اولين ديدار
اولين بار بود كه به سفر عمره مي رفتم دست از پا نمي شناختم ولحظه شماري مي كردم كه ان شا ء الله زودتر به مدينه برسم وبه زيارت پيامبر صلي الله وعليه وآله وسلم مشرف شوم كاروان ما از مشهد كاروان قبه الخضرا ء با مديرت حاج آقاي تقوي فر بود وروحاني كاروان ما جناب حجه الاسلام والمسلمين مهربان كه واقعا مهربان بود و با زائران با روي خوش ومهرباني رفتار مي كرد وزائران او را دوست داشتند.
روز حركت صبح زود از فرودگاه مشهد به مقصد جده حركت كرديم خلاصه با اذيت وآزاري كه عوامل فرودگاه جده در بازرسي ها داشتند نهايت بعد از نصف شب به مدينه رسيديم ظاهرا چند ساعت به اذان صبح باقي بود وزائران بسيار خسته بودند لذا روحاني ومدير با هم به نتيجه رسيدند كه چند ساعتي بخوابند با تحويل كليد ها كاروان بعد از مدتي به خواب ناز رفتند ما هم كليد را گرفتيم ساكها را به اتاق برديم به همسرم گفتم كه شما بخواب من مي خواهم به حرم بروم ايشان هم بلافاصله گفت من خوابم نمي آيد همراهتان مي آيم خلاصه از طبقه يازدهم توسط آسانسور به طبقه همكف رفتيم كاروانهاي ديگر مثل كاروان ما خوابيده بودند از هتل خارج شديم ولي نه كسي بيدار بود كه از او مسير حرم را بپرسيم ونه علامتي داشتيم كه به آن طرف حركت كنيم با مشورت يكديگر مسيري را انتخاب كرديم وحركت كرديم بعد از مدتي كه رفتيم مناره هايي را مشاهده كرديم وقتي خواستيم به طرف مناره ها برويم من گفتم نه احتمال دارد اين مسجد النبي نباشد اگر اينگونه باشد بايد قبه سبز حرم پيامبرصلي الله وعليه وآله وسلم مشاهده شود وچون آن را نديديم مانديم كه چه كنيم همان جا ايستاديم من گفتم مساجد اينجا مناره هايشان اينگونه است همانطور در گوشه اي ايستاده بوديم ديديم يك نفر از دور به طرف ما مي آيد گفتيم خوب است از او مي پرسيم نزديكتر كه شد ديديم جواني سياه پوست است كه چفيفه اش را بر روي سر انداخته بود وشالش را بر روي شانه اش نيم نگاهي به ما كرد من جلو رفتم از او پرسيدم كه حرم كجاست سكوت كرد وچيزي نگفت با اينكه من عربي با اوصحبت كردم ولي گويا منظورم را از حرم متوجه نشد اينبار سئوال كردم مسجد النبي صلي الله عليه وآله وسلم فهميد وبا انگشت خود همان مناره ها را نشان داد ما كه در ابتدا باور نمي كرديم به طرف آن مناره ها حركت كرديم هر چه جلوتر مي مناره ها را نشان داد ما كه در ابتدا باور نمي كرديم به طرف آن مناره ها حركت كرديم هر چه جلوتر مي رفتيم كه شايد گنبد سبز حرم را ببينيم ولي ديده نمي شد از بين بازار و كوجه ها وخيابان ها مي گذشتيم نهايت خسته شديم وبا خود گفتيم كه حالا اگر اشتباه آمده باشيم ديگر راه برگشت را هم بلد نيستيم كه خوشبختانه چشممان به چند نفر ايراني افتاد كه با هم به طرف ما مي آمدند آنها از يك كاروان ديگر بودند كه براي زيارت به طرف حرم مي رفتند گفتيم حرم كجاست گفتند آنجا گفتيم كه گنبد حرم پس كجاست گفتند تا چند لحظه ديگر ديده مي شود ماهم كه تنها نشاني مان همان گنبد باصفا مسجد بود به راه خود ادامه داديم وبالاخره بعد ار چند دقيقه چشممان به گنبد نوراني وباصفاي اول شخص عالم امكان حضرت محمد ابن عبدالله صلي الله عليه وآله وسلم روشن شد واشك شوق ريختيم وخدا را شكر كرديم كه به اين فيض بزرگ نائل آمديم.....
حسن مهاجري خراساني
معين كاروان
اين وبلاگ متعلق به كاروان حج تمتع به شماره 38005 با مديريت احمد خواجهنژاد از شهرستان گرگان، استان گلستان است كه سعي دارد مطالب مفيد با موضوع حج را در اختيار زائران گرامي قرار دهد،