حج انفسي
حج انفسي
محمد تقي فعالي
شريعت، طريقت، حقيقت
از مسائل مهم آن است كه ، شريعت هم ظاهر و باطن دارد. نماز بجز كالبد ظاهري ، باطني دارد كه همان ذكر خداست ؛ {إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللهِ أَكْبَرُ}[1] . روزه ظاهري دارد كه امساك است ، اما باطن آن امساك و تقواي معنوي است ؛ {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}[2] و اينجاست كه مسأله شريعت و طريقت در عرفان اسلامي مطرح مي شود.
عرفا و صوفيان ، تعريف هاي گوناگوني از شريعت ، طريقت و حقيقت كرده اند ؛ ابوالقاسم قشيري مي گويد: «شريعت التزام عبوديت و حقيقت، مشاهده ربوبيت است. لذا اگر شريعت مؤيد به حقيقت و اگر حقيقت مؤيد به شريعت نباشد قابل قبول نيست. پس شريعت قيام به تكليف و حقيقت شهود مقدّرات الهي است.»[3] هجويري نيز معتقد است كه « شريعت صحّت ظاهر و حقيقت حفظ حالت باطن است.»[4]
در كلمات صوفيان تطبيقاتي نسبت به مسأله سه عنصريِ شريعت ، طريقت و حقيقت صورت گرفته است.[5] اين سه امر، مقتضاي سه امر ديگر است. به تعبير ديگر، شريعت اقتضاي رسالت، طريقت اقتضاي نبوت و حقيقت از اقتضائات ولايت است. همچنين شريعت مربوط عوام ناس و طريقت مربوط به خواص و حقيقت مربوط به اخص خواص انسان ها است. شريعت مقتضاي اسلام و طريقت مقتضاي ايمان و حقيقت مقتضاي يقين است؛ چنانكه كشف به شريعت، الهام به طريقت و وحي به حقيقت مرتبط است. همچنين علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين مراتبي است كه بر آن سه مترتّب است. سه عالمِ ملك، ملكوت و جبروت و نيز سه عالمِ محسوس، نفوس و عقول در ارتباط با شريعت، طريقت و حقيقت مي باشد.
به هر تقدير، اينگونه تثليث ها، مقتضاي تثليث در عالم خلقت است؛ زيرا عارفان را عقيده بر اين است كه آفرينش از فرد به سوي تثليث و از آن به سوي عالم كثرت مي باشد.
نتيجه آنكه، احكام شرعي و تكاليف ديني، ظاهري دارند كه در شريعت ظهور پيدا مي كند و باطني كه در طريقت و باطن ديگر كه در حقيقت تجلّي مي يابد. بر اين اساس ، مي توان گفت: حج هم ظاهري دارد كه احكام شرعي آن را تشكيل مي دهد؛ مانند حج واجب و مستحب يا حج تمتّع، قِران و اِفراد يا احكام حجّ نيابتي يا واجبات و مندوبات حج .
همچنين تمام احكام شرع كه در باب حج مطرح است، داراي باطن بلكه بطون است، كه در روايات و احاديث و نيز ذوقيات عرفا به آن ها اشاره شده است.
حج انفسي
حج، به معناي قصد است،[6] و قصد بدون مقصود ممكن نيست. مقصد، حجّ بيت الله و كعبه است . كعبه دو قسم است ؛ كعبه صوري و كعبه معنوي. آن كه به دنبال صورت كعبه است، حج ظاهري به جاي آورده و از رسيدن به باطن حج محروم است. به اين گونه حج ، «حج آفاقي» ميتوان گفت. اما اگر مقصد حج، كعبه معنوي و بيت واقعي و حقيقي بود ، «حج انفسي» حاصل شده است. در حجّ انفسي احرام، تلبيه، طواف، نماز طواف، سعي، عرفات، منا، رمي و ذبح معناي ديگري دارد و صورتي واقعي پيدا ميكند و گرنه در حدّ ظاهر و سير آفاق و انجام اعمال بي محتوا باقي خواهد ماند.
كعبه معنوي و بيت الله حقيقي، مقام قلب است. مقام قلب دو مقام است؛ يا مقام قلب انسان كبير، كه همان بيت معمور يا لوح محفوظ مي باشد و يا مقام قلب انسان صغير است كه از آن به مقام نفس يا مقام فؤاد تعبير مي شود. بنابراين، مقصدِ حج انفسي، يا اتصال به حقيقت انسان كامل است يا اتحاد با حقيقت انسان صغير، كه در هردو صورت ، حاجي گامي در جهت نيل به حج حقيقي برداشته است.
در حديثي، درباره كعبه آمده است: « إِنَّ أَوَّلَ بَيْت مَدَتْ عَلَي الْماءِ وَظَهَرَتْ عَلَي وَجْهِهِ كانَتِ الْكَعْبَة قَبْلَ الاَْرْضِ وَما عَلَيْها مِنَ الْبُيُوتِ ».[7]
و در حديث ديگري آمده است: « الْكَعْبَةُ أَوَّلُ بَيْت ظَهَرَتْ عَلَي وَجْهِ السَّماءِ عِنْدَ خَلْقِ السَّماءِ ، خَلَقَهُ اللهُ قَبْلَ اْلأَرْضِ بِأَلْفَي عام وَكانَ زُبْدَةً بَيْضاءَ عَلَي وَجْهِ الْماءِ فَدَمِيَتِ اْلأَرْضُ تَحْتَهُ».[8]
اين دو حديث ياد آور يكي از آيات قرآن كريم است ؛ {إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُديً لِلْعَالَمِينَ}.[9]
تطبيق حجّ انفسي مربوط به انسان كبير بر حديث: مراد از كعبه نفس كلّي انسان كبير است كه همان بيت الله الأعظم مي باشد، ظهور آن بر ماء، اشاره به عوالم روحاني دارد كه از قلب انسان كبير نشأت گرفته است. يكي از قواعد عرفاني مي گويد: هرگاه وجودي فوق وجود ديگر بود، وجود بالا بر وجود پايين تسلّط و احاطه دارد. قرآن ميفرمايد: {هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّام وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَي الْمَاءِ}.[10]
معناي آيه اين است كه: عرش، قبل از خلقت آسمان ها و زمين مادي ، وجود داشته است. البته مراد از عرش دو چيز مي تواند باشد؛ يا مراد عرش معنوي است كه همان عقل اول است، در اين صورت، ماء همان آب ظاهري است. وجه ديگر اين كه منظور از عرش علم مطلق الهي است كه فوق علوم جزئي است. بر اين اساس، «بكّه» اشاره به نفس مكي انسان كبير دارد و منظور از ناس عموم مردم است. در اين آيه تمام انسان ها مكلف به توجه به انسان اعظم اند؛ حتّي انبيا و اوصيا . مبارك اشاره به بركاتي دارد كه از انسان كامل سرازير شده به مراتب پايين تر مي رسد، چنانكه فيض ها و تجلّيات او هدايتي است كه از جناب قدس انسان كامل به عوالم مادون تنزّل مي يابد. هركس به اين حريم وارد شود ، در امنيت مطلق است؛ {وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً}.[11] اگر انساني مستعد است ، بايد به حريم بيت الله اعظم، كه مقام قدسي انسان كامل است، وارد شود و سبيلي به آن پيدا كند؛ { وَللهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا }.[12]
حج عمل صالح است و عمل صالح دو گونه است؛ عمل صالحي كه مربوط به اهل شريعت است و آن عملي است كه ريا و سُمعه يا شكي در آن نباشد ، بلكه خالص براي رضاي خدا صورت گيرد؛ { قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي للهِِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}.[13] اما عمل صالحِ واقعي مربوط به اهل طريقت و اهل حقيقت است. آنان كه اهل وصل اند ، به هنگام عبادت جز صاحب عبادت نمي بينند . عمل آن ها محجوب نيست بلكه با شهود حق صورت مي گيرد؛ {فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحاً وَلاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً}.[14]
گسترش عوالم بعد از كعبه، از عوالم روحاني است و سپس به عوالم جسماني مي رسد؛ زيرا روحانيات از جسمانيات لطيف تر و وجود آن ها بالاتر است. بر اين اساس، عالم ارواح و عالم امر، به عالم خلق و عالم اجسام مقدم است و عالم ماده پايين ترين درجه عالم هستي است.
تطبيق حج انفسي مربوط به انسان صغير بر حديث:[15] مراد از كعبه، كه اوّلين بيتي است كه ظاهر شده است، قلب انسان است و ظهور آن بر ماء تعلّق روح به نطفه و بدن مادي است . خلقت آن، عبارت از خلقت قلب انساني قبل از روح حيواني است و قبل از زمين بدن كه ممكن است از آن تعبير به دو هزار سال بشود. از آنجا كه بدن طفيل روح است، پيدايش و رشد آن براساس تدبير روح صورت مي گيرد. لذا مراد از اوّلين بيت، كه مبارك است قلب معنوي است كه هرگونه بركتي است از اوست و هر تدبير و هدايتي نسبت به مراتب داني انساني است ، از قلب انسان سرچشمه مي گيرد. حجّ اين بيت، از سوي خدا مقدر است و انسان بايد راهي به درون باز كند ؛ {وَللهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا}[16] كسي كه به اين مسير برود و در اين راه گام نهد، بر آيات ، اسرار و حقايق معنوي واقف مي شود و براي خود زاد اخروي بر مي گيرد. چنين كسي به علوم حقيقي و موت ارادي نائل آمده و حجاب ها را يك به يك پشت سر مي گذارد و به تدريج به مدينه واقعي و كعبه مقصود گام مي نهد و اين حج انفسي است و حج انسان هاي با ايمان و اهل حقيقت است .
از منظر عرفاني ، حج دو گونه است :[17] يكي « حج غيبت » و ديگري « حج حضور » ؛ كسي كه در مكه است اما از صاحب خانه غايب ، همانند كسي است كه در خانه خود است ؛ زيرا هر دو در غيبت است و كسي كه در خانه خود حاضر باشد همانند آن كه در مكه حاضر است . اما حضور در مكه از حضور در خانه اولي است ؛ لذا حج جهادي است براي كشف و مشاهده و از اين رو ، مقصود حج ، ديدن خانه نيست بلكه رؤيت و شهود صاحب خانه است .
عارفان براي حج و مقام ابراهيم دو مقام معتقدند:[18] يكي « مقام تن » و ديگري « مقام دل » ؛ مقام تن ، احرام ، دخول به حرم ، طواف ، نماز ، سعي ، تقصير ، مزدلفه ، رمي ، هَدي ، وقوف به منا و رمي جمرات است . اما مقام دل كه اشاره به باطن حج دارد ، مقام خُلّت ابراهيم است . در اين موضع ، حاجي بايد از عادات اعراض كند ، به ترك لذات بپردازد ، از ذكر غير او احرام بندد و از تمامي ما سوا اجتناب كند ، سنگ به هواي نفس زند تا به مقام امن الهي و رمي از اغواي شيطان نايل شود ؛ { إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ }.[19]
آنگاه كه ابراهيم به مقام خلّت رسيد و خليل الله نام گرفت ، از علايق گذشت و دل از غير او بگسست . آنگاه كه ابراهيم به منجنيق آمد و او را به سمت آتش پرتاب كردند ، جبرئيل آمد و از او پرسيد : آيا حاجتي داري ؟ ابراهيم پاسخ داد : « أمّا إِلَيْكَ فَلا » ، سپس جبرئيل پرسيد : از خدا هم حاجتي نداري ؟ ابراهيم ( عليه السلام ) پاسخ داد : « حَسْبِي مِن سُؤالي عِلْمُهُ بِحالي » .
از ابو يزيد بسطامي نقل است كه گفت : « در نخستين حجّ ، من بجز خانه هيچ چيز نديدم ، دوّم بار خانه و خداوند خانه ديدم و سوم بار همه خداوند خانه ديدم هيچ خانه نديدم .»[20] از اين روايت كه عارفان گفته اند : « أظلم الأشياء دار الحبيب بلا حبيب ».[21]
سرّ احرام
احرام را آدابي است :
* ادب اول، « غسل » كند و در اين غسل نيّت غسل احرام داشته باشد ، اما قصد اصلي از غسل ، طهارت از خطايا و ذنوب است . سالك به هنگام احرام ميقات بايد قصدي به جز خروج از گناه و كندن ريشه هاي معصيت از دل نداشته باشد ؛ به عبارت ديگر ، نيت و قصد واقعيِ انجام غسل احرام ، طهارت از گناه و رجوع به مقام ربوبي الهي است . چنانكه در حديث شِبلي امام سجاد ( عليه السلام ) فرمود : « فَحِينَ اغْتَسَلْتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ اغْتَسَلْتَ مِنَ الْخَطَايَا وَالذُّنُوبِ ؟ قَالَ : لاَ . قَالَ : فَمَا نَزَلْتَ الْمِيقَاتَ ».[22]
* ادب دوم ، « پوشيدن لباس احرام » است ؛ يعني لباس هاي معمول را كنار گذاشته ، لباس احرام را كه طاهر و سفيد است و در آن نماز جايز است ، بپوشد . اين نيز سرّي دارد و آن اين كه به هنگام كندن لباس معمول ، بايد از جميع عادات نادرست گذشته چشم بپوشد . بايد از ريا و نفاق در آيد و بايد پيمان بندد كه وارد شبهات نشود .
معاصي دو قسم است : معاصي متّيقن و معاصي مشتبه ؛ كسي به حج انفسي وارد مي شود كه از مشتبهات هم كناره گيرد . علاوه بر اين كه نه تنها نبايد دست نيالود ، بلكه سنت آن است كه به آن نزديك نشد ، كه اگر كسي به معصيت نزديك شد ، امكان انجام و ارتكاب آن كم نيست . پس ادب دوم در احرام اين كه ، قريب و نزديك به مشتبهات نشود .
امام سجاد ( عليه السلام ) در فراز ديگري از حديث شبلي فرمود : « فَحِينَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِيطِ ثِيَابِكَ نَوَيْتَ أَنَّكَ تَجَرَّدْتَ مِنَ الرِّيَاءِ وَالنِّفَاقِ وَالدُّخُولِ فِي الشُّبُهَاتِ ، قَالَ : لاَ . قَالَ : فَحِينَ اغْتَسَلْتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ اغْتَسَلْتَ مِنَ الْخَطَايَا وَالذُّنُوبِ . قَالَ : لاَ . قَالَ : فَمَا نَزَلْتَ الْمِيقَاتَ وَلاَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِيطِ الثِّيَابِ وَلاَ اغْتَسَلْتَ ».[23]
* ادب سوم اين كه ، « نماز احرام » بگزارد و بعد از آن دعا كند و در دعا بگويد :
پروردگارا ! من نداي تو را اجابت كردم و به وعده تو ايمان آوردم و امر تو را تبعيت نمودم و سپس هرچه از خدا مي خواهد به زبان آورد ؛ « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ ( عليه السلام ) : فَإِذَا انْفَتَلْتَ مِنْ صَلاَتِكَ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَأَثْنِ عَلَيْهِ وَصَلِّ عَلَي النَّبِيِّ ( صلّي الله عليه وآله ) وَقُلْ : اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَكَ وَآمَنَ بِوَعْدِكَ وَاتَّبَعَ أَمْرَكَ فَإِنِّي عَبْدُكَ وَفِي قَبْضَتِكَ لاَ أُوقَي إِلاَّ مَا وَقَيْتَ وَلاَ آخُذُ إِلاَّ مَا أَعْطَيْتَ وَقَدْ ذَكَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تَعْزِمَ لِي عَلَيْهِ عَلَي كِتَابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ وَتُقَوِّيَنِي عَلَي مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَتَسَلَّمَ مِنِّي مَنَاسِكِي فِي يُسْر مِنْكَ وَعَافِيَة وَاجْعَلْنِي مِنْ وَفْدِكَ الَّذِي رَضِيتَ وَارْتَضَيْتَ وَسَمَّيْتَ وَكَتَبْتَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِي حَجَّتِي وَعُمْرَتِي اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَي الْحَجِّ عَلَي كِتَابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ ( صلّي الله عليه وآله ) فَإِنْ عَرَضَ لِي شَيْءٌ يَحْبِسُنِي فَحُلَّنِي حَيْثُ حَبَسْتَنِي لِقَدَرِكَ الَّذِي قَدَّرْتَ عَلَيَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً أَحْرَمَ لَكَ شَعْرِي وَبَشَرِي وَلَحْمِي وَدَمِي وَعِظَامِي وَمُخِّي وَعَصَبِي مِنَ النِّسَاءِ وَالثِّيَابِ وَالطِّيبِ أَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَكَ وَالدَّارَ الاْخِرَةَ ».[24]
امام سجاد ( عليه السلام ) هم در باب نماز احرام مي فرمايد : بايد به هنگام انجام نماز احرام ، چنين نيت داشت كه انسان به خدا تقرّب يابد و مشغول انجام حسنات او باشد تا داخل ميقات بيايد.
« فَحِينَ صَلَّيْتَ الرَّكْعَتَيْنِ ، نَوَيْتَ أَنَّكَ تَقَرَّبْتَ إِلَي اللَّهِ بِخَيْرِ الاَْعْمَالِ مِنَ الصَّلاَةِ وَأَكْبَرِ حَسَنَاتِ الْعِبَادِ ؟ قَالَ : لاَ . قَالَ : فَحِينَ لَبَّيْتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ نَطَقْتَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ بِكُلِّ طَاعَة وَصُمْتَ عَنْ كُلِّ مَعْصِيَة ؟ قَالَ : لاَ . قَالَ لَهُ ( عليه السلام ) : مَا دَخَلْتَ الْمِيقَاتَ وَلاَ صَلَّيْتَ وَلاَ لَبَّيْتَ ».[25]
* و از آداب احرام « عقد احرام » است . سالك در حجّ انفسي ، بايد به هنگام نيّت احرام ، هر عهد و پيماني كه با غير خدا دارد ، رها كند و تنها عهد و پيمان با خدا بندد و با خود نيت كند كه هرگز عهد با خدا نشكند ، كه آثار شومي در انتظار اوست . در حديث شبلي مي خوانيم كه امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: « فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ ، نَوَيْتَ أَنَّكَ قَدْ حَلَلْتَ كُلَّ عَقْد لِغَيْرِ اللَّهِ ؟ قَالَ : لاَ . قَالَ لَهُ ( عليه السلام ) : مَا تَنَظَّفْتَ وَلاَ أَحْرَمْتَ وَلاَ عَقَدْتَ الْحَجَّ ».
* ادب ديگر احرام ، « تلبيه » است . انسان حج گزار در اين مقام به خدا لبيك مي گويد و نداي او را اجابت مي كند . لذا نبايد بعد از آن ، خواهش هاي نفساني و آمال شيطاني را پاسخ دهد . لبيك مقام سكوت از معصيت است . لبيك مقام ترك معصيت است . لبيك مقام ندامت از گناه و قلع ماده معصيت است و لبيك دخول به حريم طاعت الهي است . امام صادق ( عليه السلام ) در حديث حج فرمود :
« وَلَبِّ بِمَعْنَي إِجَابَة صَادِقَة صَافِيَة خَالِصَة زَاكِيَة لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِي دَعْوَتِكَ مُتَمَسِّكاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي ».[26]
احرام را اسراري است :
محرّمات احرام دو قسم است : «محرّمات خاص» و «محرّمات عام» ؛ محرّمات خاص همان موارد معروفي است كه در كتب فقهي به آن اشاره شده است .
* اما سرّ احرام ، احرام از جميع معاصي و حتي مشتبهات است . نفس بايد به هنگام احرام از نفسانيات ، مشتهيات و تمام لذات فاصله بگيرد و حتي لذّت حلال را ، به قدر ضرورت ، آن هم نه براي تحصيل لذّت، بلكه براي انجام تكليف الهي ، استفاده كند .[27]
* سرّ ديگر احرام آن است كه مشاهده محسوساست و ماديات را برخود حرام كند و در گامي بالاتر ، شهود ما سوا را برخود حرام سازد ؛ به عبارتي ديگر ، از احرام به فنا دست يابد و از احرام متوجه عالم روحانيت ، عالم وصل و عالم اسماء الهي شود ، كه اين كعبه حقيقي و اين حج انفسي است .
* از اسرار احرام ، تردّد ميان خوف و رجا است ؛ زيرا آنگاه كه انسان لبيك مي گويد ، نمي داند پاسخ چيست . آيا پاسخ حق « لبّيك » است يا « لا لبّيك » .
ابوالقاسم قشيري مي گويد : « شريعت التزام عبوديت و حقيقت ، مشاهده ربوبيت است . لذا اگر شريعت مؤيد به حقيقت و اگر حقيقت مؤيد به شريعت نباشد قابل قبول نيست .
در حديثي از امام عليّ بن الحسين ( عليهما السلام ) آمده است كه آن حضرت بعد از احرام ، رنگ از رخسارش پريد ، صحابي علّت را جويا شدند . امام ( عليه السلام ) فرمود : خوف آن دارم كه خدا در پاسخ من بگويد : « لا لبّيك » ؛ « حَجّ عَلِيّ بن الْحُسَين ( عليه السلام ) فَلَمَّا أَحْرَمَ وَاسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ اَصْفَرَ لَوْنُهُ وَوَقَعَتْ عَلَيْهِ الرَّعْدَة وَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُلَبِّيَ ، فَقيلَ أَ لا تُلَبِّي فَقالَ أَخْشي أَنْ يَقُولَ لِي لا لَبَّيْكَ وَلا سَعْدَيكَ فَلَمَّا لَبَّي غُشِيَ عَلَيهِ ».[28]
* سرّ ديگر احرام اين كه ، هرگاه همگان لبيك مي گويند و نداي حق را به صورت جمعي پاسخ مي دهند ، انسان متذكّر نفخ صور و حشر تمامي انسان ها از قبور مي شود . در عرصه قيامت انسان ها دو دسته مي شوند : « محبّين » و « مطرودين » ؛ تلبيه اشاره به اين است كه انسان در قيامت با محبّين محشور گردد .
به هر تقدير ، سر احرام همان است كه امام سجاد ( عليه السلام ) در حديث شبلي فرمود : « فَحِينَ أَحْرَمْتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ حَرَّمْتَ عَلَي نَفْسِكَ كُلَّ مُحَرَّم حَرَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ لَا قَالَ فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَيْتَ أَنَّكَ قَدْ حَلَلْتَ كُلَّ عَقْد لِغَيْرِ اللَّهِ قَالَ لاَ قَالَ لَهُ ( عليه السلام ) مَا تَنَظَّفْتَ وَلاَ أَحْرَمْتَ»[29] و همين مضمون در كلمات امام صادق ( عليه السلام ) هم ذكر شده است : « وَأَحْرِمْ مِنْ كُلِّ شَيْء يَمْنَعُكَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَيَحْجُبُكَ عَنْ طَاعَتِهِ»[30] ( 2 ) به تعبير ديگر اولين مقام حج ، « تخليه » است . يعني زدودن دل از گناهان و از ماديات و در نهايت از غير خدا . اما بعد از تخليه مقام « تحليه » و نيز « تجليه » قرار دارد . بنابراين ، حج تكليف الهي است كه داراي هر دو مقام سلبي و ايجابي يا تخليه و تجليه است . لذا حج جزو تكاليفي است كه به تنهايي مي تواند دستگيري انسان كند و او را تا مقام بيت الله حقيقي بالا برد ؛ يعني داراي مقام جامعيت است .
اسرار طواف
بعد از آن كه انسان به حرم وارد شد و به مقام امن الهي داخل گشت ، نخست بايد عظمت بيت را شهود و رؤيت كند و از خانه به صاحب خانه متذكّر گردد و رزقي را كه شامل او شده قدر بداند و بداند كه در زمره وافدين و « آمّين البيت الحرام » در آمده است . نخستين عمل حج بعد از دخول حرم ، طواف است .
طواف را آدابي است:[31]
* نخستين ادب طواف آن است كه با آبي مبارك غسل كند و بعد از غسل دست به دعا برداشته ، از خدا بخواهد مستمع و شنونده نداي حق گردد . مطيع فرمان او باشد . بدنش را از عذاب دور نگه دارد و توفيقاتش را شامل حال او گرداند و با اين طهارت ، به طهارت باطن نايل آيد و سپس جهت طواف داخل حرم رود .
* ادب ديگر طواف آن است كه ، از حجر الأسود آغاز و به آن پايان ببرد و نيز بايد استعلام حجر انجام دهد و اگر نمي تواند آن را مس كند . سرّ استعلام ، مصافحه با خدا است . آن كه با خدا مصافحه كند ، اعتماد به غير او نكند . امام سجاد ( عليه السلام ) در اين باره فرمود :
« صَافَحْتَ الْحَجَرَ وَوَقَفْتَ بِمَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ( عليه السلام ) وَصَلَّيْتَ بِهِ رَكْعَتَيْنِ ؟ قَالَ : نَعَمْ . فَصَاحَ ( عليه السلام ) صَيْحَةً كَادَ يُفَارِقُ الدُّنْيَا . ثُمَّ قَالَ : آهِ ، آهِ ، ثُمَّ قَالَ ( عليه السلام ) مَنْ صَافَحَ الْحَجَرَ الاَْسْوَدَ فَقَدْ صَافَحَ اللَّهَ تَعَالَي ، فَانْظُرْ يَا مِسْكِينُ لاَ تُضَيِّعْ أَجْرَ مَا عَظُمَ حُرْمَتُهُ وَتَنْقُضِ الْمُصَافَحَةَ بِالْمُخَالَفَةِ وَقَبْضِ الْحَرَامِ نَظِيرَ أَهْلِ الاْثَامِ . . . ».[32]
* باز از آداب است كه با وقار گام بردارد ، چون در محضر الهي است . تا حدّ امكان نزديك كعبه گردد و نيز آنگاه كه به باب البيت رسيد ، با ياد ذلّت انسان در برابر خدا در قيامت و با در خواست بهشت از او ، اين دعا را بخواند :
« سَائِلُكَ ، فَقِيرُكَ ، مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ ، فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ ؛ اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْحَرَمُ حَرَمُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَهَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ الْمُسْتَجِيرِ بِكَ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْنِي وَوَالِدَيَّ وَأَهْلِي وَوُلْدِي وَإِخْوَانِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنَ النَّارِ ، يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ ».[33]
طواف به غير از آداب ، داراي اسراري است :
* يكي اين كه فرشتگان الهي پيرامون كعبه مي گردند ، لذا انسان بايد خود را همگون با فرشتگان كند ؛ {وَتَرَي الْمَلاَئِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ}.[34] لذا به هنگام طواف ، طواف جسماني نكند و متوجه طواف قلب به دور بيت الله حقيقي ، كه همان عرش الهي است ، باشد . طواف شريف طواف قلب در حضرت ربوبي است و كعبه نمادي از او در عالم ملك و شهادت است . انسان به هنگام طواف بايد متذكّر بيت معمور در آسمان ها باشد . طواف انسان به دور كعبه ملكي ، همان طواف ملائكه به دور عرش الهي است و انسان بايد به هنگام طواف تا آسمان ها و فرشتگان بالا رود .
* سرّ ديگرِ طوافِ هفت گانه ، رفع حجب هفت گانه است كه گاهي از آن ها به هفت اخلاق رذيله تعبير مي شود ؛ يعني عجب ، كبر ، حسد ، حرص ، بخل ، غضب و شهوت . لذا با هر شوطي از طواف ، اخلاقي ناپسند را از قلب خود بيرون رانده ، روح و قلب خود را جهت تجلّي انوار الهي صفا مي دهد .
* و از اسرار طواف آن است[35] كه ، با هر طوافي به رمزي از رموز قرآني نايل مي شود . در روايات است (گذشت) كه قرآن ظَهري دارد و بطني و براي بطن آن باز بطني است تا هفت بطن . انسان حج گزار با هر شوطي از طواف ، به بطني از آيات قرآن كريم نايل مي شود .
وقوف مقام ابراهيم (عليه السلام ) از ديگر اركان حج است كه همراه با نماز مقام مي باشد . اين عمل اشاره به آن دارد كه انسان بايد به تمام اوامر الهي وقوف كند و به هنگام نماز ، نيّت كند كه نمازي همانند نماز ابراهيم (عليه السلام) به جاي آورد . نماز ابراهيم (عليه السلام) توحيد محض است . نماز ابراهيم (عليه السلام) طاعت صرف است و نماز ابراهيم (عليه السلام) خلوص كامل است و به فرموده امام سجاد (عليه السلام): اگر چنين وقوف و نمازي نداشته باشد ، حج حقيقي و حج انفسي به جاي نياورده است.[36]
امام صادق ( عليه السلام ) دربياني گهربار ، سر طواف را چنين بيان فرمود : « طُفْ بِقَلْبِكَ مَعَ الْمَلاَئِكَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ كَطَوَافِكَ مَعَ الْمُسْلِمِينَ بِنَفْسِكَ حَوْلَ الْبَيْتِ ».[37]
اسرار سعي
به هنگام سعي ، بايد طهارت كامل داشت و طهارت ظاهري اشاره به طهارت باطني دارد و آن كه اهل طهارت قلبي است ، مي تواند با حقيقت قرآن در تماس باشد و از آن بهره گيرد؛ {فِي كِتَاب مَكْنُون لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ }.[38]
همچنين به هنگام سعي ميان صفا و مروه ، غير از حمد و ثناي الهي ، دعاهاي فراواني است كه انسان را به ياد قيامت ، تنهايي قبر ، غربت محشر و تضرّع و زاري مي اندازد .
سرّ مهم سعي و تردد ميان صفا و مروه ، تردّد ميان ملك و ملكوت است.[39] انسان براي خدمت به عالم ملك مي آيد و براي شهود جناب حق به عالم ملكوت وارد مي شود . عرفان ، نوعي سلوك است و سلوك نوعي حركت ، لذا عرفان با سكون و ايستايي سازگار نيست . سلوك عرفاني يا به تعبيري سفر معنوي ، چهار گونه است ؛ يكي از مباحث عرفاني اين است كه سالك داراي چهار سفر است.[40] سفر اول ، «سفر از خلق به حق» . سفر دوم ، «سفر از حق به حق» به كمك تن است . سفر سوم ، «سفر از حق به سوي خلق» به كمك حق است و سفر چهارم «سفر از خلق به سوي خلق» به كمك حق است . سعي ميان صفا و مروه كه تردّد ميان ملك و ملكوت است ، ناظر به سفر اول و سفر سوم عرفاني است . سفر اول كه پيمودن منازل و مقامات عرفاني است وصول به مقام ولايت است كه باطن هستي است و سفر سوم تنزّل از مقام ربوبي است كه حاصل آن مقام انبأ مي باشد؛ لذا نتيجه سفر اول ، كه سعي اول است ، كسب مقام ولايت مي باشد و حاصل سفر سوم كه سعي دوم است ، تحصيل مقام انبأ و نبوت مي باشد. در ضمن به دست مي آيد كه ولايت باطن نبوت است .
يكي ديگر از اسرار سعي ميان صفا و مروه ، تردّد ميان دو كفه ميزان در عرصه قيامت است .[41] صفا تمثل كفّه حسنات و مروه تمثل كفّه سيّئات است. تردّد به اين معناست كه انسان نمي داند در قيامت چه عاقبتي در انتظار اوست و كدام كفه براي او ترجيح پيدا مي كند . در واقع سعي ميان صفا و مروه ، تردّد در ميان مغفرت و عذاب است . سعي ميان صفا و مروه تردد ميان ظاهر و باطن است . سعي ميان صفا و مروه تردّد ميان خوف و رجا است . سعي ميان صفا و مروه تردّد ميان آفاق و انفس است ؛ {سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الاْفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ }[42] و سعي ميان صفا و مروه تردّد ميان يمين و شمال است ؛ {إِذْ يَتَلَقَّي الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ }.[43]
اسرار عرفات
انسان حج گزار ، بعد از احرام به سرزمين عرفات مي آيد . ورود به اين سرزمين مبارك ، نماز و دعاهاي مختلفي دارد كه در منابع معتبر مذكور است. وقوف در عرفات بايد وقوف در برابر سيد و مولا باشد و بعد از وقوف از او اعراض نكند . وقوف در عرفات همراه با معرفت است . معرفت نسبت به سرائر ، حقايق و مقام قلب . حاجي در جبل الرحمه بايد به ياد رحمت عام و خاص خداوند باشد . پروردگار شاهد بر همه ، ناظر بر بندگان و رحيم نسبت به مؤمنان است . آن كه به وادي معرفت و رحمت در مي آيد ، بايد خود را يكسره تسليم حق كند و از او مدد گيرد تا حجي واقعي به جاي آورد .
امام سجاد ( عليه السلام ) در ادامه حديث شبلي از اين باب مي فرمايد :
« هَلْ عَرَفْتَ بِمَوْقِفِكَ بِعَرَفَةَ مَعْرِفَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَمْرَ الْمَعَارِف وَالْعُلُومِ ؟ وَعَرَفْتَ قَبْضَ اللَّهِ عَلَي صَحِيفَتِكَ وَاطِّلاَعَهُ عَلَي سَرِيرَتِكَ وَقَلْبِكَ ؟ قَالَ : لاَ . قَالَ : نَوَيْتَ بِطُلُوعِكَ جَبَلَ الرَّحْمَةِ أَنَّ اللَّهَ يَرْحَمُ كُلَّ مُؤْمِن وَيَتَوَلَّي كُلَّ مُسْلِم وَمُسْلِمَة ؟ قَالَ : لاَ . قَالَ : . . . فَمَا وَقَفْتَ بِعَرَفَةَ ».[44]
* سرّ ديگر عرفات ، وقوف به احاديث معرفت نفس است . اين مضمون كه معرفت نفس همان معرفت رَبّ است ، به گونه هاي مختلف در احاديث معتبر آمده است . « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ ».[45] مضمون اين حديث چنين نيست كه هر كس خود را شناخت خدا را خواهد
شناخت ، بلكه مفاد دقيق حديث اين است كه عرفان نفس و عرفان ربّ يكي است ؛ به ديگر سخن اين دسته احاديث ، اشاره به اين آيه دارد كه : { يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ }.[46] ( 1 )
* اما سرّ اعظم عرفات ، مضامينِ دعاي عرفه است ؛ دعايي كه سيد الشهدا آن را با كمال تضرّع و ابتهال به درگاه احدي زمزمه كرد . اين دعاي سراسر عشق و سوز ، آنچنان بلند و والا است كه شرح آن مجالي مستقل مي طلبد و در اين خلاصه نمي گنجد . به هر حال مسأله عرفه تا بدان پايه مهم است كه گفته اند اعظمِ گناهان آن است كه انسان در عرفه حاضر شود و گمان كند خدا او را شامل مغفرت خود قرار نداده است .
اسرار مشعر
عرفات مقام وحدت است و مشعر مقام كثرت . در اين مرحله حاجي بايد به مشاعر صوري و معنوي وقوف پيدا كند تا حكمت آن ها را بداند . مشاعر ، مدارك انساني است و قواي ادراكي بايد در اختيار انسان باشد كه اگر چنين شد ، سالك به مقام نفي خواطر نايل مي شود و در اين صورت قادر است خلع بدن كند و به تعبير جناب سهروردي خلع بدن يا موت اختياري از شرايط حكمت است . ميگويد: ما حكيم را حكيم نمي دانيم مگر آن كه خلع بدن داشته باشد.[47]
* سرّ ديگر مشعر اين كه به هنگام وقوف بايد مولاي خود را حاضر ببيند. او به سرزمين رحمت آمده است ، لذا بايد نسيم رأفت و رحمت را نسبت به خود احساس كند.[48]
امام صادق (عليه السلام) وقوف مزدلفه را جهت كسب تقوا مي داند . مشعر براي صعود است ، مشعر براي اعتلاي روح به عالم بالاست؛ چنانكه انسان از كوه بالا مي رود ، بايد منازل و پلكان صعود ، كمال ، توحيد و فنا را يك به يك بپيمايد. «وَاتَّقِهِ بِمُزْدَلِفَةَ وَاصْعَدْ بِرُوحِكَ إِلَي الْمَلاَِ الاَْعْلَي بِصُعُودِكَ إِلَي الْجَبَلِ».[49] امام چهارم شيعيان در ادامه حديث شبلي، اسرار مشعر را چنين بيان ميكند:
«به هنگام ورود به مشعر بايد قلب انسان متوجه تقوا و خوف الهي باشد. به هنگام رفتن به مشعر بايد قلب انسان مضطرب و متمايل به انحراف نشود. قلب انسان در مشعر بايد موحّد شود و گام در صراط مستقيم نهد.»[50]
اسرار منا
وقوف در سرزمين شريف منا، همراه با آدابي است؛ آداب مربوط به جمع حصي، آداب مربوط به تعداد آن ، آداب مربوط به رمي ، همچنين آداب مربوط به هدي و آداب مربوط به تقصير . اما ادبي كه بيش از همه بر آن تأكيد شده ، نيت خالص است . انسان بايد به هنگام رمي و ذبح و تقصير، تمام توجه به وجود خود را براي خالق هستي پاك و منزّه كند. درون خود را از هر گونه شرك افعالي ، صفاتي و ذاتي پاك سازد. بود و نبود خود را براي خدا خالص گرداند و تنها او را مدبّر عالم و مؤثر در ما سوا بداند و ببيند. با بسم الله آغاز كند و با بسم الله كار خود را به انجام رساند. از خدا بخواهد تصدّق او را بپذيرد و به او رضاي خود را هديه كند.
انسان براي خدمت به عالم ملك مي آيد و براي شهود جناب حق به عالم ملكوت وارد مي شود . عرفان ، نوعي سلوك است و سلوك نوعي حركت ، لذا عرفان با سكون و ايستايي سازگار نيست . رمي جمرات ، رمي دنيا و متاع قليل آن است . سالك بعد از رمي به دنيا باز نمي گردد و نگاه استقلالي به آن نمي اندازد ، سپس نفس و نفسانيات را در محضر ربوبي ذبح مي كند تا پس از آن ، اهل عيش دنيوي نباشد و در واقع مرده اي شود كه حياتش نزد ربّ است ؛ {لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ }.[51] سپس به تحليق مي پردازد. حلق رأس اشاره به كندن حبّ دنيا از نفس است . در اين هنگام دنيا كاملا از اعتبار مي افتد و حيات دنيوي نزد او خيال و توهّم مي شود. اين امر تنها در حالتي رخ مي دهد كه خداي عظيم براي انسان عظيم باشد . به بيان ديگر، اگر عظيم براي انسان حقير باشد، حقير برايش عظيم مي شود ، لذا سالك بايد عظيم بدارد تا امر حقير نزد او حقير شود . پس عارف بايد تعظيم الحق كند تا حقارت دنيا و زخارف آن در قلب او بنشيند. تنها در اين صورت است كه حج او مقبول و چنين انساني حج گزار خواهد شد.
پايان حج، زيارتِ مدينه و اهل بيت است . در حديث است كه اگر كسي به مكه آمد و به زيارت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نرفت، مبتلا به جفاي نبيّ گرامي خواهد شد و كسي كه ايشان را زيارت كرد ، به طور حتم مشمول شفاعت آن حضرت شده، بهشت بر او واجب مي گردد . كسي كه در مكه يا مدينه بميرد ، بدون حساب و به همراه اصحاب بدر به سوي خدا هجرت كرده به بهشت مي رود.
از مستحبات ديگر ، زيارات مدينه ، زيارت سيّده زنان عالم ، صديقه طاهره است كه در روايات معتبر آمده است: قبر مخفيِ آن حضرت يا در روضة النبي است و يا در قبرستان بقيع. در اين باب آداب و زيارات متعددي وارد شده است .
نتيجه گيري
حاصل آن كه : حج ، ظاهري دارد و باطني . كسي كه به باطن حج نايل نشود ، از انجام حق حقيقي محروم مانده است . حج انفسي نيل به اسرار حج است و سرّ حج چيزي جز توحيد نيست . حج رفع حجاب است . حج تفويض اموربه خداست . حج اداي حقوق است . حج بي اعتمادي به غير خداست و حج اعتصام به حبل الله است . حج كسب استعداد براي روزي است كه جز او كسي به ياد انسان نيست . حج نفي رذايل است . حج كسب فضايل است . حج توبه ، خلوص ، اقبال ، ذكر ، تجديد عهد و ورود به امن و امان الهي است . حج خضوع ، ورع ، صفا ، طاعت و ياد مرگ است و در يك كلام حج توحيد كامل است و خداوند هيچ عبادتي را در قرآن به خود منصوب نكرده ، مگر حج را ؛ { وَللهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا } .
[1]. عنکبوت 35.
[2]. بقره 183
[3]. قشيري ، عبد الكريم ، الرساله القشيريه ، ص159
[4]. هجويري ، علي بن عثمان ، كشف المحجوب ، ص498
[5]. آملي ، سيد حيدر ، اسرار الشيعه واطوار الطريقه و انوار الحقيقه ، صص 6 و 21 و 22 و 24 و 25 و 32 و 35
[6]. لسان العرب ، ج3 ، ص137 ؛ معجم مفردات الفاظ القرآن ، ص236
[7]. آملي ، سيد حيدر ، اسماء الشريعه ، صص230 ـ 223
[8]. آملي ، سيد حيدر ، اسرار الشريعة واطوار الطريقه وانوار الحقيقه ، صص230 ـ 223
[9]. آل عمران : 96
[10]. هود : 7
[11]. آل عمران : 97
[12]. همان .
[13]. انعام : 162
[14]. كهف : 110
[15]. همان : صص244 ـ 230
[16]. آل عمران : 97
[17]. هجويري ، علي بن عثمان ، كشف المحجوب ، ص427
[18]. همان ، ص422
[19]. بقره : 131
[20]. هجويري ، علي بن عثمان ، كشف المحجوب ، ص424
[21]. همان .
[22]. مستدرك الوسائل ، ج10 ، ص166
[23]. همان
[24]. التهذيب ، ج1 ، ص468 ؛ الكافي ، ج4 ، ص331 ؛ الفقيه ، ص436
[25]. مستدرك الوسائل ، ج10 ، ص166
[26]. مصباح الشريعه ، ص17
[27]. ملكي تبريزي ، ميرزا جواد آقا ، ص172
[28]. المحجة البيضاء ، ج2 ، ص201
[29]. مستدرك الوسائل ، ج10 ، ص166
[30]. مصباح الشريعه ، ص17
[31]. فيض كاشاني ، محسن ، المحجة البيضاء ، ج2 ، صص 171 ـ 168
[32]. مستدرك الوسائل ، ج10 ، ص166
[33]. المحجة البيضاء ، ج2 ، ص170
[34]. زمر ، 75
[35]. همان .
[36]. مستدرك الوسائل ، ج10 ، ص166
[37]. مصباح الشريعه ، ص17
[38]. واقعه : 79
[39]. المحجة البيضاء ، ص203 به بعد .
[40]. امام خميني ، سيد روح الله ، مصباح الهدايه الي الخلافة والولايه ، صص214 ـ 204
[41]. المحجة البيضاء ، ج2 ، ص203.
[42]. فصلت : 53
[43]. ق : 17
[44]. مستدرك الوسائل ، ج10 ، ص166
[45]. آمري ، عبد الواحد ، غرر الحكم ودرر الكلم ، ص191
[46]. فاطر : 15
[47]. سهروردي ، شيخ شهاب الدين ، حكمت الاشراق .
[48]. المحجة البيضاء ، ج2 ، ص202
[49]. مصباح الشريعه ، ص17
[50]. مستدرك الوسائل ، ج10 ، ص166
[51]. بقره : 154
اين وبلاگ متعلق به كاروان حج تمتع به شماره 38005 با مديريت احمد خواجهنژاد از شهرستان گرگان، استان گلستان است كه سعي دارد مطالب مفيد با موضوع حج را در اختيار زائران گرامي قرار دهد،