ناودان طلا

ناودان يا ميزاب الرحمه

موقعيت

ناودان طلا كه روى بام كعبه به سمت درون حجر اسماعيل نصب شده مورد علاقه خاص مردم است. اين علاقه بويژه در وقت آمدن نزولات آسمانى و در حالى كه باران از آنجا به داخل حجر مى‏ ريزد، آشكار مى شود، به طورى كه اگر مأموران مراقبت نكنند، ممكن است كسانى زير دست و پا له شده از بين بروند.

فضيلت

در روايات آمده است: دعاى كسى در زير اين ناودان رد نمى‏ شود؛ از اين‏رو، نسبت به آن سفارش زياد شده است.

آب ميزاب (ناودان‏ كعبه) و شفاى بيماران‏

ناودان كعبه در جهت شمال كعبه قرار دارد و آب بارانِ بام كعبه به واسطه آن به درون حجر اسماعيل مى‏ ريزد، اين آب براى شفاى بيماران مؤثر است. چنانچه نقل شده است: آب ناودان كعبه، بيمار را شفا مى‏ دهد.

برقى (ره) به اسنادش از صارم نقل مى‏ كند: يكى از برادران ما در مكه بيمار شد و آنقدر بيمارى او شدت گرفت كه به حالت احتضار افتاد. امام صادقعليه السلامرا در راه ديدم حضرت فرمود: صارم، فلانى چگونه است؟ گفتم: در حال جان دادن است. فرمود: اگر من به جاى تو مى ‏بودم به او آب ميزاب مى ‏خورانيدم. به جستجوى آب رفتم، ولى فايده نداشت؛ چون كسى آن را نداشت. در اين حال بودم كه ناگهان ابرى نمايان شد و رعد و برقى زد و باران آغازيدن گرفت. به مسجد آمدم، كسى را يافتم كه ظرفى داشت. به او يك درهم دادم و ظرف را از وى ستاندم و مقدارى آب ناودان را فراهم كرده، به سرعت سراغ او رفتم و آب ميزاب را به وى خورانيدم. چيزى نگذشت كه سلامتى خود را باز يافت.

ناودان و معجزه اي از پيامبر

در كتاب‏هاى فقهى، محراب معصوم يكى از راه‏هاى تشخيص قبله معرفى شده است.  محقق كركى در جامع المقاصد مي گويد: ...محراب پيامبرصلي الله عليه و آله وسلم[در مسجدالنبي] ساخته خود اوست و او معصوم و مصون از خطا و اشتباه است. و از پيامبر خداصلي الله عليه و آله وسلمنقل است كه فرمود: محرابى على الميزاب؛محراب من در مقابل[ضلع] ناودان (كعبه) است.

در روايات

امام باقرعليه السلامهرگاه به ناودان نگاه مى ‏كرد مى‏گفت: «اللَّهُمَّ أَعْتِقْ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ، وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، وَ أَدْخِلْنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ».
شيخ كلينى (ره) از ابوبلال مكى نقل كرده است كه مى ‏گويد: امام صادقعليه السلامرا ديدم كه داخل حجر شده و در فاصله دو ذراع از كعبه مشغول به نماز شد. عرض كردم: من تاكنون هيچ يك از اهل بيت شما را نديده‏ام كه در روبه‏ روى ناودان‏ نماز بخواند! حضرت فرمود: اينجا محل نماز شبر و شبير فرزندان هارون است. پس معلوم مى‏ شود كه بهترين جاى حجر زير ناودان‏ است
امام صادقعليه السلاممى‏فرمايد: «زير ناودان جايگاه جبرئيل است و جبرئيل از آنجا اجازه تشرّف به محضر پيامبرصلى الله عليه و آله‏ را مى ‏يافت ....» .
كمال الدين:از ابو نعيم انصارى از امام زمانعليه السلام روايت كرده است كه امامعليه السلام با اشاره به حِجر و به سمت ناودان فرمود: «امام زين العابدينعليه السلام در سجده خود در اين مكان مى‏گفت: بنده ناچيزت، در آستان توست. نيازمندت، به آستان توست. از تو مى ‏خواهم آنچه را كه جز تو بر آن، توانا نيست».
 المناقب، ابن شهر آشوب- به نقل از طاووس فقيه-: امام زين العابدينعليه السلام را در حِجر ديدم كه نماز مى‏ خواند و چنين دعا مى ‏كرد: «بنده ناچيز تو، به درگاه توست. اسير تو، در آستانه توست. نيازمند تو، به درگاه توست. گداى تو، به آستانه توست. نزد تو شكايتى دارد، كه بر تو پنهان نيست»
على بن مزيد بيّاع سابُرى-: امام صادقعليه السلام را در حِجر، زير ناودان ديدم كه رو به طرف كعبه، دستان خويش را گشوده بود و چنين دعا مى ‏كرد:«خدايا! بر ناتوانى و بيچارگى من، ترحّم كن. پروردگارا! مرا از رحمت خويش، دو نصيب عطا كن و از روزىِ گسترده‏ ات بر من ببار و شرّ فاسقانِ جن و انس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من دور كن.خدايا! روزىِ مرا گشاده گردان و بر من سخت مگير.خدايا! بر من رحمت آر و عذابم مكن. از من خشنود باش و بر من خشم مگير. تو شنواى دعا و نزديك و اجابت كننده‏ اى».

معصومين و ناودان كعبه:

پيامبر صلوه الله عليه:
ايشان وقتي در طواف به محاذات ناودان مي رسيدند مي گفتند:  اللّهم انّي اسألك الراحة عند الموت والعفو عند الحساب.

امام الصادقعليه السلام
بياع سابري مي گويد امام صادقعليه السلام را ديدم در حجر اسماعيل زير ناودان درحاليكه روبه كعبه بود و دست­هايش را نيز گشوده بود مي فرمود: اللّهم ارحم ضعفي وقلّة حيلتي، اللّهم انزل عليّ كفلين من رحمتك، وادرر علي من رزقك الواسع، وادرأ عنّي شر فتنة الجن والانس وشر فتنة العرب والعجم، اللّهم اوسع عليّ من الرزق ولا تقتر عليّ، اللّهم ارحمني ولا تعذّبني، ارض عنّي ولا تسخط عليّ، إنك سميع الدعاء قريب مجيب‏

امام سجادعليه السلام:
ابو نعيم انصاري از قول امام زمانعليه السلام مي گويد امام سجادعليه السلام در حجر اسماعيل زير ناودان در سجده اين دعا را مي خواندند:(عبيدك بفنائك سائلك بفنائك يسألك‏ ما لا يقدر عليه غيرك)

ناودان هنگام ظهور

نعمانى- ره- به سندش از محمد بن مسلم و همچنين عياشى- ره- از حضرت امام باقر- عليه ‏السلام- درباره آيه شريفه‏ «أمّن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الأرض» نقل مى ‏كند كه اين آيه شريفه، در حق حضرت قائم نازل شده است. (هنگامى كه او ظهور مى‏ كند) جبرئيل به صورت پرنده ‏اى سفيد بر روى ميزاب (ناودان‏ كعبه) نشسته است و او اولين مخلوقى خواهد بود كه با حضرتش بيعت مى‏ كند.

در گذر زمان

براى خارج ساختن آب باران از بام كعبه، ميان شمال و غرب بام، ناودانى نصب شد كه آب را به داخل حِجر اسماعيلعليه السلامهدايت كند.
از آنجا كه كعبه تا 35 سال بعد از ولادت حضرت رسولصلى الله عليه و آلهمسقف نبود لذا تا اين سال ناودان هم نداشت . از اين‌رو نخستين ناودان را قريش در آن سال از چوب تراشيدند و بر بام آن نصب كردند. در طول سال‏ها، حكام و امرا ناودان‏ هايى از مس و نقره و گاه طلا اندود شده، ساختند. تعويض يا تعمير مكرر ناودان به دو علت بوده است:
يكى اين كه: ناودان خراب مى ‏شده و ناگزير مى ‏بايست آن را با ناودانى ديگر جايگزين ساخت.
ديگر آن كه شاهان و اميران و ثروتمندان مسلمان ناودان‏ هايى نو به كعبه تقديم مى ‏كردند و به ناگزير اين ناودان‏ هاى نو جايگزين ناودان هاى قديم مى ‏شد.
به نوشته ازرقى نخستين بار وليد بن عبدالملك آن را با طلا پوشاند. در سال 537 نيز رامشت بن حسين ايرانى ناودان تازه‏اى ساخت و در سال 539 آن را نصب كرد. در سال 1417 ق. كه در كعبه تعميرات اساسى و گسترده صورت گرفت، ميزاب عوض شد.

 منابع جهت مطالعه:
حج و عمره در قرآن و حديث،
تاريخ مكه ازرقي
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام
التاريخ القويم لمكة و بيت الله الكريم يا ترجمه فارسي آن با نام كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ
آثار اسلامي مكه و مكدينه
تاريخ و آثار اسلامي مكه و مدينه
حجر اسماعيل (در نگاه قرآن، روايات، فقه و تاريخ)
سرزمين يادها و نشانه ‏ها
مكه و مدينه تصويرى از توسعه و نوسازى
                                                                                        «دانشنامه حج»

اینفوگرافی مسجدالنبی(ص)

 

اینفوگرافی مسجدالنبی(ص)

برای دیدن تصویر بزرگ روی آن کلیک کنید

اینفوگرافی کعبه شناسی

اینفو گرافی کعبه شماسی
برای دیدن تصویر بزرگ روی  آن کلیک کنید

جلسات آموزش زائران کاروان 38005 گرگان

ردیف

ایام هفته

زمان

ساعت

1

پنج شنبه

96/4/1

ساعت16:30

2

جمعه

96/4/2

ساعت 18

3

پنج شنبه

96/4/8

ساعت 17

4

جمعه

96/4/9

ساعت 9 صبح

5

پنج شنبه

96/4/22

ساعت 17

6

جمعه

96/4/23

ساعت 9 صبح

7

پنج شنبه

96/5/5

ساعت 17

8

جمعه

96/5/6

ساعت 9 صبح

9

پنج شنبه

96/5/12

ساعت 17

10

جمعه

96/5/13

ساعت 9 صبح

 

تذکر: 2 جلسه باقی مانده پس از مشخص شدن زمان پرواز اعلام خواهد شد.

آدرس محل جلسات:

گرگان، بلوار شهید مفتح (حد فاصل میدان پمپ بنزین و میدان بسیج، بعد از حوزه علمیّه امام خمینی(ره))، سالن آمفی تئاتر موسسه فرهنگی و کتابخانه میرداماد.

وراثت بهشت

ميراث حج، بهشت است و حج‌گزار جايگاهى جز بهشت عدن ندارد. رسول خدا (ص) فرمود: «لَيسَ لِلحَجَّة الْمَبْرُورةِ ثَوابٌ إلاَّ الْجَنَّةِ».
پاداش حج نيكو، جز بهشت نيست.
همچنين فرمود: «هر عمره تا عمره ديگر، كفاره (گناهان) ميان آن‌دو مى‌باشد و پاداش حج مقبول، بهشت است» . ٢روزى پيامبر خدا (ص) نشسته بود و كاروان شتران حجاج از آن‌جا مى‌گذشت. پيامبر (ص) به آن‌ها نگريست و فرمود:
«هيچ گامى بر نمى‌دارند مگر آن‌كه برايشان حسنه نوشته مى‌شود و هيچ گامى نمى‌گذارند، مگر آن‌كه گناهى از آنان محو مى‌شود، و هرگاه اعمال حج خود را به پايان برند به آنان گفته مى‌شود: بنايى ساختيد، پس ويرانش نكنيد، گناهان گذشته شما بخشوده شد، براى آينده كار نيك انجام دهيد» . ١كسى كه براى حج از خانه‌اش بيرون آيد، با هر گامى كه بر مى‌دارد گناهانش مى‌ريزد همان‌گونه كه برگ از درخت مى‌ريزد. آن‌گاه كه وارد مدينه شد و به پيامبر (ص) سلام داد، فرشتگان به او سلام داده، با او مصافحه مى‌كنند، زمانى كه لبيك گفت، خداى سبحان حسنات بر او مى‌پوشاند، خداوند به ناله‌ها و نيازهاى بندگان مباهات مى‌كند و به فرشتگانش مى‌گويد:
«آيا به بندگانم نمى‌نگريد كه از راهى دور، ژوليده و غبارآلود نزد من آمده‌اند، پول‌ها خرج كرده‌اند و بدن‌هايشان را به رنج افكنده‌اند؟ به عزت و جلالم سوگند بدكارانشان را به خاطر نيكوكارانشان خواهم بخشيد و از گناهانشان درمى‌گذرم، مانند روزى كه از مادر زاده شده‌اند. در اين هنگام منادى از دل عرش ندا مى‌كند: باز گرديد، بخشوده شديد و كار خود از سر گيريد» . ١بنابراين حج خروج از عذاب و ورود به بهشت خداست، فردوس برين ميراث حج است. امام صادق (ع) داستانى از حضرت موسى (ع) نقل مى‌فرمايد:
«چون حضرت موسى (ع) حج‌گزارد، جبرئيل نازل شد. موسى به او گفت: . . . كسى كه با نيتى صادق و خرجى پاك و حلال، اين خانه را زيارت كند چه پاداشى دارد؟ جبرئيل به سوى خدا بازگشت. خداوند وحى فرمود كه به او بگو: او را در ملكوت اعلى، همراه پيامبران، صديقان، شهيدان و صالحان قرار مى‌دهم و اينان چه رفيقان و همراهان خوبى‌اند» .

درسنامه اسرار حج
نويسنده:فعالی، محمد تقی

كعبه، جلوۀ عرش خدا در زمين

خداوند متعال براى اين كه انسان را فرشته‌خو كند و آثار فرشتگان را در انسان ظاهر نمايد، همانطورى كه دستور روزه گرفتن مى‌دهد تا از لذائذ طبيعى پرهيز شود و انسانها همانند فرشتگان، از خوردن و نوشيدن و ديگر كارهاى حيوانى برحَذَر باشند، همچنين به انسان دستور طواف حريم كعبه‌اى را مى‌دهد كه معادل بيت معمور در عرش خداوند است. چون فرشتگان اطراف عرش اله، به ياد حق سرگرم طواف هستند و به نام حق تسبيح مى‌كنند و براى ديگران از خداوند متعال طلب آمرزش مى‌كنند، براى انسان نيز در زمين، كعبه را بنا ساخت تا انسانِ وارسته دور آن طواف كند. به نام حق زمزمه كند و براى ديگران از خدا آمرزش بخواهد. كعبه، و حدود آن، حرم، مشاعر، محدودۀ حرم و شعائر آن هر يك به نوبۀ خود، نشانه‌اى است از نشانه‌هاى الهى كه در تأمين اين منظور والا، نقش مؤثرى دارند. در روايات، كعبه را تنزّل عرش مى‌دانند و محاذى بيت معمور و عرش خدا و طواف اطراف كعبه را، همانند طواف فرشتگان در اطراف عرش اله مى‌دانند كه آن عرش به صورت بيت معمور تنزل كرده و بيت معمور هم به صورت كعبه در عالم طبيعت جلوه كرده است. اين كه در روايات آمده است كعبه محاذى بيت معمور است و بيت معمور محاذى عرش؛ يعنى اگر كسى آنگونه كه شايستۀ طواف است، دور كعبه طواف كند به بيت معمور صعود مى‌كند و اگر به آن حدّ صعود كرد و وظائف آن مرحله را ايفا نمود، به مقام عرش اله مى‌رسد؛ (قلب المؤمن عرش الرحمن) .  

عرفان حج، نوشته آيت الله جوادی آملی

كعبه، خانۀ آزاد

براى اين كه صفت ممتاز آزادى و آزادگى كه از آنِ فرشتگان است (چون فرشتگان از رذائل اخلاقى آزاد هستند) در انسان ظهور كند، خداوند متعال هم اين خانه را خانۀ آزادى معرفى كرد تا مردم در اطراف اين خانۀ آزاد طواف كنند و معناى طواف اطراف خانۀ آزاد، آزاد شدن و آزادگى آموختن است.
قرآن در دو جا از كعبه به عنوان «بيت عتيق» نام مى‌برد: * «وليطَّوّفوا بالبيت العتيق.» «ثمّ محلّها الى البيت العتيق»
«عتيق» ؛ يعنى آزاد و «عتق» يعنى آزادى. اين خانه آزاد است، نظير ديگر مساجد نيست كه گاهى ملكِ كسى باشد و گاهى مسجد ساخته شود.
خانه‌اى است كه ابداً ملك كسى نشده و مالكى جز خدا نداشته و ندارد.
خانه‌اى است كه از رقّيّت، مالكيت و ملكيت غير خدا آزاد است. شما اطراف خانۀ آزاد طواف كنيد تا درس آزادگى بياموزيد. ملكِ احدى نشويد. مملوك كسى نگرديد و زمام شما به دست غير خدا نباشد.
كعبه بيتى است كه «لا يملكهُ أحد ولم يملكه أحد.»  ٢ طواف اطراف اين خانه انسان را آزاد مى‌كند كه ملك كسى نشود و بندۀ كسى نگردد. نه ملكِ مالكِ درون شود نه ملكِ مالكِ بيرون. انسانِ آزمند و طمع‌ورز، ملكِ آزِ درونى خود است؛ «الطمع وثاق أكيد.» انسانى كه گرفتار طمع است، بندۀ ديو و اهرمن درونى است.
على، امير مؤمنان - ع - فرمود: «عبد الشهوة أذلّ من عبد الرق» ؛   «بندۀ شهوت ذليل‌تر از بندۀ زرخريد است» بندۀ زرخريد عزيز است و انسانِ تابع شهوت ذليل. طواف اطراف كعبه، انسان را از شهوت و غضب آزاد مى‌كند. انسان آزاد شدۀ از بندِ شهوت و رها شدۀ از قيد غضب فرشته است.
           تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك                  برگِ توت است بتدريج كنندش اطلس  

اگر برگِ توت با تربيت مى‌شود حرير و پرنيان، چرا انسان با تربيت فرشته نشود!
حج بهترين آيين فرشته شدن است. اگر كسى خانۀ پاك را زيارت كرد و پاك نشد، بدا به حالش. اگر انسانى اطراف خانۀ آزاد طواف كرد و به سمت بيت عتيق احرام بست و عتق و آزادى فراهم نكرد، بدا به حالش.
اين كه امام صادق - سلام‌اللّٰه عليه - فرمود: «النظر الى الكعبة عبادة»   براى آن است كه كعبه نمودى از عرش خداوند و مظهر طهارت است. اين خانه مجلاى عتق و آزادى از بندگى غير خدا است. نگاه به معدن طهارت، عبادت است. نگاه به مجلاى آزادگى عبادت است. نگاه به نمونۀ عرش خدا عبادت است.

(عرفان حج، آیت الله جوادی آملی)

حکایات آموزنده حج ــ نتيجۀ تكبّر

عمرو بن شيبه مى‌گويد: من بين صفا و مروه مردى را ديدم كه سوار بر اسبى شده و اطراف او را غلامانى گرفته‌اند و مردم را كنار مى‌زنند (تا او سعى بين صفا و مروه را انجام دهد) . مدّت‌ها از اين واقعه گذشت و من به شهر بغداد رفتم. در يكى از روزهاى اقامتم در بغداد، بر روى پل معروف شهر راه مى‌رفتم كه مردى را ديدم كه لباس‌هاى مندرس پوشيده و پا برهنه است و موهاى بلندى دارد. به او نگاه كردم و در صورت او خيره شدم. او به من گفت: چرا به من نگاه مى‌كنى؟ گفتم: تو را شبيه مردى ديدم كه در مكّه بين صفا و مروه او را ديده بودم كه با تفاخر و سوار بر مركب حركت مى‌كرد و. . . آن شخص ژوليده گفت: من همان مردى هستم كه در مكّه او را ديده‌اى! گفتم: چرا به اين وضع در آمدى؟ گفت: در آن جا كه همۀ مردم در برابر خدا متواضعند، من تكبّر ورزيدم و تفاخر كردم. در اين جا كه مردم رفعت مقام دارند (و هر كس براى خود شخصيت و شغل و زندگى آبرومندى دارد) خداوند مرا ذليل كرد و بر زمين زد.  

داستان ها و حکایت های حج، نويسنده:کارگر محمدیاری، رحیم

حکایات حج: عصمت از گناه

نقل است كه ابراهيم ادهم گفت: شب‌ها فرصت مى‌جستم تا كعبه را از طواف خالى يابم و حاجتى بخواهم، ولى فرصتى نمى‌يافتم. تا شبى باران زيادى آمد. من فرصت را غنيمت شمردم، به طرف كعبه رفتم، آن جا را خلوت يافتم. طواف كردم و دست در حلقه زدم و عصمت از گناه خواستم. ندايى شنيدم كه گفت: تو عصمت از گناه مى‌خواهى و همۀ خلق اين را از من مى‌خواهند. اگر به همه عصمت دهم، درياهاى غفورى و غفارى و رحيمى و رحمانى من كجا رود و به چه كار آيد؟ پس گفتم:«اللهم اغفر لى ذنوبى» .

شاذروان

موقعيت
در چهار طرف ديواره‏ هاى كعبه، يك برآمدگى قرار دارد كه به نظر مى ‏رسد براى حفاظت از ديوارها قرار داده شده و به آن شاذروان گفته مى‏شود.زمانى كه در بازسازى ‏هاى كعبه، ابعاد خانه قدرى كوچكتر از بناى ابراهيمى بنا شد؛ براى حفظ ابعاد اصلى، فضاى عقب‏ نشينى شده را با ساخت سكويى كم ارتفاع، علامت‏گذارى كرده و آنرا «شاذَروان» ناميدند. چون ملاك در طواف، حدّ اصلى كعبه است؛ فقها براى حصول شرط خارج بودن طواف‏ گزار از كعبه، طواف بر روى شاذروان را صحيح نمى ‏دانند.
از آنجا كه در روايات و برخى از احكام فقهى مربوط به طواف، از شاذروان سخن گفته شده لذا اطلاعات مربوط به شاذروان دست كم از قرن دوم وجود داشته است.

علت نامگذاري
دهخدا شاذروان‏ را معرّب شادروان ذكركرده و معناى آن را پايه و اساس دانسته است‏ در برخي كتاب ها راجع به بناي شاذروان اينگونه آمده است:
... شاذروان از ساخته ‏هاى حَجّاج (و بنا به نظر برخي ديگر ابن زبير) بوده كه آن را جهت استحكام خانه كعبه‏ در مقابل تأثير باران و سيل بنا كرد و دليل آن اصطلاح شاذروان است كه بر آن قرار داده ‏اند؛ زيرا در زمان حَجاج تعدادى كارگر ساختمانى ايرانى براى ساختمان كعبه به مكه آمدند و اين اصطلاح كه كلمه ‏اى است فارسى، از آن تاريخ بر آن اطلاق شده است.
در كتاب «اغانى» از ابن سريح نقل شده است كه اصطلاح شاذروان و ميزاب هر دو از كلمات فارسى بوده ‏اند و از هنگامى ‏كه تعدادى كارگر ايرانى جهت ساختمان كعبه به مكه آمدند، در بين مردم رواج يافت.

ابعاد شاذروان
 در قرن سوم، شاذروان از قطعه سنگ­هاى زيادى تشكيل شده بود كه ازرقى، مورخ مكه و نويسنده كتاب اخبار مكه شمار آنها را به دست داده است.
رفعت پاشا با اشاره به اين كه شاذروان ازسنگ رخام در اطراف ديوار كعبه قرار گرفته است، ارتفاع ديواره شاذروان را از سمت شمالى 50 سانت در عرض 39، در سمت غربى ارتفاع 27 در عرض 80، از جهت جنوبى ارتفاع 24 در عرض 87 و از سمت شرقى ارتفاع 22 در عرض 66 سانت دانسته است. آخرين بار شاذروان در بازسازى سال 1417 با تركيبى از سنگهاى مرمر قديمى آن با مرمر جديد بازسازى شد.

شاذروان در گذر زمان
تاريخ دقيق بناي شاذروان معلوم نيست اما اين نكته مسلم است كه در طول تاريخ بارها ترميم و تجديد بنا شده است.
ازرقى در كتاب «اخبار مكه» تاريخ مشروحى از شاذروان را بيان مى ‏كند كه نكات زير از آن نقل مى‏ شود:
•اصل شاذروان ابتدا به وسيله خزاعيان هنگامى كه امر مكه و كعبه در دست آنان بود، جهت محافظت كعبه از سيل، در اطراف آن ساخته شد كه اين كيفيت تا زمان ساختمان قريش از كعبه باقى ماند.
•بدون شك، شاذروان با اين كيفيت از ساخته ابن زبير
در ساختمان كعبه است؛ زيرا نامبرده پس از كشف پى‏ هاى اوّليه ساختمان كعبه، آن را بدين صورت كه هم اكنون ملاحظه مى‏شود بر روى زمين بنا كرد. حجّاج نيز در ساختمان و تغييرات خود در كعبه، به شاذروان تعرضى نكرد بلكه اضافات آن را از سوى حجر اسماعيل به حالت اوليه برگرداند و درِ غربى كعبه را مسدود كرد. و نيز درِ شرقى را همانند ساختمان قريش از سطح زمين بالا برد و ديگر بخشهاى كعبه را بر بناى ابن زبير باقى گذارد.در رجب سال 1417 هجرى نيز سنگهاى شاذروان‏ با سنگهاى مرمر زيبايى كه بر روى هر قطعه ي آن يك حلقه فلزى طلايى جهت اتصال پرده كعبه نصب كرده‏ اند،تعويض شد.

برگرفته از دانش نامه حج

(حج در ادبیات فارسی) حاجت خواستن و دعا در كنار كعبه

كنار خانۀ خدا، كعبه، بهترين مكان جهت راز و نياز با خداوند بى‌نياز و مناجات با ذات پاك پروردگار است. آنجا مكانى است كه پيامبران الهى و امامان پاك نماز مى‌گزاردند و دست دعا به سوى معبود برداشته و با محبوب خويش عاشقانه سخن مى‌گفتند.   آنجا مكانى است كه مشتاقان و دردمندان، اميدواران و بيدار دلان به گرد «بيت‌اللّٰه» خلقه زده و با «رب‌البيت» در خلوت شب زمزمه مى‌كنند. آنجا مكانى است كه آوارگان و شكوه داران، بزرگان و برگزيدگان، با آگاهى و معرفت و با شعور و شناخت سر بر خاك مى‌سايند و به سجده مى‌روند و با درد و داغ و سوز و گداز اشك مى‌ريزند و گريه مى‌كنند.
«سعدى» در كتاب «گلستان» در اين باره مى‌گويد:
درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مى‌گفت: يا غفور يا رحيم، تو دانى كه از ظلوم جهول چه آيد.
عذر تقصير خدمت آوردم
عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت. من بنده اميد آورده‌ام نه طاعت، و به دريوزه آمده‌ام نه به تجارت، اصنع بى ما انت اهله.
عبدالقادر گيلانى را رحمة اللّٰه عليه ديدند در حرم كعبه روى بر حصبا نهاده همى‌گفت: اى خداوند ببخشاى، و گر هر آينه مستوجب عقوبتم، در روز قيامتم نابينا برانگيز تا در روى نيكان شرمسار نشوم.
يكى از كسانى كه در كنار خانه كعبه به مناجات پرداخته « ابراهيم ادهم»   است. وى از بزرگان زهاد نيمۀ اول قرن دوم هجرى (مقتول  ١۶٠  يا  ١۶۶  ه‍. ق.) است. او از كسانى است كه از بلخ به مكه رفت و مجاور خانۀ خدا شد. در مكه به صحبت چند تن از اوليا مانند فضيل بن عياض و سفيان ثورى رسيد و سپس به شام رفت و تا پايان عمر بدانجا بود. وى در جنگ دريايى ضد بيزنطيه (بيزانس) به شهادت رسيد. نام كامل وى ابواسحق ابراهيم بن ادهم بلخى است.  
به پيش کعبه ابراهيم ادهم
بحق ميگفت کاي داراي عالم
مرا معصوم دار و بي گنه دار
گناهي کان رود زانم نگه دار
يکي هاتف خطابش کرد آنگاه
که اين عصمت که تو خواهي ز درگاه
همين بوداست از من خلق را خواست
اگر کار تو و ايشان کنم راست
که تا جمله بهم معصوم مانيد
همه از رحمتم محروم مانيد
اگر معصوم بينم جاودان من
کرا آمرزم آخر آن زمان من
هزاران بحر رحمت بي قياس است
وليکن بنده را جاي هراس است
نميدانم که تا حرمان من چيست
طريق عقل سرگردان من چيست
ندارم در جهان جز نيم جان من
ز درد او زباني ترجمان من
چو من از عمر بهبودي نديدم
زيان ديدم بسي سودي نديدم
بمردن راضيم زين زندگاني
اگر بازم رهاني ميتواني
ز سر تا پاي من جاي نظر نيست
که بر وي هر زمان زخمي دگر نيست
عطار نيشابورى
يكى ديگر از كسانى كه به كنار خانۀ خدا رفت تا دعا كند « شيخ صنعان» بود كه پس از عمرى ارشاد عاقبت زنار بست. مريدان به كنار خانۀ خدا آمده و براى او دعا كردند. سپس وى به كعبه آمد و به دعا برخاست. اين داستان در «منطق الطير» از «عطار نيشابورى» به تفصيل آمده است.

بر گرفته از کتاب حج در آیینه شعر فارسی، نوشته محمد شجاعی

مجموعه داستان های حج 4- توبۀ آدم عليه السلام

حضرت آدم عليه السلام پس از خروج از جوار خداوند و فرود به دنيا، چهل روز هر با مداد بر فراز كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد: چرا گريه مى‌كنى اى آدم؟
فرمود: چگونه مى‌توانم گريه نكنم در حالى كه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است. گفت: اى آدم! به درگاه خدا توبه كن و به سوى او باز گرد.
فرمود: چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به منا برد. آدم شب را در آن‌جا ماند و صبح با جبرئيل به صحراى عرفات رفت. جبرئيل به هنگام خروج از مكه احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت. چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد، آدم تلبيه را قطع كرد. به دستور جبرئيل غسل نمود و پس از نماز عصر جبرئيل آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتى را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وى تعليم داد و از خدا آموزش و قبولى توبه را درخواست كرد. اين كلمات عبارت بودند از:
خداوندا! با ستايشت تو را تسبيح مى‌گويم، جز تو خدايى نيست. كار بد كردم و به خود ظلم نمودم و به گناه خود اعتراف مى‌كنم. تو مرا ببخش كه تو بخشندۀ مهربانى.

برگرفته از کتاب:  داستان ها و حکایت های حج تالیف رحیم کارگر محمد یاری

مجموعه داستان های حج 3- گفت و گوى دو فرشته

على موفق گفت: سالى در شب عرفه در منا و در مسجد خيف بودم. در خواب ديدم كه دو فرشته از آسمان با جامه‌هاى سبز فرود آمدند. يكى از ايشان به ديگرى گفت: يا عبيداللّٰه! ديگرى گفت: لبيك يا عبداللّٰه! عبداللّٰه گفت: دانى‌كه امسال چندنفر حج‌گزارده‌اند؟ عبيداللّٰه گفت: نمى‌دانم. عبداللّٰه گفت: ششصدهزار كس حج‌كردند. آيامى‌دانى‌كه‌حج چند نفرقبول گرديد؟ گفت: نمى‌دانم: عبداللّٰه گفت: حج شش كس. پس به هوا رفتند و غايب شدند. من از ترس بيدار شدم. غمى بزرگ بر من استيلا يافت و انديشيدم كه ممكن است من يكى از آن ششگانه نباشم. در غم و اندوه بودم تا به‌مشعرالحرام رسيدم و در بسيارى خلق و اندكى مقبولان انديشه مى‌كردم.
دوباره در خواب آن دو فرشته را ديدم كه به آن شكل قبلى فرود آمدند و همان مطلب را دوباره گفتند. آن گاه يكى گفت: دانى كه حق تعالى امشب چه حكم فرمود؟ گفت: نه. گفت: هر صد هزار كس را در كار يكى از آن ششگانه كرد و هر ششصد هزار را بخشيد. من بيدار شدم با شادى‌اى كه وصف بدان محيط نشود

مجموعه داستان های حج 2 - چهارپاى خوشبخت

يونس بن يعقوب از حضرت صادق عليه السلام نقل كرد كه فرمود: على بن الحسين هنگام وفات به فرزندش امام باقر عليه السلام فرمود: با اين شتر بيست مرتبه به مكه رفته‌ام و يك شلاق به او نزده‌ام، هر وقت مرد او را دفن كن كه گوشتش را درندگان نخورند؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر شترى كه هفت مرتبه در موقف عرفات حاضر باشد، خداوند او را از چهارپايان بهشت قرار مى‌دهد و او را مبارك مى‌كند. وقتى شتر مرد، حضرت باقر عليه السلام گودالى حفر نمود و او را دفن كرد.

مجموعه داستان های حج1 - دعاى به اجابت رسيده

ثابت يمانى گويد:
در سالى با جماعتى ازبصره مثل ايوب سجستانى، صالح مرى، عتبة الغلام، حبيب فارسى و مالك بن دينار به عزم حج حركت كرديم.
چون به مكّه معظمه رسيديم، آب در آنجا سخت كمياب بود و كمى باران و آب، جگر جملۀ ياران را تشنه و تفتيده بود. مردم از اين حالت به ما شكايت كردند و جزع و فزع نمودند تا مگر ما دعاى باران بخوانيم.
همگى به كعبه رفتيم و طواف كرديم و با خشوع و خضوع، نزول رحمت را از درگاه حضرت احديت در خواست كرديم، ولى آثار اجابت مشاهده نشد.
در اين حال جوانى را ديديم كه به سوى ما آمد و فرمود: يا مالك بن دينار و يا ثابت اليمانى و. . . ! ما گفتيم: لبيك و سعديك. فرمود: «أما فيكم أحد يحبه الرحمان» ؛ «آيا در ميان شما يك نفر نبود كه خدايش او را دوست بدارد.» عرض كرديم: اى جوان! از ما دعا كردن است و از خدا اجابت فرمودن.
فرمود: دور شويد از كعبه، چه اگر در ميان شما يك تن بود كه او را خداوند دوست مى‌داشت، دعايش را به اجابت مى‌رساند.
آن گاه خود به كعبه درآمد و به حالت سجده بر زمين افتاد. شنيدم در حال سجده مى‌گفت: «سيدى بحبك الى الاسقيتهم الغيث» ؛ «اى سيد من! سوگند مى‌دهم تو را به دوستى‌ات با من كه اين گروه را از آب باران سيراب فرمايى» .
هنوز سخن آن جوان تمام نشده بود كه ابرى ظاهر شد و بارانى آمد چنان كه از دهانه مشك‌ها ريزان گشت.
گفتم: اى جوان! از كجا دانستى كه خداى تو را دوست مى‌دارد؟ فرمود:
«پس چون مرا به زيارت خود طلبيده، دانستم كه مرا دوست مى‌دارد. پس از او به حبّش مرا مسألت كردم و او در خواست مرا اجابت فرمود» . و از اين كلام شايد خواسته باشد، اشاره فرمايد كه نه آن است كه هر كس به آن آستان مبارك در آمد، در زمرۀ زائرين و محبوب خداى تعالى باشد.
راوى گويد: پس از اين كلمات روى از آن بر تافت، من پرسيدم: اى مردم مكه! اين جوان كيست؟ گفتند: وى على بن الحسين عليهما السلام است.