آن حال نذر كرد كه اگر ده پسر پيدا كند، عزيزترين آنها را قربانى نمايد و حفر را ادامه داد تا به نقطه‏ اى رسيد كه اسماعيل آن را حفارى و اطرافش را سنگ‏چين كرده بود و در اين هنگام به آب دسترسى پيدا كرد و تكبير گفت و قريش نيز تكبير گفتند و خطاب به او اظهار داشتند: اى ابو حارث! اين ميراث (پدران) ماست و ما را در آن سهمى است! و عبدالمطّلب در پاسخ آنان گفت: شما در حفر آن مرا يارى نداديد و اين آب براى هميشه براى من و فرزندان من خواهد بود».
در وقت بازگشايى زمزم، دو غزال طلا و مقدارى جواهر و شمشير و طلاى زيادى كه به حرم هديه شده و در زمزم دفن شده بود، يافت شد. عبدالمطلب با اين طلاها درى براى كعبه ساخت. پس از آن، خداوند به وى ده پسر عطا كرد. او نيز براى اداى نذر خود، ميان آنان قرعه انداخت كه نام «عبداللَّه» محبوب‏ترين پسرانش در آمد؛ آنگاه ميان عبداللَّه و از ده تا صد شتر قرعه زد كه قرعه به نام صد شتر افتاد و آن‏ها را در راه خدا قربانى كرد و گوشت‌شان را ميان باديه ‏نشينان انفاق نمود. بر اساس اين سنت، از آن روز ديه يك مرد صد شتر تعيين شد.

سقايت حجاج

قرآن از زبان حضرت ابراهيمعليه السلاممكه را (بوَادٍ غَيْرِ ذِى‏زَرْعٍ‏) ناميده؛ يعنى جايگاه خشكى كه با كم آبى روبرو است و رويش گياهان در آن ناممكن است. در آغاز، چاه زمزم‏ وسيله تأمين آب آنجا بود؛ اما به مرور چاه‏هاى ديگرى نيز در اطراف آن به وجود آمد. در واقع، حضور شمار فراوانى از حجاج در هر سال، در اين شهر مقدس، ايجاب مى ‏كرد تا براى تهيه آب، تلاش بيشترى صورت گيرد. به همين دليل، از پيش از اسلام، يكى از مناصب مهم در مكه، منصب سقايت بوده و خلفا، اميران و حاكمان مكه نيز هميشه در انديشه ايجاد چاه‏هاى جديد براى تأمين آب آشاميدنى، غسل و حمام براى زائران و مردم بوده‏ اند. هنگام ظهور اسلام، سقايت حاجيان از آب زمزم در دست عباس بن عبدالمطّلب بود.

فضيلت زمزم

•  در روايات اهل بيتعليه السلام، نوشيدن از آب زمزم سفارش شده است
•  همه مسلمانان به متبرك بودن آن باور دارند.
•  روايات موجود نشان مى ‏دهد كه پيامبرصلي الله عليه و آله وسلمو امامانعليه السلامبه طور معمول بعد از طواف، از آب زمزم استفاده مى ‏كردند.
•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: آب زمزم، شفاى هر دردى است.
•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: آب زمزم، به همان انگيزه‏اى كه نوشيده مى ‏شود [، اثر گذار است‏]. اگر آن را به قصد شفاى خود بنوشى، خدا شفايت مى ‏دهد، و اگر به قصد پناهجويى بياشامى، خدا پناهت مى‏ دهد، و اگر به قصد سيراب شدن بنوشى، تشنگى ات را برطرف مى ‏كند.
•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: آب زمزم، شفاى دردى است كه به خاطر آن نوشيده شود.

زمزم در روايات

•  امام علىعليه السلامفرمود:«آب زمزم، بهترين آب روى زمين است.»
•  پيامبرصلى الله عليه و آلهفرموده ‏اند: «زمزم بهترين چاه‏هاى دنيا است».
•  و نيزگفته ‏اند هرگز از آب چاه زمزم كاسته و خشك نخواهد شد. بهترين خوراك و مايه سلامت از هر درد است.
•  هرگاه پيامبرصلى الله عليه و آلهمى‏ خواست به كسى تحفه‏ اى دهد، از آب زمزم به او مى‏ نوشاند.
•  على بن مهزيارمي‌گويد: امام جوادعليه السلامرا در شب زيارت ديدم. طواف نساء را انجام داد و پشت مقام، نماز خواند. سپس وارد زمزم شد و به دست خود با دلوى كه نزديك حجر الاسود بود آب كشيد و نوشيد و بر بخشى از تنش ريخت. سپس دو بار به درون زمزم سركشيد [و نگريست.]

 آداب استفاده از زمزم

•  مستحب است پس از نوشيدن آن بگويى: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ‏كُلِّ دَاءٍ».
•  مستحب است حج گزار بعد از فراغ از نماز طواف و پيش از سعى، از آب زمزم قدرى بياشامد و به سر و پشت و شكم خود بريزد و بگويد:«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْم». «خداوندا! اين را عملى سودمند و رزقى گسترده و درمانى براى هر درد و بيمارى قرار بده.»

اسرار زمزم

يك) بخشش گناهان
نوشيدن آب زمزم گناهان را مى ‏برد، آن‏ها را مى ‏شويد و درون انسان را پاك مى ‏گرداند. رسول خداصلى الله عليه و آلهفرمود:«كسى كه هفت بار طواف كعبه كند و دو ركعت نماز پشت مقام بخواند و از آب زمزم بنوشد، تمام گناهان او- هر مقدار كه باشد- آمرزيده مى ‏شود.»
سرّ اين تأثير شگرف آن است كه نهر زمزم از نهرهاى بهشتى است كه در روى زمين جارى است، پيداست كه هر گاه آبى از بهشت به درون و بيرون آدمى ريخته شود او را از هر جهت پاك و مبرا خواهد كرد. لذا آب زمزم بهترين آبهاى روى زمين است.

دو) درمان دردها

آب زمزم براى كسى كه آن را بنوشد شفاست، دردهاى او را درمان مى ‏كند، آلام او را از بين مى‏ برد و امراض روحى، روانى و تنى انسان را علاج مى ‏كند. رسول خداصلى الله عليه و آلهفرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ لِمَا شُرِبَ لَهُ». همچنين ايشان فرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ دَوَاءٌ مِمَّا شُرِبَ‏ لَهُ». آب زمزم هم شفا مى‏ دهد، هم دواى دردها محسوب مى‏ گردد. امام صادقعليه السلاممحدوده شفاى آب زمزم را تعميم داده، آن را براى هر دردى مؤثر مى‏ داند. «زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ». شفادهى آب زمزم اختصاصى به دردهاى ظاهرى و سطحى ندارد، اين آب مى ‏تواند آلام روحى را هم درمان كند، بيم‏ها، اندوهها و افسردگى ‏ها را از بين ببرد.

رسول خداصلى الله عليه و آلهفرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ وَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ حَزَنٍ».«آب زمزم هر دردى را شفا مى ‏دهد و از هر بيم و اندوهى ايمن مى ‏دارد.»

 زمزم در گذر زمان

•  اولين بارسقاخانۀ آب زمزم در صحن مسجدالحرام بين ركن ومقام توسط عباس بن عبدالمطلب ساخته شد وسقاية العباس نام گرفت. بعدها درسال65 ق. هنگام توسعه ، آن را به شرق مسجدالحرام انتقال دادند وبرروي آن گنبدي چوبي نصب كردند به نام " قبة العباس ".
•  آل زبير متولى توقيت‏ نماز در مسجد الحرام بودند. بعدها عباسيان به دليل درگير شدن در كار خلافت، كار سقايت زمزم‏ را هم به آنان واگذار كردند. دراين ايام كه فرزندان عباس عموي پيامبر دنبال اين ميراث خانوادگي نرفتند ، ديواري دور چاه زمزم كشيده مي شود . به طوري كه هر كس مي خواست از آن بنوشد مي بايست از اين ديوار بالا رود وبوسيله طناب و قرقره اي، از آن آب استخراج كند.
•  مهدى عباسي دو قبّه در كنار چاه زمزم‏ در سمت شرق آن ساخت؛ يكى براى سقايت، جايى كه عباس در آن‏جا سقايت مى‏كرد، و ديگرى محلى براى نگهدارى قرآن‏ها.
•  مدتي بعد در دوران امين، آب زمزم‏ كم شد و حتى خشكيد، به طورى كه در كف آن كسانى نماز خواندند. خليفه به عمر بن ماهان عامل خود در بريد و صوافى دستور داد چند ذرع كندند تا آن كه آب بيرون زد. در آنجا بود كه دريافتند آب از سه جهت وارد چاه زمزم‏ مى‏شود؛ يكى برابر ركن اسود، ديگرى برابر ابوقبيس و صفا، و سوم برابر مروه. عمق جاه تاآن وقت چهل‏ ذراع در خاك و 29 ذراع‏ كنده‏ در صخره‏ بود.
•  در سال 252ش. (259 ق.)اين بنا (قبه العباس)با سنگ تجديد مي شود.
•  ابن جبير در سفرنامه اش راجع به زمزم مي نويسد: ...باب قبّه زمزم‏ به سمت شرق بوده است. همين طور درِ قبّه عباس به سمت شمال قرار داشته است. هر دو قبّه انبار وقفيات كعبه از مصحف‏ها و كتاب‏ها و شمع و غير آنها بوده است. قبّه عباسيه، محل آب‏رسانى به حجاج بوده و تا به امروز- يعنى زمان ابن جبير- آب زمزم‏ در آنجا خنك مى ‏شود و شب‏ها آن آب را در كوزه‏ هايى كه آن را دورق مى‏ نامند و يك دسته دارد، بيرون آورده به حاجيان مى‏ دهند. در قبّه عباسيه صندوق چوبى فراخى هست كه در آن مصحفى متعلق به يكى از خلفاى اربعه به خط زيد بن ثابت كه 28 سال پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آلهنوشته شده، وجود دارد كه اوراق آن بسيار بزرگ است. سپس ابن جبير مى ‏گويد: در مكه وقتى قحطسالى شده يا مردم در تنگنا قرار مى‏ گيرند آن مصحف را بيرون آورده، درِ كعبه را باز مى‏ كنند و آن را در قبّة المقام در داخل كعبه مى‏ گذارند. آن گاه مردم در حالى كه سرهايشان را برهنه كرده ‏اند، با حالت تضرّع اجتماع كرده از جاى خود تكان نمى ‏خورند تا رحمت خداوند برسد.
•  در سال1093ش.(1126 ق.) درتجديد بناي دوبارۀ "قبة العباس" آن را به صورت هشت ضلعي مي سازند در حالي كه قبلا به صورت مربع بوده است .
•  به مرور ايام ، كه ديگر از اين سقاخانه استفاده نمي شد، از آن جهت نگهداري قرآن ها و كتاب هاي وقف شده براي طلاب علوم ديني استفاده مي شد تا اين كه در سال 1222ش. (1259ق.) يك كتابخانۀ كاملي در محل آن تأسيس مي شود و همين كتابخانه بعدها گسترش مي يابد و اكنون در بيرون مسجدالحرام به اسم « مكتبة الحرم المكي الشريف » شناخته مي شود.
•  سقاخانه هاي صحن مسجدالحرام دردهۀ هفتاد، قرن 14 هجري به 8 عدد مي رسد.
•  جهت استفاده و رفاه زائران، در حدود سال 1334ش.(1374ق.)  هم زمان با نصب اولين موتورآب روي زمزم، ساختماني بر فراز آن احداث شد، ولي از آنجا كه در هنگام ازدحام طواف كنندگان اين بنا ، مانع طواف مي شد، سال 1343ش. زيرزميني ساختند واين تأسيسات را به آن جا انتقال دادند

زمزم در حال حاضر

در سال هاي اخير، با اقبال گسترده تر مسلمانان ، باز هم به فضاي بيشتري براي مطاف نياز بود، لذا در سال 1382 زيرزمين را هم پوشاندند . وبه جاي آن درضلع شرقي مسجد الحرام جايگاه ويژه¬ اي رابراي استفادۀ خيل عظيم زائران از آب زمزم احداث كردند كه اين غير از جايگاه هاي خاص زمزم در شبستان هاي مسجدالحرام و ظرف هاي مخصوص (كلمن ) زمزم در جاي جاي مسجدالحرام است . اين جايگاه نيز در سال 1391 ش. به جهت توسعه مجدد مطاف تخريب گرديد.
آب زمزم پس از استخراج به ساختمان تصفيه، واقع در خيابان اجياد، نزديك طريق دايري سوم پمپاژمي شود و بعد از تصفيه در  ساختمان خاص خنك كردن آب ( كه در نزديكي باب الفتح قراردارد )، خنك شده  دگر بار به مسجد الحرام منتقل مي شود. هر روز مقداري آب زمزم براي مسجدالنبي با تانكرهاي مخصوص حمل آب فرستاده مي شود. گفتني است اين ساختمان تا پيش از توسعه مسجدالحرام در سال 1391 ش. در اين مكان قرار داشته است.
مرسوم است مسلمانان پس از انجام حج يا عمره، قدرى از آب زمزم را به بلاد خود مى ‏برند. در اين‏باره، به خصوص حجاج تركيه و مصر گوى سبقت را از ديگران ربوده‏ اند.

مشخصات چاه زمزم

اكنون دهانه آن 5/ 1 متر، عمق آن سى متر و فاصله‏ اش تا كعبه 21 متر است. اين چاه تا حدود 13 متري سنگ چين است و چشمه هاي جوشش زمزم در اين عمق واقع شده اند. نكته قابل توجه اين كه چشمه اصلي زمزم در جهت حجرالاسود قرار دارد.
 متوسط مصرف آب زمزم به وسيله زائران بيت اللَّه، حدود ده هزار متر مكعب در روز و 765 متر مكعب در ساعت؛ يعنى 29600 ليتر است.

منابع جهت مطالعه :

• حج و عمره در قرآن و حديث
•   تاريخ مكه ازرقي
•  شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام
•التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم يا ترجمه فارسي آن با نام كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ
• آثار اسلامي مكه و مكدينه
•تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه
• حجر اسماعيل (در نگاه قرآن، روايات، فقه و تاريخ)
• تاريخ مكه (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه - 1344 ه . ق)
•زمزم (تاريخچه، تحولات، آثار)
• تحفة الكرام في تاريخ مكة وبيت الله الحرام
• اسرار عرفانى حج
• موزه و پرده بافي مكه مكرمه 

شاذروان

شاذروان

موقعيت:در چهار طرف ديواره‏ هاى كعبه، يك برآمدگى قرار دارد كه به نظر مى ‏رسد براى حفاظت از ديوارها قرار داده شده و به آن شاذروان گفته مى‏شود.زمانى كه در بازسازى ‏هاى كعبه، ابعاد خانه قدرى كوچكتر از بناى ابراهيمى بنا شد؛ براى حفظ ابعاد اصلى، فضاى عقب‏ نشينى شده را با ساخت سكويى كم ارتفاع، علامت‏گذارى كرده و آنرا «شاذَروان» ناميدند. چون ملاك در طواف، حدّ اصلى كعبه است؛ فقها براى حصول شرط خارج بودن طواف‏ گزار از كعبه، طواف بر روى شاذروان را صحيح نمى ‏دانند.
از آنجا كه در روايات و برخى از احكام فقهى مربوط به طواف، از شاذروان سخن گفته شده لذا اطلاعات مربوط به شاذروان دست كم از قرن دوم وجود داشته است.

علت نامگذاري: دهخدا شاذروان‏ را معرّب شادروان ذكركرده و معناى آن را پايه و اساس دانسته است‏ در برخي كتاب ها راجع به بناي شاذروان اينگونه آمده است:
... شاذروان از ساخته ‏هاى حَجّاج (و بنا به نظر برخي ديگر ابن زبير) بوده كه آن را جهت استحكام خانه كعبه‏ در مقابل تأثير باران و سيل بنا كرد و دليل آن اصطلاح شاذروان است كه بر آن قرار داده ‏اند؛ زيرا در زمان حَجاج تعدادى كارگر ساختمانى ايرانى براى ساختمان كعبه به مكه آمدند و اين اصطلاح كه كلمه ‏اى است فارسى، از آن تاريخ بر آن اطلاق شده است.
در كتاب «اغانى» از ابن سريح نقل شده است كه اصطلاح شاذروان و ميزاب هر دو از كلمات فارسى بوده ‏اند و از هنگامى ‏كه تعدادى كارگر ايرانى جهت ساختمان كعبه به مكه آمدند، در بين مردم رواج يافت.

ابعاد شاذروان: در قرن سوم، شاذروان از قطعه سنگ­هاى زيادى تشكيل شده بود كه ازرقى، مورخ مكه و نويسنده كتاب اخبار مكه شمار آنها را به دست داده است.
رفعت پاشا با اشاره به اين كه شاذروان از سنگ رخام در اطراف ديوار كعبه قرار گرفته است، ارتفاع ديواره شاذروان را از سمت شمالى 50 سانت در عرض 39، در سمت غربى ارتفاع 27 در عرض 80، از جهت جنوبى ارتفاع 24 در عرض 87 و از سمت شرقى ارتفاع 22 در عرض 66 سانت دانسته است. آخرين بار شاذروان در بازسازى سال 1417 با تركيبى از سنگهاى مرمر قديمى آن با مرمر جديد بازسازى شد.

شاذروان در گذر زمان:تاريخ دقيق بناي شاذروان معلوم نيست اما اين نكته مسلم است كه در طول تاريخ بارها ترميم و تجديد بنا شده است.
ازرقى در كتاب «اخبار مكه» تاريخ مشروحى از شاذروان را بيان مى ‏كند كه نكات زير از آن نقل مى‏ شود:

  • اصل شاذروان ابتدا به وسيله خزاعيان هنگامى كه امر مكه و كعبه در دست آنان بود، جهت محافظت كعبه از سيل، در اطراف آن ساخته شد كه اين كيفيت تا زمان ساختمان قريش از كعبه باقى ماند.
  • بدون شك، شاذروان با اين كيفيت از ساخته ابن زبير در ساختمان كعبه است؛ زيرا نامبرده پس از كشف پى‏ هاى اوّليه ساختمان كعبه، آن را بدين صورت كه هم اكنون ملاحظه مى‏شود بر روى زمين بنا كرد. حجّاج نيز در ساختمان و تغييرات خود در كعبه، به شاذروان تعرضى نكرد بلكه اضافات آن را از سوى حجر اسماعيل به حالت اوليه برگرداند و درِ غربى كعبه را مسدود كرد. و نيز درِ شرقى را همانند ساختمان قريش از سطح زمين بالا برد و ديگر بخشهاى كعبه را بر بناى ابن زبير باقى گذارد.

در رجب سال 1417 هجرى نيز سنگهاى شاذروان‏ با سنگهاى مرمر زيبايى كه بر روى هر قطعه ي آن يك حلقه فلزى طلايى جهت اتصال پرده كعبه نصب كرده‏ اند،تعويض شد.

 منابع جهت مطالعه :

  • تاريخ مكه ازرقي
  • شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام‏
  • التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم يا ترجمه فارسي آن با نام كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ
  • آثار اسلامي مكه و مكدينه
  • تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه

مکالمه روزمره عربی

زبان در سفرهای خارجی بسیار می تواند در استفاده از فرصت های سفر به انسان کمک کند. گاهی آموختن تعدادی جمله ساده که استفاده روزه مره دارند به انسان برای انجام امور خود کمک بزرگی خواهد کرد. در این مجال بخش از کلمات و جملات پر کاربرد عربی در سفر حج را برای استفاده زائران گرامی در اینجا قرار می دهیم.

احوال پرسی

سلام/  السَّلامُ عليكمُ.

خوش آمديد:  أَهْلا و سَهْلاً و مَرْحَباً.

خداوند شما را حفظ كند: /  حَيَّاكَ اللَّهُ!

حال شما چطور است؟ كيفَ حالُكَ؟/كيْفَك؟/  إِزَّيَّك؟ /إِشْلُونَك؟

الحمد لله  خوبم: بِخَيْرٍ و الحمدُ لِلَّهِ....

خوبم: كُوَيّس

 خوب نيستم:/ ماكُوَيّس.

چه خبر؟/ ما الخبرُ؟ /ما أَخْبارُكَ؟/ شو أَخْبارك؟

از اينكه دير شد از شما معذرت می‏خواهم. / أَعْتذِرُ منكَ لِلتَّأْخِيرِ. (أَرْجُو المَعْذِرَةَ).

ببخشيد:/ عَفْواً (و يا) العَفْو.

من خيلی متأسفم:/ إِنِّي آسِفٌ جداً.

موجب اذیت شما شدم. / أَزْعَجْتُکَ.

نه ،نه، هرگز./لا ، لا، أبداً.

شما انسان بسيار لطيفی هستيد./أنتَ إنسانٌ لَطِيفٌ جِدّاً. (أنتِ إنسانةٌ لَطِيفةٌ جِدّاً).

از تعريف شما سپاسگزارم./شُكراً لِإِطْرائِكَ.

خداوند به شما سلامتی بدهد/ اللَّهُ يُعْطِيكَ العافِيةَ!

خداوند به شما جزای خير دهد/جَزاكُمُ اللَّهُ خيراً.

بفرماييد بنشينيد:/  تَفَضَّلْ بِالجُلُوسِ.

خواهش می‏كنم:/ أَرْجُوكَ.

با اجازه شما:/ عَنْ إِذْنِكَ.

بفرماييد:/ تَفَضَّلْ.

شما در ايران در چه شهری زندگی می‏كنيد؟

أنتَ تَعِيشُ فِي أَيَّةِ مَدِينَةٍ في إيران؟

من در شهر گرگان از توابع استان  گلستان زندگی می‏‌كنم.

أنا أعِيشُ فِي مَدِينَةِ جرجان التَّابِعَةِ لِمُحَافَظَةِ جلستان

شما به روانی عربی حرف می‌زنيد. أَنْتَ تَتَحَدَّثُ (تَتَكَلَّمُ) العَرَبِيَّةَ بِطَلاقَةٍ.

من زبان عربی را بخوبی نمی‌دانم در حالی که شما به  چند زبان سخن می‌گوييد.

أنا لا أُتْقِنُ‌ العربيةَ‌ بينما أنت‌َ تَتَحَدَّثُ‌ بأكثر مِنْ‌ لُغَة‌ٍ.

من زبان عربی را در مدت حضورم در سوريه آموختم.

 أنا تَعَلَّمْتُ العَرَبِيَّةَ أَثْناءَ وجودي في السُّوريّا.

از شما خواهش می‌كنم با من به جای عاميانه با زبان فصيح صحبت كنيد.

أَرْجُوكَ أنْ تَتَكَلَّمَ مَعِي بِاللُّغَةِ الفُصْحَي بَدَلاً مِنَ العاميَّةِ.

زيرا من در زبان عاميانه ضعيف هستم. لأَنَّنِي ضَعِيفٌ في العامِيَّةِ.

نه، بر عكس شما زبان عربيِ صحيح را می‌دانيد.

لا، بالعَكْسِ، أنتَ تَعْرِفُ اللُّغَةَ العربيةَ الصَّحِيحَةَ.

شما معلم زبان عربی هستيد و من نمی‏توانم با شما برابری كنم.

أنتَ مُعَلِّمُ اللُّغَةِ العَرَبِيَّةِ و أنا لاأَقْدِرُ أَنْ أُضاهِيكَ (أُساوِيكَ).

من از سخن شما شادمان می‌شوم. أنا أَرْتاحُ لِحَدِيثكَ.

متشكرم:/شكراً.

بسيار خوب:/ طَيِّب، حَسَناً.

خداوند شما را از هر بلايی سلامت نگهدارد! اللَّه يَسْلِمُكَ مِنْ كُلِّ بَلِيَّةٍ!

شما جوانی، خوش رو، تحصيلكرده، و از خانواده محترمی هستيد.

إَنَّكَ شابٌ وسيمٌ و مُثَقَّفٌ (مُتَعَلِّمٌ) و مِنْ عائلةٍ (أُسْرَةٍ) مُحْتَرَمة.

از عواطف شما نسبت به خودم سپاسگزارم.

أَشْكُرُكَ لِعواطِفِكَ تِجاهي (نَحْوي).

سَرورم نمی‌دانم چگونه از شما سپاسگزاری كنم.

لا أَدْرِي كيفَ أَشْكُرُكَ يَا سيِّدي.

(وظيفه است) نياز به تشكر ندارد. لا شكرَ للواجبِ (عَلَی الواجِبِ).

به اميد ديدار، خدا نگهدار. إِلي اللِّقاء والسَّلامُ عَلَيْكُم.[3]

و عليكم السلام، شما را به خدا می‏سپارم. و عليكُم السَّلام أستودعُكَ اللَّه.

مقام‏ ابراهيم‏

 

 

مقام‏ ابراهيم‏

... فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ...

... وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً ....

مقام ابراهيم عليه السلام كه در قرآن كريم به عنوان يكى از نشانه ‏هاى روشن آمده، از كهن‏ ترين آثار موجود در مسجدالحرام است. رنگ اين سنگ ميان زردى و سرخى و با ابعاد 38* 36 سانتى‏ متر، به صورت مكعب است.

بعضى از مفسّران در تفسير آيه‏ ... فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ ... گفته‏ اند: مقصود از نشانه‏ هاى روشن، جاى پاى ابراهيم عليه السلام بر مقام است.
در حقيقت اين مقام سنگى از بهشت بوده كه ايشان بر آن ايستاده و مردم را براى حج فرا مى ‏خواندند و نيز گفته‏ اند: كسانى كه در اين روزگار عازم حج مى ‏شوند، نداى ابراهيم عليه السلام را در آن روز لبيك گفته‏ اند. هم‏چنين خداوند مى‏ فرمايد: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى ...؛ «و مقام‏ ابراهيم عليه السلام را نمازگاه قرار دهيد.» مفسران با استناد به رواياتى، مى‏گويند: مردم فرمان يافته ‏اند كه در كنار اين مقام نماز گزارند؛ ازاين‏رو، نبايد نماز طواف را جلوتر از مقام خواند.

مقام قبله‌ گاه ابراهيم

ابراهيم عليه السلام فرمان يافت كه آن سنگ را قبله خود قرار دهد. لذا آن را كنار دَرِ كعبه‏ گذاشت. پس از او، اسماعيل عليه السلام هم به جانب آن و رو به روى در نماز مى‏ گزارد؛ ولى پيامبرصلى الله عليه و آله مأمور شدند تا به سمت بيت‏ المقدس نماز بگزارند؛ ديرى نپاييد كه خداوند متعال آنچه را براى خود و پيامبرش برگزيده بود، قبله قرار داد. آن حضرت در مدينه وقتى نماز مى ‏گزاردند، روبروى ناودان؛ يعنى شمال كعبه قرار مى‏ گرفتند و پس از هجرت به مدينه، چون در مكّه حضور مى ‏يافتند رو به روى مقام مى ‏ايستادند.

 چگونگى شكل‏ گيرى مقام ابراهيم‏

درباره شكل‏ گيرى مقام ابراهيم چند وجه محتمل است:
1.هنگام ساختن كعبه، حضرت‏ ابراهيم عليه السلامروى اين سنگ مى ‏ايستاده است. در آن حال، سنگ، به اعجاز الهى، نرم و اثرپذير شد و اثر پا بر روى آن ماند.
2.وقتى كه حضرت براى بار دوم به مكه بازگشت‏ همسر اسماعيل عليه السلام گفت: پياده شويد تا سر شما را شستشو دهم. حضرت هنگام پياده شدن، روى سنگ پا گذاشت و در آن سنگ اثر كرد.
3.هنگام امتثال فرمان‏ وَأَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِ بالاى آن سنگ رفت و در اين حال، اثر پا در سنگ پديد آمد. به هر تقدير، اصل پاگذاشتن حضرت‏ ابراهيم عليه السلام بر سنگ صلد و سخت و فرورفتن جاى پاى مبارك وى و ماندن اثر پا در آن سنگ مسلم است و همين را معجزه آن حضرت تلقى كردند.

فضيلت مقام

•امام‏ سجادعليه السلام فرمود: فاصله بين ركن (حَجرالأسود) تا مقام ابراهيم، برترينِ مكان‏هاست؛
•امام‏ باقرعليه السلام روايت شده كه اين‏ اين مكان، نقطه آغاز نهضت جهانى حضرت‏ حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف است.  امام ‏باقرعليه السلام در اين باره فرمود: حضرت‏ قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف در روز عاشورا قيام مى ‏كند، درحالى كه بين ركن و مقام ايستاده و جبرئيل عليه السلام مردم را به بيعت با آن حضرت فرا مى‏ خواند ...؛

در روايات

•پيامبرصلى الله عليه و آله مى‏ فرمايد: «هنگامى كه نزد مقام دو ركعت نماز خواندى، خداوند در برابر آن پاداش دو هزار ركعت نماز قبول شده براى تو مى‏ نويسد.»
•امام باقرعليه السلام نيز فرمود: «دو ركعت نماز نزد مقام، معادل شش بنده آزاد كردن است.»
•امام صادق عليه السلام فرموده است: «آنگاه كه حضرت ابراهيم از ساختن كعبه فارغ شد، خداوند به او مأموريت داد تا مردم را به حج فرا بخواند، ابراهيم عرض كرد: صدايم‏ به جهانيان نمى‏ رسد، خداوند فرمود: بخوان، ندا دادن از تو و رساندن از من، ابراهيم بر مقام- كه در آن زمان در كنار ديوار كعبه بود- بالا رفت، به امر خداوند ارتفاع مقام از كوه ها بلندتر شد و آن حضرت مردم را به حجّ فراخواند.» نقل است كه حضرت ابراهيم براى ساختن كعبه روى اين سنگ ايستاد و همچنان كه ديوار كعبه بالا مى ‏رفت با اراده خداوند ارتفاع اين سنگ نيز بيشتر مى ‏شد.
•از ابن‏ عباس نقل شده كه چيزى از بهشت در زمين، جز حجرالأسود و مقام ابراهيم عليه السلام نيست و آن دو، از گوهرهاى بهشت‏ اند و اگر مشركان آن دو را لمس نكرده بودند، هيچ دردمندى به آن‏ها دست نمى‏ كشيد مگر آن كه خداوند وى را شفا مى ‏داد. ابوالوليد از مجاهد نقل مى‏ كند كه بدون طهارت نبايد به مقام دست كشيد؛ زيرا از آيات و نشانه‏ هاى خداوند است.

اسرار عرفاني مقام

حجرالأسود در سمت چپ و مقام‏ ابراهيم‏عليه السلام در سمت راست زائرى است كه در برابر درِ كعبه مى ‏ايستد (گرچه اكنون مقام‏ ابراهيم‏ در پشت زائر مفروض قرار مى ‏گيرد). اما نسبت به خود كعبه، اگر ديوارى كه درِ كعبه در آن واقع است چهره كعبه فرض شود كه رو به مردم‏ است، حجرالأسود در سمت راست خانه خدا و مقام ابراهيم در سمت چپ آن قرار دارد.
امام ‏صادق عليه السلام در بيان راز امر مزبور، در پاسخ اين سؤال كه چرا مردم از اركان كعبه تنها حجرالأسود و ركن يمانى را استلام مى ‏كنند؟ فرمود: زيرا اين دو به منزله سمت راست عرش است و خداى سبحان امر فرموده به استلام آنچه از سمت راست عرش اوست.
آنگاه در جواب اين پرسش كه چرا مقام ابراهيم در سمت چپ واقع شد؟ فرمود: زيرا در قيامت براى هريك از حضرت‏ ابراهيم و رسول‏ اكرم مقامى ويژه است و مقام حضرت ‏محمدصلي الله عليه و آله وسلم در سمت راست عرش و مقام حضرت‏ ابراهيم عليه السلام در سمت چپ عرش پروردگار واقع است.

پس از اسلام

•بنا به برخى از اقوال، مقام ابراهيم تا فتح مكه داخل كعبه بوده و پس از فتح، رسول‏ خداصلي الله عليه و آله وسلم آن را درآورد و كنار كعبه، نزديك در نصب كرد. زمانى كه آيه (وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً‏) نازل شد، آن حضرت دستور داد تا مقام را جايى كه اكنون قرار گرفته انتقال دهند. نقل‏ هاى ديگر حاكى است كه تا زمان خليفه دوم به كعبه چسبيده بوده و وى آن را به اين محل منتقل كرده است. اين نقل‏ هاى متفاوت، زمينه نظريه تغيير محل مقام را فراهم كرد.
•از بررسى منابع تاريخى چنين برداشت مى ‏شود كه مقام ابراهيم عليه السلام از دوران آن حضرت تاكنون به جز يك مورد جا به جا نشده و آن نيز در دوران خليفه دوم بوده است كه سيل عظيمى وارد مسجدالحرام شد. اين سيل به نام «امّ نهشل» مشهور شد، چرا كه وى در اين سيل غرق گرديد. سيل مسجد را گرفت و مقام‏ ابراهيم‏ را از جاى خود كند كه بعداً آن را در پايين مكه پيدا كردند. زمانى كه خليفه از اين ماجرا آگاه شد، در رمضان سال 17 به مكه آمد و پس از تحقيق از محلّ اصلى آن، مقام را به آنجا برگرداند. وى پايه‏اى ساخت و مقام را به جاى خود منتقل كرد كه تا امروز همچنان در همان‏جا باقى است.
•در سال 202 ق. نيز سيل عظيم ديگرى آمد و پايه ‏هاى مقام را خراب كرد ولى آن را از جاى خود نكند. در دوران «مهدى عباسى» براى محافظت بيشتر، پايين و بخش بالاى مقام را زر اندود و در سال 206 هجرى نيز مجدداً آن را مطلّا كردند.
•درباره انتقال مقام به نقطه ديگر مسجد، در حوالى سال‏هاى 1377 تا 1380 قمرى، بحث‏هاى زيادى ميان علماى اهل سنت صورت گرفت. ابتدا قرار بود كه مقام به مقصوره‏اى كه در نزديكى باب بنى شيبه ساخته شد، منتقل شود؛ اما به دليل مخالفت عمومى علماى اسلامى در ساير نقاط با اين اقدام و تأكيد بر ابقاى آن در محل قبلى والبته در مقصوره فلزى موجود دولت سعودى به اجبار پذيرفت تا آن را در بناى كوچكترى كه امروزه موجود است، قرار دهد

مشخصات مقام

مقام ابراهيم عليه السلام سنگي  به ارتفاع 20 سانتي متر است كه محيط سطح آن 146 سانتي متر و محيط قاعده اش 150 سانتي متر مي باشد و جاي پاي حضرت ، به اندازۀ نصف ارتفاع سنگ ، در آن فرو رفته است . گفته مى ‏شود رنگ آن، رنگى ميانه زرد و قرمز است. از زمان مهدي عباسى بدين سو، اين سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظه‏ اى قرار گرفت تا صدمه‏ اى نبيند.
محمد طاهر كردي كه خود ابعاد مقام را اندازه گرفته، در كتابش مي‌گويد: مقام ابراهيم عليه السلام از سنگى تشكيل شده كه آنچنان سفت و محكم نيست و رنگ آن بين زرد و قرمز است كه به سفيدى تمايل بيشترى دارد. سنگ مقام ابراهيم عليه السلام آنچنان سبك است كه ضعيف‌ترين افراد هم مى ‏توانند آن را بردارند. اين سنگ تقريباً مكعب شكل است و بيست سانتيمتر ارتفاع دارد. طول سه ضلع نزديك به سطح آن 36 سانتيمتر و طول ضلح چهارم 38 سانتيمتر مى ‏باشد. محيط آن در سطح سنگ 146 سانتيمتر است. قاعده سنگِ مقام، كمى وسيعتر است بطورى كه محيط قاعده آن به 150 سانتيمتر مى ‏رسد.
بر روى اين سنگ شريف، كف پاى ابراهيم خليل عليه السلام فرو رفته است. اين فرورفتگى به مقدار نيمى از ارتفاع سنگ مى‏باشد. عمق يكى از دو پا ده سانتيمتر و ديگرى نه سانتيمتر است. اثر انگشتان پا بر اثر گذشت زمان محو شده و هم اكنون در اين جاى پا ديده نمى ‏شود اما با كمى دقّت، اثر پاشنه پاها قابل تشخيص است.
اين دو نقطه بر اثر كثرت دست كشيدن مردم و تبرك جستن به آن، از ناحيه كف‏ پا (شكم پا) وسيعتر شده است. البته پيرامون جاى پا به وسيله پوششى نقره‏اى پوشانده شده است. طول هر يك از جاى دو پا از سطح سنگ و نقره 27 سانتيمتر و عرض هر كدام از آنها 14 سانتيمتر است. اما طول هريك از اثر دو پا از پايين و كف 22 سانتيمتر و عرض هر يك از آنها 11 سانتيمتر مى‏ باشد. ميان اين دوجاى پا، فاصله باريكى حدود يك سانتيمتر وجود دارد كه با گذشت زمان براثر دست كشيدن مردم، باريك شده است. همچنانكه اثر دو پا نيز به علت تبرّك جستن مردم در طول اين چهار هزار سال فراختر گرديده ‏است.

 تزيين مقام

نخستين بار مقام در نيمه دوم قرن دوم با طلا تزيين شد. در اين زمان وقتي كه مقام ابراهيم از زمين برداشته شد، به دليل سستى، سنگ آن آسيب ديد؛ پرده ‏داران به طور كتبى جريان را براى خليفه عباسى گزارش كردند و بيم خود را از فروپاشى آن اعلام داشتند. او نيز هزار دينار فرستاد كه با استفاده از اين مبلغ، از بالا و پايين آن را محكم كردند.
پس از آن در سال 236 بر طلاكارى ‏هاى آن افزوده شد و روى زيورهاى قبلى، زيور شد.
مدتي بعد در سال 251 ق. خليفه وقت طلاهاي مقام را براي تامين هزينه ي مقابله با قيام يكي از علويون از جاكند و با آنها سكه ضرب كرد. از اين رو در سال 256 مجددا آنرا آراستند.

ساختمان يا مقصوره مقام.

•مقام ابراهيم چنان كه امروز ثابت است، در گذشته ثابت نبوده است. بلكه در موسم حج آن را براى محفوظ ماندن به درون كعبه منتقل مى ‏كردند. روى آن قبّه ‏اى چوبين بوده كه آن را هم در برخى از موسم ‏هاى حج بر مى ‏داشتند و به جاى آن قبّه ‏اى از آهن مى‏ گذاشتند. فاسى مى‏ گويد روشن نيست كه از كى مقام در جايش ثابت مانده.
•سدنه كعبه ضمن نامه‏ اى به مهدى عباسي نوشتند كه سنگ مقام‏ ابراهيم‏ در حال از هم پاشيدگى است و او دستور داد اجزاى آن را با نقره به هم پيوستند. بعدها براي حفاظت بيشتر از مقام، بر روى اين محل، بنايى بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شد كه اطراف آن را با آيات قرآن مزيّن كرده بودند.
•متوكل دستور ساخت جايگاه مقام‏ ابراهيم‏ را داد و براى آن هشت هزار مثقال طلا و هفتاد هزار درهم نقره براى استوار كردن آن هزينه كرد. بار ديگر على بن حسين عباسى شروع به تجديد آن كرده، دو طوق يكى از طلا با 1992 مثقال و يكى از نقره براى آن قرار داد. همچنين آن سنگ را كه به هفت قطعه تقسيم شده بود با جيوه ذوب شده به هم چسباند تا محكم شود.
•درباره ويژگى ساختمان مقام در گذشته در شفاءالغرام آمده است: در حال حاضر گنبدى بلند، از چوب ثابت و قائم بر چهار ستون سنگى تراش شده است كه ميان اين ستون‏ها از چهار سو دريچه‏ هايى آهنى قرار دارد؛ از سمت شرق وارد مقام مى ‏شوند و دور تا دور اين گنبد داراى نقش و طلاكارى شده و سقف آن با آهك سفيد گرديده است. جاى نماز در حال حاضر، سقف گونه ‏اى (ساباط) سوار بر چهار ستون است كه دو ستون مربوط به گنبد است كه سمت زمينى آنها نقش‏دار و طلاكارى است و سمت بالاى آنها با آهك سفيد شده است. تازه‏ترين زمانى كه اين قسمت مرمّت شد، رجب سال 810 است.
مقام در ميان اين چهار پنجره آهنى، درونِ گنبدى آهنى، كه در زمين ثابت شده، واقع است؛ گنبدى كه روى آن قرار دارد نيز با سُرب ريخته شده در زمين، ثابت گشته به طورى كه جز با كلنگ و تيشه نمى‏ توان گنبد آهنى را از جاى خود در آورد. و چه بسا اين گنبد آهنى كه در حال حاضر مقام درون آن قرار گرفته، همان گنبدى باشد كه به هنگام آمدن حجاج به مكه، روى مقام قرار داده مى ‏شد تا مورد حفاظت قرار گيرد؛ زيرا به گفته ابن‏ جبير ازدحام و يورش جمعيت را بيشتر تحمّل مى ‏كرد.
او اظهار مى ‏دارد كه در زمان سفرش، مقام در جايى ثابت نبوده و جابجا مى ‏شده است؛ گاهى در كعبه و در همان جايى كه پلّكانى منتهى به پشت بام كعبه در آن قرار داشت، نهاده مى ‏شد و گاهى نيز در همين جايى كه اكنون واقع است، درون گنبدى چوبى، قرارش مى ‏دادند و هنگامى كه موسم حج فرا مى‏ رسيد، گنبد چوبى را برمى‏ داشته و به جاى آن گنبدى مى‏ گذاشتند.
درگذشته بر روي مقام ابراهيم­­، فضايي سرپوشيده با ابعاد 3×6 به نام « مصلي» ساختند كه چون در هنگام ازدحام جمعيت، مانع طواف بود، در سال1346 ش( 1387 ق.)آن را خراب كرده و به جاي آن سازه­اي استوانه­اي شكل قرار دادند.
محمدطاهر كردي جريان تخريب ساختمان مصلي را اين‌گونه گزارش مي‌دهد:
كنگره «رابطة العالم الاسلامى» در جلسه يازدهم خود، كه در تاريخ 25 ذى‏حجه سال 1384 هجرى در مكه تشكيل شده بود، تصميم گرفت مقام ابراهيم را از وضعيت قبلى خود خارج ساخته، آن را در زير محفظه‏ اى شيشه‏ اى (همانند وضع كنونى آن) قرار دهد.
از اين پس عمليات بازسازى مقام ابراهيم در روز يكشنبه 12 رجب سال 1387 هجرى آغاز شد. در اين عمليات ابتدا پنجره آهنى كه در اطراف مقام ابراهيمعليه السلامقرار داشت برداشته شد. اين پنجره آهنى قديمى، داراى سه متر طول، سه متر عرض و سه متر ارتفاع بود.
در روز دوشنبه سيزدهم رجبِ همان سال، وقتى كارگران خاك و سنگ اين قسمت را برداشتند، مشاهده كردند كه مقام شريف بر قاعده‏اى از سنگ مربع به طول پنجاه سانتيمتر قرار گرفته است. اين سنگ نيز به وسيله چهار سنگ قوى و ضخيم از اطراف، محكم و استوار گرديده و حدود نيم متر از زمين مطاف پايين‏تر قرار گرفته بود. گمان مى ‏رود كه اين سنگ پس از سيل «امّ نهشل» به وسيله عمر بن خطاب در ساختمان مقام قرار داده شده باشد. كارگران به اين سنگ دست نزده و آن را به همان وضعيت پيشين قرار دادند.
• سازه‌ي روي مقام، كه آن را مقصوره مي نامند، پس از 30 سال با مقصورۀ ديگري تعويض شد كه تاكنون در مسجدالحرام وجود دارد. پس از تخريب ساختمان مقام ومصلي ،7 متر عقب تر سايباني تقريبا با همان ابعاد مصلي ساختند تا حجاج نماز طواف خود را آنجا به جا آورند. البته اين سايبان نيز درسال 1358ش. (1399ق.) ،به همان دليل تخريب شد.
•مقصوره قبلى در موزه حرم در مكه مكرمه نگاهدارى مى‏شود.

پرده مقام‏ ابراهيم‏عليه السلام‏

•جامه مقام ابراهيم عليه السلام‏ و آغاز پيدايش آن و قرار گرفتنش بر مقام، كه ترجيحاً نخستين جامه‏اى كه بر مقام قرار گرفت به دوران مماليك برمى‏گردد.
•محمد طاهر كردي پرده مقام رادر دوران عثماني اين‌گونه گزارش مي‌كند:
حاشيه اين پرده به وسيله تارهاى نقره و طلا همانند پرده كعبه معظمه بافته شده بود و پرده ياد شده را همواره بر روى صندوق چوبى كه در داخل پنجره آهنى، بر روى سنگ مقام قرار داشت، مى ‏انداختند. اين پرده همه ساله به همراه پرده كعبه، در دوران عثمانيان، از مصر به مكه ارسال مى ‏شد كه در اين دوره، گاه اتفاق مى ‏افتاد هر پنج سال يكبار براى مقام پرده‏اى فرستاده مى‏ شد. سپس در سال‌هاى اخير ارسال پرده مقام قطع شد، بطورى ‏كه پرده مقام در سال 1387 هجرى مربوط به سي‌سال قبل بود.

جهت قبله ايران

اين هم افزودنى است كه ايرانيان برابر مقام ابراهيم به سوى كعبه نماز مى ‏خوانند؛ يعنى جهت جغرافيايى ايران به سمت قبله، در زاويه ميان ضلع حجر الاسود و ركن عراقى است.

 منابع جهت مطالعه :
•حج و عمره در قرآن و حديث
•تاريخ مكه ازرقي
•شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام
•التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم يا ترجمه فارسي آن با نام كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ
•آثار اسلامي مكه و مكدينه
•تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه
•اسرار عرفانى حج
سرزمين يادها و نشانه‏ها

•جرعه‏اى از صهباى حج

•موزه و پرده بافي مكه مكرمه

ملتزم

ملتزم

در لغت
«ملتزم» از «التزام» گرفته شده و در لغت به ‏معناى «اعتناق و در برگرفتن» است؛ «و ملتزم از آن‏رو به اين نام خوانده شد كه مردم آن را در بر مى ‏گيرند و به سينه مى چسبانند.»

نام‏هاى ديگرِ «ملتزم»:
در روايات شيعه و سنى از ملتزم به نام‏هاى ديگر نيز ياد شده است كه عبارتند از:
1- مُتَعَوَّذ:«نام‏گذارى ملتزم به متعوّذ، بدين جهت است كه (زائر كعبه) نزد آن، از آتش جهنم (به خداوند) پناه مى ‏برد.»
چنانكه در دعاى مربوط به آن آمده است: «هَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ». «اين‏جا مكان پناه‏جويى به تو از آتش دوزخ است.»
2-  بخشي از مُستجار:«اين نامگذارى به جهت آن است كه در آن‏جا پناه از عذاب و رحمت و آسايش از خداوند، درخواست مى ‏گردد.»
3- مدعى‏:در روايات اهل سنت از آن به‏ عنوان «مدعى‏» ياد شده؛ زيرا كه آن‏جا محلّ دعا است.

ملتزم كجاست؟
الف: احاديث اهل سنت:

در مجامع روايىِ اهل‏ سنت، احاديثى كه درباره محلّ ملتزم آمده است همگى به محلّ واحدى اشاره ندارند:
برخي از آنها بين حجرالاسود و دركعبه و برخي نيز ضلع مقابل آنرا مي گويند
 ب: احاديث اهل بيت عليهم السلام:
بر اساس نظر شيعه ملتزم پشت كعبه يعنى همان جايى است كه مستجار و ركن يمانى واقع شده است. اين محل را از آن روى ملتزم مي¬نامند كه مردم در آن قسمت مي¬ايستند و به ديوار ملتزم شده، مي¬ چسبند و دعا مي¬خوانند.

 فضايل ملتزم:

•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: هيچ كس در اين ملتزم، چيزى از خدا نخواست، مگر آن كه اجابت شد.
•  پيامبر خداصلى الله عليه و آله: ملتزم، جايى است كه دعا در آن پذيرفته است و هيچ بنده ‏اى [در ملتزم‏] چيزى از خدا نخواست، مگر اين كه آن را پذيرفت.
• امام صادقعليه السلام: چون آدم، خانه خدا را طواف كرد و به ملتزم رسيد، جبرئيلعليه السلامبه او گفت: «اى آدم! در اين مكان به گناهان خويش در برابر خدا اعتراف كن» .... پس خداوند عز و جل به او وحى كرد: «اى آدم! گناه تو را آمرزيدم». گفت: پروردگارا! براى فرزندان و ذريّه ‏ام [را نيز]؟  خداوند عز و جل به او وحى كرد: اى آدم! هر يك از ذريّه تو كه اين جا بيايد و به گناهانش اقرار كند و توبه نمايد، همچنان كه تو توبه كردى، و سپس آمرزش بخواهد، او را مى آمرزم».
•  امام علىعليه السلام: كنار ملتزم، به گناهان خويش، چه آنچه در ياد داريد، يا آنچه يادتان نيست، اقرار كنيد و بگوييد: «آنچه را كه نگهبانانِ تو از گناهان ما حفظ كرده ‏اند و ما فراموش كرده ‏ايم، ببخشاى». همانا هر كس در اين جايگاه، به گناه خود اعتراف كند و آنها را بر شمارد و يادآورى كند و از خداوندْ آمرزش بطلبد، بر خداوند عز و جل است كه او را بيامرزد.
•  امام صادق عليه السلام: هر گاه از طواف خود، فارغ شدى و به آخر كعبه- در مقابل مستجار، اندكى به ركن يمانى مانده- رسيدى، دستان خود را بر كعبه بگستر، شكم (بدن) خويش را به آن بچسبان و صورتت را بر كعبه بگذار و بگو: «خدايا! خانه، خانه توست. بنده، بنده توست و اين جا، جايگاه كسى است كه از دوزخ به تو پناه مى‏ آورد». سپس نزد پروردگار به آنچه كرده ‏اى، اقرار كن. به يقين، هيچ بنده مؤمنى نيست كه‏ در اين جا به گناهان خود در مقابل خدا اقرار كند، مگر آن كه خدا او را مى ‏آمرزد، اگر بخواهد. و مى‏ گويى: «خدايا! رحمت و گشايش و عافيت، از جانب توست. خدايا! عمل من اندك است. آن را برايم بيفزاى و آنچه را كه تو از آن آگاهى و بر مردم پوشيده است، ببخشاى». آن گاه از آتش، به خدا پناه مى ‏برى و [سپس‏] هر چه مى ‏خواهى، براى خود دعا كن؛ سپس ركن يمانى را لمس كن و سراغ حجر الأسود برو.

 ملتزم در سيره‏ معصومين
آدم و حوّا در كنار ملتزم
 امام‏صادق عليه السلام در اين باره مى ‏فرمايد: «هنگامى‏ كه آدم عليه السلام به طواف كعبه پرداخت و به ملتزم رسيد، جبرئيل عليه السلام به او گفت: اى آدم، در پيشگاه پروردگارت، به گناهانت اقرار كن (پس از اقرار آدم) خداى عزّوجلّ به او وحى فرمود كه گناهت را آمرزيدم. آدم عرضه داشت: گناه فرزندانم را؟ خداوند- عزّوجلّ- به او وحى كرد: اى آدم، هركس از آنان به اين جايگاه در آيد و به گناهانش اقرار كند، او را هم چون تو مى‏بخشم.»

امام سجادعليه السلام در ملتزم
اَبان از امام صادق عليه السلام روايت مى ‏كند: هنگامى كه على ‏بن الحسين (امام سجادعليه السلام) كنار ملتزم مى‏آمد به درگاه الهى عرضه مى‏ داشت:«خداوندا! مرا انبوهى از گناهان و انبوهى از لغزش‏ها است و تو را انبوهى از رحمت و بخشش بى‏ حد. اى آن‏كه خواستِ منفورترين آفريده ‏ات را آن‏گاه كه عرضه داشت: «پس مرا تا روز رستاخيز مهلت ده» اجابت كردى ، دعايم را اجابت كن و درباره‏ ام چنين و چنان كن.»

امام باقرعليه السلام در كنار ملتزم
حَبابه والبيّه گويد: مردى را در مكه به هنگام عصر در كنار ملتزم (يا در فاصله ميان درِ كعبه و حجرالأسود) بر فراز قسمت بلندى از زمين ديدم كه ميان خويش را با عمامه بسته (آنچنان شكوهمند) كه مى‏ پنداشتى خورشيدى است بر فراز كوه‏ها و يا تاجى بر تارك مردان (حاضر در آن‏جا)، دست و ديده به آسمان گشوده و به ‏دعا و نيايش پرداخته بود، سپس مردم به‏ سويش شتافتند و حل مسائل پيچيده علمى و مسائل مشكل خود را از او مى ‏پرسيدند و او تا به هزار سؤال آنان پاسخ نگفت، از آن‏جا نرفت، سپس برخاست وآهنگ رفتن كرد.

ابوبصير مى ‏گويد: شخصى باصداى رسابانگ برداشت كه: «بدانيد كه اين مرد شكافنده (مشكلات) علوم پيامبران، روشنگر راه‏ها (ى رستگارى)، بهترين زاده سكانداران كشتى نجات، فرزند فاطمه، حجّت باقى مانده الهى در زمين، مخزن و محرم اسرار خدا، پور حضرت محمد، خديجه، على و فاطمه (صلوات اللَّه عليهم اجمعين)، مشعل ماندگار هدايت دين است.»

امام صادق عليه السلام در كنار ملتزم
شيخ طوسى در تهذيب روايتى از امام صادقعليه السلام نقل كرده كه آن حضرت در ضمن‏ آداب ملتزم فرموده است:«سپس به گناهانى كه انجام داده‏اى، براى پروردگارت اقرار كن ...»

امام كاظم عليه السلام در كنار ملتزم
سعدان بن مسلم مى‏ گويد: حضرت ابوالحسن (امام كاظم عليه السلام) را ديدم كه در آخرين دور هفتم طوافش، دستش را گشوده و التزام كرده بود.

آداب ملتزم:
از ويژگى ‏هاى بسيارى از عباداتِ واجب و مستحب، داشتن نظم و ترتيبى حساب شده است؛ به اين معنا كه در چه زمان و در كجا باشد و چگونه انجام شود. در اين ميان ملتزم نيز آدابى دارد كه در روايات به آن‏ها اشاره شده است:

زمان التزام:
امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايد: «آن‏گاه كه در دور هفتم طواف قرار داشتى، به متعوّذ درآى.»

چگونگى التزام:
امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايد: «دو دست خويش را بگشاى و بر خانه گذار، و بدن و گونه هات را بر آن بچسبان.»

اقرار به گناه:
اقرار به گناه، در كنار ملتزم كه پيامبران الهى عليهم السلام و پيشوايان معصوم عليهم السلام، و پيشاپيش همه، حضرت آدم عليه السلام در آن‏جا به اقرار و اعتراف پرداختند، زيباتر و پسنديده ‏تر است. زيرا خداوند متعال در پاسخ آدم عليه السلام، آنگاه كه در ملتزم براى گناهان فرزندانش درخواست آمرزش كرد، چنين وعده داد: «اى آدم! هركس از فرزندانت به اين‏جا (ملتزم) بيايد و مانند تو، به گناهانش اقرار و از آن‏ها توبه و استغفار كند، او را مى ‏بخشم.»
و خداوند در سوره‏ هاى مختلفى از قرآن كريم به تخلف‏ ناپذيرى وعده و وعيدهايش اشاره فرموده است و از آن جمله در سوره مباركه حج مى ‏فرمايد:«خداوند هرگز از وعده خويش تخلّف نمى‏ كند.»
و با توجه به همين حقيقت است كه اميرمؤمنان عليه السلام مى ‏فرمايد: «در كنار ملتزم، به گناهان به ياد مانده و از ياد رفته خويش اعتراف كنيد كه هركس در آن‏جا اقرار به معاصى كند، آن‏ها را بشمارد و ياد كند و استغفار نمايد، بر خداوند عزّوجلّ است كه او را بيامرزد (زيرا كه خود وعده آمرزش داده است).»

امام صادق عليه السلام نيز در آداب ملتزم مى‏ فرمايد:
به آن‏چه كرده‏ اى در محضر پروردگارت اقرار كن، همانا بنده‏ اى در آن‏جا اقرار به گناهانش نكند، جز آن‏كه خداوند او را- إن شاءاللَّه- بيامرزد.»
اسلام بر خلاف آئين كليسا- كه پيروان خود را وامى‏ دارند تا براى آمرزش گناهان خويش، نزد يكى از مقامات كليسا، اقرار به گناه كنند- به مسلمانان توصيه مى ‏كند كه تنها در محضر پروردگار خويش، اعتراف و اقرار به گناه كنند.
دعا:
گرچه دعا هميشه و همه‏جا مطلوب پروردگار است ولى همه اوقات و اماكن براى اين كار يكسان نيست و مسجدالحرام و كنار ملتزم از همين اماكن ويژه است كه طبق برخي روايات دعا در آنجا مستجاب است. از اين‏رو در روايات به دعاى در كنار ملتزم توصيه شده و دعاهايى نيز براى آن‏جا تعليم داده شده است.
• اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏ فرمايد: « (خداوندا!) آن‏چه را كه حافظان و كاتبان تو (از گناهانمان) به ‏خاطر سپرده و ثبت كرده ‏اند و ما آن را فراموش كرده ‏ايم، بر ما ببخش.»
•  و امام صادق عليه السلاممى ‏فرمايد: (پس از التزام) بگو: «اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ». (و بعد از اقرار به گناه) بگو:«خداوندا! از سوى تو رحمت و فرج و عافيت به ما ارزانى مى‏ گردد، خداوندا، به ‏درستى كه عمل من اندك است (ثواب) آن را برايم مضاعف كن، آن‏چه (گناهانى) را كه از من بر تو آشكار و بر آفريده‏ هايت پنهان است، ببخش.»
البته مى ‏توان در آن‏جا هر دعاى ديگرى را هم خواند؛ زيرا امام باقرعليه السلام هفت جا و از جمله آن‏ها ملتزم را از مكان‏هايى مى ‏شمارد كه دعاى مخصوصى در آن‏جا لازم نيست قرائت شود و از اين‏رو امام صادق عليه السلام پس از ذكر دعايى كه براى ملتزم در ادامه حديث فوق ذكر مى‏ كند، مى‏فرمايد: «وخود دعايى (براى‏خواندن درآن‏جا) برگزين.» 

منابع جهت مطالعه :

• الحج و العمره في الكتاب و السنه
• تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه
• مقالات فصل‌نامه ميقات حج مرتبط با اماكن و آثار اسلامي
گفتني است در كتاب‌هاي مرجع و دست اول  پيرامون ملتزم صحبت شده ولي غالبا از منظر اهل سنت مي‌باشد به عنوان نمونه:
• شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام
• التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم يا ترجمه فارسي آن با نام كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ
•  آثار اسلامي مكه و مدينه