على موفق گفت: سالى در شب عرفه در منا و در مسجد خيف بودم. در خواب ديدم كه دو فرشته از آسمان با جامه‌هاى سبز فرود آمدند. يكى از ايشان به ديگرى گفت: يا عبيداللّٰه! ديگرى گفت: لبيك يا عبداللّٰه! عبداللّٰه گفت: دانى‌كه امسال چندنفر حج‌گزارده‌اند؟ عبيداللّٰه گفت: نمى‌دانم. عبداللّٰه گفت: ششصدهزار كس حج‌كردند. آيامى‌دانى‌كه‌حج چند نفرقبول گرديد؟ گفت: نمى‌دانم: عبداللّٰه گفت: حج شش كس. پس به هوا رفتند و غايب شدند. من از ترس بيدار شدم. غمى بزرگ بر من استيلا يافت و انديشيدم كه ممكن است من يكى از آن ششگانه نباشم. در غم و اندوه بودم تا به‌مشعرالحرام رسيدم و در بسيارى خلق و اندكى مقبولان انديشه مى‌كردم.
دوباره در خواب آن دو فرشته را ديدم كه به آن شكل قبلى فرود آمدند و همان مطلب را دوباره گفتند. آن گاه يكى گفت: دانى كه حق تعالى امشب چه حكم فرمود؟ گفت: نه. گفت: هر صد هزار كس را در كار يكى از آن ششگانه كرد و هر ششصد هزار را بخشيد. من بيدار شدم با شادى‌اى كه وصف بدان محيط نشود