على بن موفق گويد:شبى خانه خدا را طواف كردم و دو ركعت در كنار حجر الاسود نماز گزاردم. سپس گريان و نالان سرم را به حجر الاسود چسباندم و گفتم:چقدر در اين خانه شريف و مبارك حاضر مى شوم، ولى هيچ خير و فضيلتى بر من اضافه نمى شود. پس در حال خواب و بيدارى بودم كه هاتفى ندا داد: اى على! سخنانت را شنيديم، آيا تو كسى را به خانه ات دعوت مى كنى كه او را دوست نداشته باشى(2)؟ (پس بدان كه صاحب اين خانه تو را دوست مى دارد كه به اين جا دعوتت كرده است.)1 . هداية السالك، ج 1، ص 20          2 . همان، ص 164